دماغ بارانی
خدا جانحکمتت را شکرتهوع و تیر کشیدن زیر شکم و استراحت مطلق و سوزش معده و سرگیجه و گرفتگی عضلات و کمردرد و سردرد و بی اشتهایی و احساس خفگی و مشکل در تنفس و تپش قلب و هزار عارضه شایع و غیر شایع بارداری دیگر کمم بود که دماغم را هم بارانی کردی؟حالا من با این همه مشکل و بینی که مثل ابر بهار دارد می بارد ...
تجربه
اتفاق دیشب قطعا تجربه تلخی بودیک شوک ناگهانی بود که هنوز هم هضمش برایم سخت استاما مثل هر اتفای دیگری چند درس مهم برای من داشتاول از همه اینکه علی رغم خواندن کلی مطلب درباره مدیریت بحران و تسلط بر اعصاب و حفظ آرامش، هنوز که هنوز است در این زمینه بدجور میلنگم و در مواقع اضطرار بی نهایت دست و پایم را گ...
خدجه غرغرو
این روزها "خدجه غرغرو" ی درونم بدجوری برای جولان دادن و غر زدن پر و بال پیدا کرده و به شدت در اوج استحسابی عرصه را مناسب دیده و هی دارد به زمین و زمان گیر میدهد و غر میزنداز صبح که بیدار میشوم این خدجه غرغرو شروع میکند و از صدای بچه های همسایه بوی پیازداغی که از درون کانال تهویه می آید جوشی که کنار ...
تولد بابای نی نی مبارک
نی نی فسقلی منفردا تولد بابای مهربان توست و فردا یک جشن تولد سه نفره به سبک خودمان داریمراستیخبر داری بابایت در ماشین به دنیا آمده؟
به یک عدد ابزار برای سوراخ کردن ملاج نیازمندیم
دلم میخواهد یک ابزار تیز و قوی دستم بگیرمملاجم را با آن سوراخ کنمبعد سرم را از روی گردنم در بیاورم و توی سطل آشغال خالی اش کنم. چندتا ضربه هم به آن بزنم تا هر چه فکر بی ربط و با ربط و مهم و غیر مهم و مفید و غیر مفید و شیرین و غیر شیرین توی سرم تلنبار شده، یکجا بیرون بریزدبعد توی ملاج خالی ام آب بریز...
یک روز خاص
کوچولوی تقریبا 10 سانتی متری منامروز 12/ 12/ 2012 هستاین اولین تاریخ بامزه و ماندگار زندگی تو محسوب میشودراستی در تاریخ 1399/9/9 چند ساله میشوی؟ به گمانم با لبخندی که یکی از دندان هایش را موش خورده، دانش آموز کلاس اولی میشوی:)
از رنجی که میبریم...
سکانس اولتوی مطب دکتر نشسته امشنبه صبح است و مطب غلغله. کلی خانم باردار منتظر هستند نوبتشان شود که بروند و ویزیت شوند. خیلی ها جا برای نشستن ندارند و با آن شکم های بزرگ و نفسی که به سختی بالا می آید و پایین میرود گوشه ای ایستاده اند و هر چند ثانیه یک بار این پا آن پا میشوند مادری با دخترش روی یک ردی...
کلاس بسکتبال
فسقلی ریزه میزهتوی همه کتابها و مراجع نوشته شده که تو در این سن باید به صورت میانگین 11 سانتی متر قد و بالا داشته باشیاما دکتر سونولوژیست میگوید تو همش 9 سانت و 9 میلی متر هستی!به گمانم از همین الان باید در فکر پیدا کردن یک کلاس بسکتبال خوب برایت باشم!
اندر نکوهش شلوار بارداری
شلوار بارداری عنصری است بسیار مضحککه وقتی آن را میپوشی حتی همسرت هم نمیتواند خودش را کنترل کند و به خمره متحرکی که دارد جلویش راه میرود از صمیم قلب قاه قاه میخندد
پناه به جدول
این روزها که کم حوصله تر از هر زمان دیگری در زندگی ام هستم و دلیلش افسردگی ناشی از فصل باشداین روزها که مجبور به خانه نشینی اجباری و دور ماندن از اجتماع شده اماین روزها که هر چیز کوچک و بی اهمیتی میتواند مرا به مرز جنون ناشی از استرس بکشانداین روزها که ترش کردن معده و سوزش سر دل و تیر کشیدن رگهای پا...
