این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
روی سخن من با همزبانانی نیست که تا سی سالگی هنوز با والدین خود زندگی می کنند ، یا برای انتخاب همراه به تایید گلّه ی فامیلی نیاز دارند ،یا کسانی که موقع دلیل آوری، از کلماتی متضمن وابستگی نسبی یا سببی استفاده می کنند، یا احترام به بزرگتر را کورکورانه و احترام به کوچکتر را در حد آزار آنها مهم می دانند، یا انگل های دست پرورده ی سنت، که تغذیه ی روان ِ پریشانشان از سفره ی حیات اجتماعی دیگران و یا برهم زدن روابط اطرافیان صورت می گیرد ، یا هر جنبنده ی مختاری که آبشخور هویتش از اسطبل خانواده،قبیله و ملیت رایج می گذرد. ولی با آنها دشمنی ندارم ، قضاوتشان نمی کنم وحتی به بخش های دیگر وجودیشان احترام صادقانه می گذارم. افراد جامعه ی من اینچنین اند!
در میان آنها، گروه دیگری بی صدا در رفت و آمدند که نمی توان به چشمانشان نگاه کرد مگر وقتی بخواهی وحشیانه به سمتشان هجوم ببری تا از خود دورشان کنی . آنها همانطور که نمی توانند زندگی کنند ، قادر به مردن هم نیستند و همین بلایی است که بر سر نزدیکانشان می آورند. همواره تشنه اند ولی قضیه ی آنها ماجرای زقوم و حمیم است. نمود بارزِ با دیگران زیستن به حساب آنها. کسانی که نمی توانند بدون نقشه ی انتقام ، به اشتباه خود بخندند.
برچسب:
نویسنده: دزد