پدر بزرگ یاسی رفت که تموم درداش کنار خدای اسمونا اروم شه . روحش شاد جاشون همیشه سبز سبز
تو این گوشه دنیا هروقت عزیزی رو توی ایران از دست میدم ساعتها با خودم کلنجار میرم برای تلفن زدن و تسلیت گفتن و همیشه اخرش که زنگ میزنم فقط اشک میریزم و هیچی نمیتونم بگم و قطع میکنم...
این دوری لعنتی اینجاها بیشتر خودشو نشون میده . امروز هم هرچی فکر کردم چه متنی میتونم برای یاس مهربون بزارم تا بدونه که کنارشم طبق معمول هیچ جیزی نیافتم که بیان این درد رو باشه . بهتر دیدم کامنت لیلی عزیزم رو اینجا هم تکرار کنم
یاس عزیزم...
به رازهای آفرینش ایمان می آورم
قصه ی ما
داستان همان پروانه ای ست
که در آن سویِ سرزمین های ناشناخته ی عشق
پرواز میکند...
... مثلِ تو...
... تو در ورایِ ماورای من
قدم میزنی
دستانت را تکان میدهی
نفس میکشی
ومن...
در این سوی مرزهای جدا مانده از تو
ویران میشوم!
رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند...u2029آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند...u2029از دل برکه ی شب سرزد و تابید به خورشیدu2029...تا دل روشن نیلوفری اش پاک بماندu2029...دل و دامان شب آنگونه ز سوز دم او سوختu2029...که گریبان سحر تا به ابد چاک بماند...
نازنینم تسلیت
پینوشت : عزیزان دل نظر خواهی پست پایین باز هست . دوست عزیزمون منتظر همراهی شماست
برچسب:
نویسنده: دزد
تاريخ: يکشنبه
1 بهمن
1391 ساعت: 22:22