این روزها ندانستن بهتر است
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
آگاهی به دست آوردن و دانستن همیشه خوب استاصلا آدمی زاده شده تا بیاموزد و تجربه کسب کنداین روزها اما با همه وجود احساس میکنم این اصل مهم دربارهبارداری صد در صد اشتباه استکسی که میخواهد باردار شود هر چه کمتر بداند برای خودشبهتر استوقتی بیش از اندازه تحقیق و بررسی کردهای و از عوارضبارداری و تهدیدهایش و...
یک خط یا دوخط؟ مساله این است!
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
دقیقاچه چیز باعث میشود آدمها در گذر روزها و سالها تغییر کنند؟ازصبح دارم به این موضوع فکر میکنم که دقیقا چه اتفاقی میافتد که گاهی کابوسها جایشان را به رویاها میدهند؟ مرز بین یک آرزوی خواستنی و یکرویداد غیر منتظره نخواستنی دقیقا کجاست و در کجای مغز یا روح یا قلب تغیر وتحولاتی ایجاد میشود که گاهی از ...
آآآآآآآآآآآآلوچه
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
دارم پرپر میزنم برای یک سبد پر از آلوچه های درشت و ترش و آبدار سبز دلم میخواهد همچین جانانه نمک روی آلوچه ها بریزم و سیر دل خرچ خرچ بخورمشانکاش میشد درخت آلوچه را تطمیع کرد چند ماه زودتر بار بیاورد!
مفید باش
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
دختر کوچولوی فسقلی و بازیگوشمدیشب با بابایت داشتیم درباره تو حرف میزدیمشاید اگر کمی آرام تر مینشستی و دست از بازیگوشی بر میداشتی و به حرفهایمان گوش میدادی خودت متوجه موضوع صحبتمان میشدیمن و بابایت داشتیم درباره آینده تو حرف میزدیم! و پیش خودمان حدس میزدیم تو بعدا چه کاره خواهی شدبابایت میگفت دوست ند...
دارم نامرئی میشوم
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
اتفاقات عجیبی دارد توی بدنم می افتد!منی که هیچ وقت رگهای بدنم معلوم نبود و برای زدن یک سرم ساده مجبور بودم حداقل سه بار فرو رفتن ناموفق سر سرنگ را توی بدنم تحمل کنم، و خیلی از مواقع عملیات ناموفق می ماند و پرستارها از زدن سرم به من عاجز میشدند و عطایش را به لقایش می بخشیدند، این روزها به یک ماکت زند...
کیلویی چند؟
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
یکی از دوستان تعریف کرده که یکی از فامیل هایشان تازگی ها در یکی از بیمارستان های خصوصی زایمان کرده و یک بچه 3 کیلویی به دنیا آورده و موقع تسویه حساب، پدر بچه 6 میلیون تومان را دو دستی بابت هزینه های زایمان تقدیم بیمارستان کرده!یعنی به قراری هر کیلوی این بچه 2 میلیون تومان تمام شده!حالا سوال اینجاست؛...
یه دختر دارم....
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
زمزمه زیر لب این روزهای بابای بچه:یه دختر دارم شاه ندارهصورتی داره ماه نداره
پیش به سوی روزهای زندگی
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
دارم توی ذهنم همه روزهای شیرین مادر و دختری را مرور میکنم و لذت میبرمروزهایی که هر دو مایو به تن به استخر میرویم و با همدیگر شنا و آب بازی میکنیم و شاید مامان مجبور شود دخترک را با آن مایوی چین چینی گلدار روی گردنش بگذارد که از غرق شدن نترسدروزهایی که با همدیگر زیر آفتاب قشنگی که از پنجره خودش را ت...
مامان یه دختر
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
هنوز باورم نمیشود آن آدم کوچولویی که همه قد و بالایش اندازه یک خط کش ۲۰ سانتی متری بود و آن داخل داشت برای خودش شادمانه میرقصید و میچرخید و کف پاهایش به اندازه یک دانه لوبیا بود که انگار ۵ تا شاهدانه را با ظرافت به آن چسبانده اند و دستهای مشت کرده اش اندازه یک دانه فندق بود بچه من بوده! باورم نمیشود...
خانواده درب و داغون
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
درون هر آدمی یک خانواده درب و داغون زندگی میکند که مثل هرخانواده دیگری اعضای مختلفی دارداین روزها خانواده درب و داغون درون من هم بیش از هر زمان دیگری فرصت برای زندگی کردن!پیدا کرده و در روزهای اوج به سر میبرد!"عباس دخالت" دارد مدام به بابای بچه گیر میدهد که این چیه میپوشی رنگش به جورابت نمیاد؟ این چ...
