خرید بک لینک
.
خانومای عزیز : 
وقتی یه کاری رو به آقایون میدین که انجام بدن ، حتما انجامش میدن … 
نیازی نیست هر ۶ ماه یک بار یادآوری کنین ! 


غم انگیزترین ماجرا همین قصه جدایى آدمیزاد از رختخوابه ، به خصوص اگه مجبور باشى در یک صبح سرد و بى روح پاییزى خونه رو ترک کنى ! 


چهار فرضیه ی زندگی من : 
فرضیه ی اول : هیچ چیز اهمیت نداره 
فرضیه ی دوم : حتی فرضیه ی اول 
فرضیه ی سوم : هر فرضیه ی یه استثنا داره 
فرضیه ی چهارم : به جز فرضیه ی اول ! 


تو این زندگی نصف عمرمون به فکر کردن راجع به یکی دیگه گذشت ، نصف دیگش هم برای پیدا کردن سر چسب نواری … 


پسر داییم دهه هفتادیه مدرسه غیرانتفاعی ثبت نامش کردن سالی ۶ میلیون ! 
یادش بخیر ناظممون میگفت فردا ۵۰۰تومن کمک به مدرسه با خودتون بیارید ، خونه ما میریخت به هم !!! 


من همیشه راست میگم حتی وقتی دروغ میگم !!! 


سوال : جمع “اژدها” چی میشه ؟ 
جواب : 
وای چقدر اژدها 
اژدهایان 
اژدهایون 
اژدهاجات 
اژدهاها 
اژدهاین 
چندین اژدها !!! 
نه بچه ها واقعا جمع اژدها چی میشه ؟؟؟ 


یکی از فانتزیام اینه : 
ززااررت بزنم تو صورت یکی بگم نخواب … 
بخوابی میمیری ؛ تو باید زنده بمونـــی ! 


سعی کنین خودتون باشین و اگه اینی که الان هستین خودتونه ، سعی کنین خودتون نباشین ! 


کی گفته پایان شبه سیه سپید است ؟ 
اصن از کجا معلوم سپید باشه شاید صورتی باشه یا بنفش شایدم آبیه یواش … 


ببین مال بقیه هم رفته یا فقط مال ماست ؟ 
[اولین جمله ای که موقع قطع برق ایرانیها به زبان می آورند] 


همیشه احمقا تو اکثریت هستن ! 
جالبه همون اکثریت احساس می کنن که جزو اقلیت هستند … 


یکی از فانتزیام اینه که کنترل تلویزیون خونمونو بردارم برم دم این مغازه های صوتی تصویری ، این تلویزیونایی که گذاشتن پشت ویترینو خاموش کنم … 


دوستان عزیز بهم مشاوره بدید : 
به نظرتون بعد از این که فوق لیسانسم رو گرفتم فلافلی بزنم یا آب هویجی ؟ 


هیچکس آدامس شیک رو واسه وجودش نمیخواد … 
سرنوشت آدامس شیک ؛ بقیه پول بودنه … 


بدتر از اونایی که وقتی شوخی میکنی جدی میگیرن ، اونایی هستن که وقتی جدی میگی شوخی میگیرن … 


یه سری هستن وقتی به سرعتگیر میرسن تقریبا از ماشین پیاده میشن دو سرشو میگیرن میزارنش اونور دست انداز که یه وقت ماشین آسیب نبینه … 

++++++ 

تفاوت های فرهنگی باخت در ایران و اروپا 
مربی تیم بازنده شطرنج در اروپا: 
امروز روز ما نبود و زیاد هم خوب بازی نکردیم. 
مربی تیم بازنده شطرنج در ایران: 
کورنومنت که افتضاح بود. هوا هم آلوده بود و اسب و فیل ما رو از نفس انداخت. زمین بازی هم به درد گوسفند چرانی میخورد. 

مربی تیم بازنده والیبال در اروپا: 
امروز تمرکز خوبی روی بازی نداشتیم و تیم رقیب بهتر از فرصتها استفاده کرد. 
مربی تیم بازنده والیبال در ایران: 
تور که سوراخ بود! توپ که باد نداشت و مربع بود و من نمیدانم فدراسیون خجالت نمیکشد از این وضع توپ. داور اول هم بی شعور بود. من واقعا متاسفم برای این ورزش. 

مربی تیم بازنده منچ و مارپله در اروپا: 
مقصر شکست امروز من بودم و دیگر هیچ. به تیم برنده هم تبریک میگم. 
مربی تیم بازنده منچ و مارپله در ایران: 
تاس که اصلا نمیچرخید. مارها هم که برای آنها خوش رقصی می کردند و فقط به ما نیش میزدند. داوری هم که فاجعه! تماشاگر هم دائم توی صورت ما لیزر انداخت...واقعا یه مشت بووووووق دارند این ورزش را اداره میکنند! خاک بر سر ما که آمدیم توی این ورزش. و خاک بر سر تیم مقابل که با این دودرهبازیها تیم ما را برد و خاک بر سر تماشاگری که اینطوری به بچههای ما فحش داد و خاک... 

