کاش امشب که دل نازک من مثل آن شیشه مغرور شکستعابری خنده کنان می آمد تکه ی کوچکی از آن می برد مرحمی بر دل تنگم میشد.....ولی امشی دیدم ....هیچ کس هیچ نگفت ، قصه ام را نشنید ....تکه تکه شدنش را حتی هیچ چشمی ندید ...از خودم میپرسم ارزش قلب من از شیشه کوچک پنجره هم کمتر بود....من مثل آن شیشه مغرور شکستعابری خنده کنان می آمد تکه ی کوچکی از آن می برد مرحمی بر دل تنگم میشد.....ولی امشی دیدم ....هیچ کس هیچ نگفت ، قصه ام را نشنید ....تکه تکه شدنش را حتی هیچ چشمی ندید ...از خودم میپرسم ارزش قلب من از شیشه کوچک پنجره هم کمتر بود....
برچسب:
نویسنده: دزد
تاريخ: يکشنبه
1 بهمن
1391 ساعت: 22:50