فین گیر
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
امروز با یک پدیده خیلی جدید و بی نهایت خنده دار رو به رو شدم!فین گیر!!!!!بماند که چه قدر خندیدم و از شدت خنده از این سر اتاق به آن سرش غلت میزدمهنوز توفیق زیارت این پدیده نصیبم نشدهاما این طور که فهمیده ام فین گیر یک ابزار مکانیکی است که فین بچه را میگیردحالا نمیدانم این وسیله چه شکلی است؟چه رنگی دا...
سوال بزرگ
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
تا دیروز فکر میکردم شیر سفید است!اما از دیروز تا حالا فهمیدم 25 سال است که دارم اشتباه میکنم و شیر آن قدرها هم که فکر میکردم و ایمان داشتم سفید نیست!یک پاکت شیر میهن 3 درصد چربی خریده ام که نارنجی کمرنگ است!!!تاریخ تولید و انقضایش هم مشکلی ندارد. مزه خوبی هم دارداما چرا سفید نیست و نارنجی کمرنگ است؟...
مصیبت های بزرگ
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
میدانی یکی از بزرگترین مصیبت ها چیست؟اینکه بعد از نیم ساعت کند و کاو و عملیات اکتشافی در کشوی لباس بلاخره یک دامن شلواری که دور کمرش همچنان اندازه ات هست و کشش به شکمت فشار نمی آورد پیدا کنی، بعد سرخوش از این کشف دوست داشتنی و نرم و راحت با لبخندی فاتحانه بروی دست شویی. وقتی که کارت تمام شد و داری ا...
روزهای پوچ
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
آخرین روزی که سرکار بودم 2 آبان ماه بودبه عبارتی حدود 2 ماه تمام است که کار را بوسیدم و گذاشتم کنارالبته که این موضوع هیچ وقت مطابق خواست قلبی من نبودهیچ وقت نمیخواستم با این سرعت و یکدفعه و مهمتر از همه "اجباری" خانه نشین شومشاید اگر میدانستم که قرار است خیلی زود به خانه ماندن و استراحت افراطی دچار...
دماغ بارانی
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
خدا جانحکمتت را شکرتهوع و تیر کشیدن زیر شکم و استراحت مطلق و سوزش معده و سرگیجه و گرفتگی عضلات و کمردرد و سردرد و بی اشتهایی و احساس خفگی و مشکل در تنفس و تپش قلب و هزار عارضه شایع و غیر شایع بارداری دیگر کمم بود که دماغم را هم بارانی کردی؟حالا من با این همه مشکل و بینی که مثل ابر بهار دارد می بارد ...
تجربه
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
اتفاق دیشب قطعا تجربه تلخی بودیک شوک ناگهانی بود که هنوز هم هضمش برایم سخت استاما مثل هر اتفای دیگری چند درس مهم برای من داشتاول از همه اینکه علی رغم خواندن کلی مطلب درباره مدیریت بحران و تسلط بر اعصاب و حفظ آرامش، هنوز که هنوز است در این زمینه بدجور میلنگم و در مواقع اضطرار بی نهایت دست و پایم را گ...
خدجه غرغرو
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
این روزها "خدجه غرغرو" ی درونم بدجوری برای جولان دادن و غر زدن پر و بال پیدا کرده و به شدت در اوج استحسابی عرصه را مناسب دیده و هی دارد به زمین و زمان گیر میدهد و غر میزنداز صبح که بیدار میشوم این خدجه غرغرو شروع میکند و از صدای بچه های همسایه بوی پیازداغی که از درون کانال تهویه می آید جوشی که کنار ...
تولد بابای نی نی مبارک
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
نی نی فسقلی منفردا تولد بابای مهربان توست و فردا یک جشن تولد سه نفره به سبک خودمان داریمراستیخبر داری بابایت در ماشین به دنیا آمده؟
به یک عدد ابزار برای سوراخ کردن ملاج نیازمندیم
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
دلم میخواهد یک ابزار تیز و قوی دستم بگیرمملاجم را با آن سوراخ کنمبعد سرم را از روی گردنم در بیاورم و توی سطل آشغال خالی اش کنم. چندتا ضربه هم به آن بزنم تا هر چه فکر بی ربط و با ربط و مهم و غیر مهم و مفید و غیر مفید و شیرین و غیر شیرین توی سرم تلنبار شده، یکجا بیرون بریزدبعد توی ملاج خالی ام آب بریز...
یک روز خاص
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:24
کوچولوی تقریبا 10 سانتی متری منامروز 12/ 12/ 2012 هستاین اولین تاریخ بامزه و ماندگار زندگی تو محسوب میشودراستی در تاریخ 1399/9/9 چند ساله میشوی؟ به گمانم با لبخندی که یکی از دندان هایش را موش خورده، دانش آموز کلاس اولی میشوی:)