دو قلو باردارم!
فکر کنم دو قلو باردارمیکی توی شکمم دارد بزرگ میشودآن یکی هم توی دماغم!نمیدانم چرا روز به روز دماغم دارد بزرگ و بزرگتر میشود!میترسم روز زایمان اندازه کدو حلوایی شود و لازم باشد یک نفر بغلش بگرد که روی زمین ولو نشود!
سوراخ شدن های انتخابی
کار به جایی رسیده که منی که از آمپول، سرنگ، آدم هایی با روپوش سفید و سرم هر چیز مرتبط دیگر مثل حیوان وفادار میترسیدم، با میل و اصرار خودم پیش این آدمهای سپیدپوش میروم و با خوشحالی دست و بالم را در اختیارشان میگذارم تا هر چه قدر دلشان میخواهد با انواع سرنگ و سوزن آن را سوراخ سوراخ بکنند
دلتنگی
من اینجا بس دلم تنگ استو هر سازی که میبینم غم آهنگ است.....
شبهای بی پایان
فقط یک خانم باردار که بنا به هزار و یک دلیل شبها از خواب می پرد یا اینکه کلا خوابش نمی برد می داند که شبهای پاییزی چه قدر دراز و بی پایان هستند....
به یاد غریبه های مهربان زندگی ام
دارم فکر میکنم که زندگی بعضی ها چه قدر شبیه به نمودار توابع مثلثاتی پر از فراز و فرود استدر عوض بعضی ها عین یک خط صاف زندگی میکنندتوی یک خانه ته کوچه به دنیا می آیندبا صلح و صفا و بدون هیچ اتفاق پیچیده ای بزرگ میشوندپسر همسایه دیوار به دیوارشان توی یکی از مرخصی های دوره سربازی یواشکی میبیندشانبعد به...
محم کاری های خرکی
استرس دارد کچلم میکندهر موضوع بی ربط و با ربطی می تواند عاملی باشد که ساعتها حرص بخورم و استرس بگیرم و مدام به موضوع های آزاردهنده فکر کنماسترس درباره سلامتی بچهاسترس درباره غذاهایی که میخورم و عوارض احتمالی اش روی بچهاسترس درباره اتفاقات غیر مترقبه بارداریاسترس درباره آینده خودم و بچه و بابایشاسترس...
آخر خط
یک فشار شدید روی معدهاحساس ایجاد یه جریان رو به بالا و چرخان در مری و گلوتلخ شدن دهان بر اثر افزایش اسید معدهشتاب برای رسین به دست شوییزانو زدن روی کاسه توالتو...........آه خدای من!اینجا دیگر آخر خط است!اینها چیست که دارد از گلوی من بیرون می ریزد؟خونریزی معده کردم؟سل گرفتم؟چرا توی توالت پر از خون شد...
پدر بچه احساساتی شد
پدر بچه صبح زود بیدار شدحمام و اصلاح کردیک دست لباس شیک پوشیدخودش را عطرمالی کرد و آماده شد تا با هم برویم و صدای قلب بچه را بشنویمبا مثانهای که 24 ساعت! تخلیه نشده بود و عنقریب در شرف ترکیدن بود روی تخت دراز کشیدمبگذریم از التماسهایی که به خانم دکتر کردم تا ماسماسک را روی شکمم فشار ندهدبه محض اینکه...
بوم بوم بوم
بوم بومبوم بومبوم بومبوم بوماشتباه نکنیداینها صدای طبل نیستندصدای قلب نی نی کوچولو و فسقلی ما هستند
تازه ترین اظهارات پدر بچه
پدر بچه که تازه باورش شده راست راستکی دارد پدر میشود، این روزها نگران و دستپاچه به نظر میرسد و عین بچههای 3 ساله مدام در حال سوال پرسیدن استفلان چیز را توی غذا بریزم؟ضرر که ندارد؟میتوانی تا فلان جا پیاده راه بیایی؟ضرر که ندارد؟میتوانیم فلان جا برویم؟ ضرر که ندارد؟میتوانی فلان چیز را بخوری؟ضرر که ندا...
