بورخس، تحقیق ابن رشداگر این نوشته اثرگذار نیست به این دلیل است که به اندازه ی کافی صمیمیت ندارد اما به شما اطمینان می دهم سرشار از جدیت و صداقت است گرچه گاهی دور از حقیقت می نماید. متاسفانه برای آنکه منظورم را برسانم مجبورم از کلماتی استفاده کنم که معنی رایج آنها هیچ مفهومی برای من ندارد ، این را به حساب عدم صداقت من نگذارید.
مزدوری و لودگیمقدار ناهار کارگران کارخانه خیلی مهم است ، چون انرژی زیادی صرف می کنند و گرسنه اند ، به موقع هم باید سرو شود وگرنه سر و صدا می کنند. همواره در حال مسخره کردن یکدیگرند و به هر بهانه ای روزهای متوالی به هم می خندند. ممکن است گلاویز شوند و فردا هم آشتی کنند. عزت نفس کمی دارند و زود خود را خوار و خفیف می کنند و سرنوشت خود را پذیرفته اند ، کار می کنند تا روزشان بگذرد ، خانواده خود را سیر کنند تا احساس مفید بودن کنند. جسم و روانشان اینگونه ارضا می شود. از لحاظ سیاسی گدا صفت هستند و به کسی که پول بیشتری بدهد رای می دهند. فقط یک کارگر همجنس گرا بود که می خواست در انتخابات 88 به موسوی رای بدهد. اگر متدین باشند معتادند در غیر این صورت مشروبخوارند و به طور کلی درگیر مسائل جنسی اند حداقل در تمسخر همدیگر که کم نمی گذارند. کارگران در عین اینکه دنبال فرصتند تا هرکسی را تکه پاره کنند ولی وقتی نوبت کلام و استفاده از نیم کره راست می شود قادر نیستند هیچ چیزی را پنهان کنند و دچار صداقت سبعانه می شوند . اگر اینگونه نبود دیگر کارگر نبودند ، مشاور املاک، رهبر فرقه یا هر دلال دیگری می بودند. فرهنگ عمومی کارگر کارخانه لودگی و غیبت است. غیبت کردن از مدیر تولید هم نهایتا به ناسزا و ناسزای رکیک و در آخر باز به لودگی ختم می شود. ولی کسی انتظار بیشتری از کارگران ندارد ، غیر از این باشد طرد و اخراج و بهشتی (از نوع ستار آن) می شوند.
شاید از اینکه اینقدر عمومیت می دهم ، کسی را استثنا نمی کنم و از قید های اکثرا ، بیشتر ، بعضی ، 80% ، 35 درصد و .. استفاده نمی کنم ناراحت باشید ، حق دارید بترسید، حالا نوبت خود شماست.
نهاد و عرفخانواده ها اعضایشان را با هزاران نذر و صلوات و التماس و پارتی بازی به کارخانه(مدرسه،دانشگاه،شرکت،خانه بخت، گورستان...) می فرستند تا عاقبت به خیر شوند و دستشان جایی بند شود و این عمرشان را به گونه ای بگذرانند دیگر. در حالی که چند نسل قبل، آن موقع که شیخ ها غیرتکی داشتند و می گفتند : "فروش ساعات عمر مکروه است" ، از روی اجبار و با اکره و شرم و فقط به خاطر زنده ماندن، پدران به کارخانه می رفتند تا بقیه مجبور به مزدوری نشوند ولی تفکرِ خوب، عوض می شود.
خانواده نه تنها اولین سنگ بنای اجتماع نیست که فقط واحد جداگانه ی اقتصادی مجموعه ای به نام فامیل (عشیره ، قبیله ، کلونی ، کمون، توده ، پشته، تل انبار...) است که کارکرد آن تولید فساد اخلاقی با برداشتن مرز های خصوصی سپس تلاش برای اختفای آن است(لازم نیست بیشتر بگویم). با پرس و جوی بسیار دریافتم شخصی به نام فوکو هم درگیر این موضوعات بوده ولی بخش دوم را بیشتر مد نظر قرار داده یعنی سرکوب و اختفای نشانه های کژکارکردی که اکنون دیگر به درد من نمی خورد.
