اون مراقـبِ بد، با داد و فریاد گفــت زود........برو گمشو بیرون، ولـی دَرَم قفل
بود
... ... بدبخــــت شدم، تقلبُ گرفت ازم ایـــــزد........ای کاش جای گرفتنش،
یکم منو میزد
اون دانشجو مُـــرد، در راه کلاسـی که.............مراقبـش دل نداره، مثـه
پلاسـتیکه
اصَـن سیـنگل میخواد، دفتـرو کتابُ ببـنده.....دیگه درس نمیخونه، میگه مدرک
کیـلو چنده
از چی بگـــــــــم؟ استادی که خیلی خوشگله..........یا جوابِ ســؤالی که
خیلی مشگله؟
یا اون مراقـب که تقـلـبُ هی کِــــــش بده........آدم میخواد با خوار مادرش
وفقش بده
ـــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ
هی گفت جاتُ عــوض کنُ من حوصله کــردم........تـــو سالن امتحانات یه
مُدلِ برده ام
یـهـو دیـدی برگـهء امتــحانُ ذره ذره کــردمُ کارِ خودمــو خودشــو یه سَــــره