شامه سگی
این روزها دلم برای سگها میسوزد!طفلکیها با این شامه قوی چه طوری میتوانند راحت زندگی کنند؟ظاهرا به نظر میرسد که هر چه بیشتر میگذرد وضعیت من هم وخیمتر و به وضعیت بویایی سگها نزدیکتر میشودتا چند هفته پیش فقط بوی غذا بود که حالم را به هم میزداما الان هر بوی واقعی و غیر واقعی هم میتواند حالم را خراب کنددی...
یک بابای همه کاره
بچهامتو یک بابای خیلی بامزه داری که ادعامیکند از عهده هر کاری بر میآید و همه رشتههای صنعتی و هنری را انجام داده ودستی توانا در هر چیزیداردبه قول خودش: در هر موردی حرفی برایگفتن دارم از آهنگری و جوشکاری گرفته تا آشپزی وباغبانی. تقریبا کاری نیست که این بابا انجام نداده باشد و یا حداقل اصول اولیهبرای ا...
رفتارهای کاملا عادی
قرار شده توی یک دفتر، به سبک و سیاق دفترهای خاطرات قدیمی، همه رفتارهای کاملا عادی من را بنویسیم و بعدها- شاید چند سال بعد- بخوانیم و بخندیمخوابیدن راس ساعت 9 و همراه با برنامه شب به خیر کوچولواتراق کردن دائمی در دست شویی و خواندن کتاب راهنمای بارداری هفته به هفته روی کاسه توالتخوردن یک وعده غذایی که...
تا اطلاع ثانوی ممنوع!
خوردن بعضی چیزا در بارداری ممنوع استچون ممکن است بیماریهای خطرناکی را به مادر و بچهاش منتقل کند که گاه حتی میتواند کشنده و خطرناک هم باشد!جگرانواع سوسیس و کالباسانواع غذاهای دریایی خام یا نیمپز مثل سوشی و خوراک صدف وهر ماده غذایی که در آن زرده تخم مرغ نپخته وجود داشته باشد مثل انواع سس مایونز و بعضی...
به یک عدد پوزبند نیارمندیم!
این روزها چه قدر دلم میخواهد به دهان بعضیها پوزبند بزنم!  نگویید واااا! چه بی ادب! چه بی نزاکت! از شما بعیده و جملاتی از این دست  گاهی لازم است ادب را کنار بگذاری و حرفهایی که روی دلت سنگینی میکند را بزنی!  اگر کسی یک پوزبند خوب سراغ دارد دریغ نکند لطفا
پوشاک سایز بزرگ
اعتراف میکنم آن روزی که داشتم برای نشریه ایکس گزارشی درباره مکانهای عرضه پوشاک سایز بزرگ برای خانمها و آقایان مینوشتم حتی ثانیهای هم به ذهنم نرسیده بود شاید روزی برسد که خودم هم مشتری این فروشگاهها شوم.....
زنی تنها در آستانه فصلی سرد...
این روزها به شدت احساس تنهایی میکنمدلیلش هم ساده استمشابه حس مادرانهای که در من ایجادشده، گویا هنوز در پدر بچه ایجاد نشده اصولا چنین به نظر میرسد که مردها تاچیزی را با چشم نبینند، به وجودش ایمان ندارند.اگر بخواهیم این فرضیه را قبول کنیم،مشخص میشود چرا آمار مردهایی که نماز میخوانند و به وحدانیت الهی ...
اولین دیدار ما
امروز روز خاصی بودروزی که با یک دلهره شروع شد و آخرش با یک آسودگی خاطر و البته مثانه ای پر از ادرار تموم شدامروز همون روزی بود که برای اولین بار وقت سونوگرافی داشتم گرچه چیزی که میخواستم و دنبالش بودم دیده نشد, اما از خیلی از جهات خیالم آسوده شدترس از اینکه تو یک جایی بیرون از خونه امن خودت باشی کاب...
این دوشنبه های عزیز
دوشنبه ها روز خوب من استچونهر دوشنبه که بیاید یک هفته بزرگتر میشوی:)در انتظار روزی هستم که آن قدر بزرگ شوی تا جست و خیزهای دلبرانهات را حس کنمزودتر بزرگ شو دردانه من