لطفا خودتان را مستثنا نکنید
کارگران فکری"می باید نان خویش را بخوریم، اما نان ما چیست؟ آیا نان نانواست یا اینکه می باید خانگی باشد؟ گوشت ما چیست؟ آیا گوشت قصاب است؟ آن چیست که می باید برای خوردنش زحمت کشید؟ ... انسان باید نان خود را با عرق جبین به دست آورد، آری، اما با
عرق مغزی نیز که در درون جبین است. جسم فقط جسم را احساس می کند. اندک است آن نان که من در عمر خویش چشیده ام زیرا بیشتر علف و علیق بوده است. از آن نان که غذای دل و اندیشه است به ندرت چشیده ام. از این نان حتی بر سفره ی ثروتمندان مطلقاً یافت نمی شود."
ثورو در نامه به دوست خود بلیکمن در محیط علمی هم کارگری کرده ام و با نظریات پیچیده ی روز نا آشنا نیستم و حتی چیز هایی که نمی دانید؛ و طبعا همکارانی داشته ام. در محافل روشنفکری پراز دود یا مرتجع هم پرسه زده ام. سخره پیشگانی با همان تفاصیل قبل و البته همان عادات فقط و فقط با ادبیاتی قابل تحمل تر و اعمالی نامشهود و خفی تر. اما در لودگی، بچه های کارخانه را روسفید کرده اند. چرا که لودگی در حیطه زبان و با دایره لغات غنی ساده تر است تا لودگی ها جسمی-جنسی و ادا و اطوار. جنایتکارانی که اثر آلودگی هوا بر فرزندشان(که به آن معتقدند) مهم نیست ، آنچه اهمیت دارد خندیدن به سخنرانی فلان شیخ است که ریاکارانه تا دوروز پیش برایش آدم می فروختند یا مداحی کسی که شب قبل در محضرش مستمع بودند.
روزی که فهمیدم این کارگران فکری بچه های همان کارگران کارخانه و روستاییان و کوه نشینان هستند و در همان خانواده بزرگ شده اند و بی هیچ کم و کاستی ادامه دهنده ی راه همان ها (که به مقدساتشان می توانستم خرده بگیرم اما به سبک زندگیشان نه!) کنجکاوشدم که اصیل زاده های بالانشین (که 10 نسل قبل مزدور بوده اند) چگونه زندگی می کنند که در طرفه العینی موقعیت دست داد : یکیشان چون پول زیادی در ماشین داشت و جاده بارانی بود و به خاطر امنیت بیشتر به ظاهر من اعتماد کرده و مرا در مسیر طولانی خانه-کارخانه با بوی سیگار و ادکلن همراهی کرد. در تمام طول مسیر با بی تفاوتی افتخارآمیز و لحنی افسرده و بی مقدمه از روابط خود با دختر های تازه بالغ گفت و از پول هایی که از واسطه گری به دست آورده بود و البته مشقت های این کار ، گرچه برای تجربه ، مدتی کارگری فکری کرده بود.
در میانه ی راه نوشتن این مطلب پشیمان شده ام چون لجنی را هم می زنم که فقط بوی آن مشامم را می آزارد ، زخمی که تحریک انگشت ، چرکینش می کند.
نتیجه گیری پیش از موعدمن یک روزنامه نگار، جامعه شناس، منتقد حرفه ای یا مدیر نیستم که برای نان خوردن مجبور باشم صفحات بیشتری را سیاه کنم ، این فقط نتیجه گیری عرفی یک ذهن مزدور از مشاهداتش در اجتماعی بیمار، کتاب ها و فیلم های هالیوودی است.
- (ور تائبید و پاک و مسلمان) مزدوری ، حلال شما و حرام دیگران را به هم می آمیزد.
- مزد در ازای آموزش بی معنی است و مربی تنها به صورت رایگان و داوطلبانه حقیقت دارد وگرنه دزدی سرگردنه است.
- تاکنون فرهنگ فروش جسم ، دانش ، فکر و زمانمان را بدست آورده ایم به زودی تکنولوژی فروش روان و روح را نیز تحصیل می کنیم و کسی را که ما را اجیر کرده خواهیم پرستید .
(گرچه باید اینگونه باشد و روزی دهنده ی واقعی سزاوار ستایش است)
- (با خوشحالی از موافقت شاهد) وقتی اجتماعی بر مبنای داوطلب بودن کار می کند ، چرخ آن با اخلاق و انفاق خواهد چرخید ، پیامبران جامعه ی مرکز زدوده ی خود را اینگونه اداره می کردند .
برچسب:
نویسنده: دزد
تاريخ: دوشنبه
2 بهمن
1391 ساعت: 0:04