خرید بک لینک


روی سخن من با همزبانانی نیست که تا سی سالگی هنوز با والدین خود زندگی می کنند ، یا برای انتخاب همراه به تایید گلّه ی فامیلی نیاز دارند ،یا کسانی که موقع دلیل آوری، از کلماتی متضمن وابستگی نسبی یا سببی استفاده می کنند، یا احترام به بزرگتر را کورکورانه و احترام به کوچکتر را در حد آزار آنها مهم می دانند، یا انگل های دست پرورده ی سنت، که تغذیه ی روان ِ پریشانشان از سفره ی حیات اجتماعی دیگران و یا برهم زدن روابط اطرافیان صورت می گیرد ، یا هر جنبنده ی مختاری که آبشخور هویتش از اسطبل خانواده،قبیله و ملیت رایج می گذرد. ولی با آنها دشمنی ندارم ، قضاوتشان نمی کنم وحتی به بخش های دیگر وجودیشان احترام صادقانه می گذارم. افراد جامعه ی من اینچنین اند!
در میان آنها، گروه دیگری بی صدا در رفت و آمدند که نمی توان به چشمانشان نگاه کرد مگر وقتی بخواهی وحشیانه به سمتشان هجوم ببری تا از خود دورشان کنی . آنها همانطور که نمی توانند زندگی کنند ، قادر به مردن هم نیستند و همین بلایی است که بر سر نزدیکانشان می آورند. همواره تشنه اند ولی قضیه ی آنها ماجرای زقوم و حمیم است. نمود بارزِ با دیگران زیستن به حساب آنها. کسانی که نمی توانند بدون نقشه ی انتقام ، به اشتباه خود بخندند.

رفیق رجیم! می دانم که سجده نکردنت بر آدم به خاطر این فرزندان چندش انگیز او است، ولی دیگر وقت آن رسیده که به شفاعت موسی سر نهی و از شر ما خلاص شوی . شکستن عهدی که با خدا بستی تنها خیانتی است که پاداش ابدی دارد.

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1391 ساعت: 0:04

صفحه بندی