مربی تیم بازنده واترپلو در اروپا: 
بچه های ما امروز خسته بودند و نشد تاکتیکها به درستی اجرا بشه. 
مربی تیم بازنده واترپلو در ایران: 
آبش که خیس بود. زمین که موج داشت. تیر دروازه ها هم به اراده تیم مقابل تکون میخورد. بازیکنان حریف هم توی آب هر کاری خواستند کردند، آب رو اصلا نمیشد بو کرد! توپ هم که لیز بود. من نمیدونم واسه چی اصلا ما مسابقه برگزار میکنیم. 

مربی تیم بازنده فوتبال در اروپا: 
تیم مقابل امروز خیلی بهتر از روزهای قبل بازی کرد و متاسفانه خط دفاع ما نتونست اونطور که باید ظاهر بشه. 
مربی تیم بازنده فوتبال در ایران: 
یعنی من ...(از انتشار باقی کلمات معذوریم!) 

++++++ 

نامه ی عاشقانه ی غضنفر..خخخخخخخخخخخ 

سلام بر تو میدونم که صدامو شناختی پس خودمو معرفی نمیکنم 

شایدم نشناختی، منم غضنفر 

آااه ای عشق من، چند روز که دلم برات گرفته و گلبم مثل یه ساعت دیواری هر دقیقه شصت لیتر آب را تقسیم بر مجذور مربع میکنه، حالا بگو بقال محل ما چند سالشه؟ 



امروز یاد آن روزی افتادم که تو من را دیدی و یک دل نه صد دل من را عاشق خودت کردی. یادت میآید؟ 



ای بابا عجب گیجی هستی، یادت نمیآید؟ 



خیلی خنجی، خودم میگم. اون روز که من زیر درخت گیلاس سر کوچه، لبو کوفت میکردم با بربری. ناگهان پدرت تو را با جفتک از خانه بیرون انداخت و من مثل اسب به تو خندیدم، خیلی از دست من ناراحت شدی. ولی با عشق و علاگه به طرف من آمدی. خیلی محکم لگدی به شکم من زدی و رفتی. آن لگد را که زدی برق از چشمانم پرید و حسابی عاشقت شدم. 



از آن به بعد هر روز من زیر درخت گیلاس میایستادم تا تورا ببینم، ولی هیچوقت ندیدم. اول فکر کردم که شاید خانه تان را عوض کردید ولی بعدا فهمیدم درخت گیلاس را اشتباه آمده بودم. 

یک گاب عکس خالی روی میزم گذاشتم و داخل آن نوشتم “عشقم” هروقت آن را میبینم به تو فکر میکنم و تصویر تو را به ذهن میآورم. اینم بگم که من بدجوری گیرتیم هااااااااا ! مثلا همین دیروز داداشم داشت به گاب نگاه میکرد، دو تا زدم تو سرشو بهش گفتم مگه تو خودت ناموس نداری به دختر مردم نگاه میکنی؟ 

راستی این شمارهای که به من دادی خیلی به دردم خورد. هر روز زنگ میزنم و یک ساعت باهات درد دل میکنم و تو هم هی میگی “مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمیباشد” من که میدونم منظورت از این حرفا چیه!! منظورت اینه که تو هم به من عشق میورزی، مجه نه!؟ 

یه چیزی بهت میگم ولی ناراحت نشی، گوساله! این چه وضع ابراز عشقه؟ 

ناراحت شدی؟ خاک بر سر بی جنبت!! آدم انقد بی جنبه؟ 

ولی میدونم یکی از این روزا سرتو میندازی پایین و عین بچهٔ آدم میای تو خونهٔ من، راستی خواستی بیای ده تا نون بربری هم سر راهت بجیر! 

یه روزی میام خواستگاریت، میخوام خیلی گرم و صمیمی باباتو ببوسم و چندتا شوخی دستی هم باهاش میکنم که حسابی اول زندگی باهم رفیق بشیم، راستی کلهٔ بابت مثل نور افکن میمونه. بعد عروسی بهش بجو خیلی طرف خونهٔ ما پیداش نشه. من آدم کچل میبینم مزاجم بهم میریزه! 

چند وقت پیش یه دسته گل برات از باغچه کندم که سر کوچتون دادمش به یه دختر دیگه، فچر بد نکن! 

دختر داشت نگاهم میکرد منم تو رودرواسی جیر کردم گل رو دادم بهش، اونم لبخند ملیحی از ته روده اش به من زد. درسته دختره از تو خیلی خوشگل تر بود ولی چیکار کنم که بیخ ریش خودمی. 

راستی من عاشق قورمه سبزی ام (البته بعد از تو) اگه برام خواستی درست کنی حواست باشه، بی نمک بشه، بسوزه ، بد طعم بشه همچی لگدی بهت میزنم که نفهمی از من خوردی یا از خر! 

خلاصه اینکه بی قراری نکن، یه خط شعر هم برات گفتم. خوشت اومد اومد، نیومد به درک! 



بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم 

فکر نکن یاد تو بودم، داشتم اونجا ول میگشتم 
Idea Idea Embarassed Mad 

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 22:41

صفحه بندی