خرید بک لینک

دقیقاچه چیز باعث میشود آدمها در گذر روزها و سالها تغییر کنند؟


ازصبح دارم به این موضوع فکر میکنم که دقیقا چه اتفاقی میافتد که گاهی کابوسها  جایشان را به  رویاها میدهند؟ مرز بین یک آرزوی خواستنی و یکرویداد غیر منتظره نخواستنی دقیقا کجاست و در کجای مغز یا روح یا قلب تغیر وتحولاتی ایجاد میشود که گاهی از صمیم قلب در پی رسیدن به آرزویی هستیم که درگذشتهای نه چندان دور بزرگترین و وحشتناکترین و غمانگیزترین کابوس زندگیمانبود؟


روزهاییبود که دیدن دو خط پر رنگ روی تست خانگی بارداری یکی از وحشتناکترین کابوسهایزندگی من بود.


هرماه یک هفته از زندگی من غرق در توهم باردار شدن میشد. روزهایی بود که سر کلاسدرس، چیزی نمیشنیدم و نمیدیدم. همه حواسم پی این موضوع بود که نکند خدای نکردهغافلگیر شوم. لحظه به لحظه به ساعتم نگاه میکردم و خدا خدا میکردم زودتر کلاستمام شود.


درفاصله بین دو کلاس، خودم را به داروخانه میرساندم و خیلی سریع، یک بی بی چک میخریدمو با یک لیوان یک بار مصرف خودم را توی یکی از همان دستشوییهای نه چندان جذاب وهمیشه بودار دانشگاه میانداختم.


30ثانیه بیشتر طول نمیکشید. این 30 ثانیه سرنوشت ساز بود. نفسم را توی سینه حبس میکردم.به نوار بیبی چک خیره میشدم و بالا رفتن قطرههای ادرار را نگاه میکردم. وقتیخط بالایی پر رنگ میشد خیالم جمع میشد. حالا وقت بیرون دادن نفسم بود. زندگیدوست داشتنی میشد و همه چیز عادی و لذت بخش. و این روند هر ماه ادامه داشت.


 در خیلی از این مراسم دوی 540 متر تا داروخانه،حبس شدن در دست شوییهای بودار دانشگاه و 30 ثانیه سرنوشت ساز حبس کردن نفس درسینه، دوستم هم همراهم بود.


هر دو با هم خودمان را با سرعتی مثال زدنی به داروخانهمیرساندیم، در دست شویی را روی خودمان میبستیم و 30 ثانیه بعد، صدای رها شدننفسمان و " آخیش" جانانهای که بعد از آن از زبانمان جاری میشد را ازبالای دیوارهای دست شویی که به سقف نمیرسید، میشنیدیم. بیرون میآمدیم و خوشحالو خندان سر به سر همدیگر میگذاشتیم.


حالا،بعد از گذشت چند سال از فارغ التحصیلی، همه چیز عوض شده.

حالامراسم بی بی چک خریدن از داروخانه و حبس شدن در دست شویی و 30 ثانیه نفسگیر خیرهشدن به نوار تست جور دیگری پیش میرود.


حالاهم من و هم دوستم نفسمان را در سینه حبس میکنیم و بدترین چیزی که ممکن است ببینیمهمان یک خط پر رنگ روی نوار تست است.


حالادیگر با دیدن یک خط پر رنگ ذوق زده نمیشویم و " آخیش" نمیگوییم. حالاآرزویمان دو خطی شدن نوار تست است. سطح توقعمان را پایین آوردهایم و در پی دیدندو خط خیلی پر رنگ نیستیم و به یک خط کمرنگتر و یک خط پر رنگتر هم رضایت دادهایم.


حالابا دیدن آن یک دانه خط پر رنگ کذایی ذوق که نمیکنیم هیچ، ساعتها توی دست شویی میمانیمو چه بسا همزمان با باز کردن شیر آب، اجازه میدهیم اشکهایمان نیز در بیاید و هقهقمان را لا به لای شر شر آب گم میکنیم.


وحالا

من درآستانه 25 سالگی خیلی خوشحالم که بلاخره کابوس روزهای نه چندان دورم به رویای اینروزهایم تبدیل شده.


اینبار باز هم طبق رسم دیرین دوره دانشجویی، با دیدن نوار تست بارداری خانگی یک "آخیش " بلند، جانانه و از صمیم قلب گفتم.

 اما به قول شاعر این "آخیش" کجا و آنکجا؟


منحالا یک مادرم....

مادریکه همراه با همه استرسهای دوران بارداری و نگرانیهای عادی و غیر عادی آن، روزهارا میشمارد تا زودتر به کودکش برسد و رویای در آغوش کشیدن او، تک تک ثانیههایخواب و بیدارش را پر میکند....

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 20:24

صفحه بندی