به عطسه های مامان عادت کن
شب بودمامانت در تاریکی اتاق به پشت دراز کشیده بود و با چشمهای باز داشت تاریکی های روی سقف را تماشا میکرد و همزمان با دستش تو را ناز میکرد و برایت شعر میخواندتو هم که گویا بچه ملوسی هستی و از نازکردن خوشت می آید، باسنت را هی قلنبه تر میکردی تا مامانت آن را بیشتر ناز کند ناگهانمامانت عطسه کردو بعددر ک...
معذرت میخوام
معذرت میخوام اگر اعصابت را به هم ریختمشاید هم ترسیدیبه هر حال من را ببخش....و سعی کن تحت تاثیر عصبانیت من قرار نگیری
خوابتو دیدم
نی نی کوچولوی مندیشب خوابت را دیدمخیلی کوچولو بودیو خیلی نرمداشتی نق میزدیو من وقتی بغلت کردم دیدم که حسابی خیس و داغ و سنگین هستی:)پوشکت را که باز کردم دیدیم ای واااااااااااااایچه قدر خرابکاری کردی:)بغلت کردم و با هم رفتیم حمام که تو را تمیز کنمبا همدیگر رفتیم زیر دوش آب گرم و همان جا من تو را شستم...
دوغ میخوام
در حسرت خوردن یک لیوان دوغ عشایری دارم پر پر میزنمفقط و فقط دوغ عشایری میخواهم، نه از این دوغ های پاستوریزه از آنهایی که شیرش را خود زنان عشایر می دوشندروی چوب ها و خار و خاشاک دشت که آتش زده اند می جوشانندبعد آنها را به ماست تبدیل میکنندو از ماست کره و دوغ میگیرندبلهدلم از همان دوغ ها میخواهد که تو...
حالا دست دست
کوچولوی فسقلییک خبر خوش دارمما بلاخره موفق شدیم!از وقتی به بابایت گفتم که تو حالا دو تا گوش قشنگ داری و میتوانی همه چیزرا بشنوی و به صداهای ناگهانی و بلند هم واکنش نشان میدهی خیلی نگرانوضعیت بحرانی خودش شدهبابایت به خاطر غرغرهای من و البته بیشتر به خاطر آرامش تو راضی شده رژیم کم چرب بگیرد که زودتر چ...
زندگی جغدی
دارم کم کم جغدوار زندگی میکنم!هر روز که میگذرد خوابم آشفته تر و کمتر میشودکی فکرش را می کرد منی که همیشه هلاک خواب بودم و بزرگترین و رویایی ترین لذت زندگی ام خوابیدن بود این طور بی خواب شوم؟الهه صبح خوابم می برد و چند ساعت بعدش هم خوابم تمام می شودهر شب دیرتر از شب قبل میخوابم و روزها هم زودتر از دی...
تاتی تاتی های دو نفره
کوچولوی ریزه میزه منتو مامان عجیبی داری که با خیلی از مامانها فرق داردمامان تو نمیتواند مثل خیلی از مامانها لباس بپوشدلباسهایی که از نظر بقیه خانم ها و مامان ها خیلی شیک و رسمی و قشنگ می آید را دوست نداردراستش اصلا بلد نیست خانومانه لباس بپوشد. روحیه اش هم با لباسهای خانومانه سازگار نیست و اگر مجبور...
دایی جان ناپلئون
داریم برای هزارمین بار دایی جان ناپلئون را دوره میکنیمباشد که روح فاتح جنگهای ممسنی و کازرون و غیاث آباد از ما راضی باشد....
یک بابا با صدای تراکتور!
کوچولوی فسقلی مناگر اوضاع همین جوری پیش برود و بابایت هیچ فکری برای این خر خرهای کر کننده اش نکند، شاید مجبور شویم از اتاق بیرونش کنیم تا تنهایی روی مبل بخوابد!نمیدانم تو هم صدایش را میشنوی یا نه؟من هر شب با صدای خر خرهای بابایت که بعضی وقتها شبیه صدای موتورسیکلتی میشود که در سربالایی یک خیابان خاکی...