این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
می نشینیم سر میز شام و آرنیکا را روانه روروک اش می کنیم تا دور خانه بچرخد.به چشم بر هم زدنی آنی خودش را به جعبه نان شیرینی که پدر بزرگی به مناسبت تولد آیدا دخمل دایی اش آورده، رسانده و یک شیرینی قاپیده و نام نام حالشو می بره.
خودم را می بینم که به قهرمان دو میدانی می گویم زکی و دست کوچولوشو از شیرنی خالی می کنم و پشتبندش دلقک بازی در می آورم تا ناراحت شیرنی از کف داده شده اش نباشد
زبانشو دور لبش می چرخاند تا خاک قند به جا مانده را لیس بزند و تا نیم ساعت هی ملچ مولوچ می کند و من موچ موچ پیشی مو مو رو بوس می کنم.
برچسب:
نویسنده: دزد