این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
میدونستیم تنها با وبلاگ همسران اول، ایران عزیز از خیانت مردان به زنان پاکنمیشه. کاری همبه پیدا کردن دلایل خیانت مردان نداشتیم .چرا که زندگی ها متفاوت و شرایط اینخیانتها خیلی متفاوته و بررسی این موضوع نیازمند ساعت ها کار و دانش هست .
فقط برایبیان زشتیهای خیانت اینجا جمع شدیم و دردهایی که کشیدیم همون لحظه ای که فهمیدیماز لحظه ای که بغض رو در گلوی فرزندانمون دیدیم که بت پدر براشون شکست .از لحظههای بی اعتمادی که عین خوره وجود ما رو می جوید. از دردهای بی درمان فراموش نکردنخاطرات تلخ خیانت زندگیمون .
به دنبالپیدا کردن زنانی چون خودمون بودیم برای اینکه راههایی که رفتیم تا ما رو دوبارهبلند کرد به اونا هم بیاموزیم . به دنبال ساختن بودیم و هستیم و نه ویران کردنویرانیها . به دنبال زنگ خطری بودیم برای دخترکانی که اول راه همراهی با مردهایخیانتکار هستند.
هیچخصومتی هم با بانوان دوم نداشتیم و نداریم و نخواهیم داشت. چرا که اگرادم خصومت و دشمنی و کینه بودیم اول از همه باید سر مرد زندگیمان رو می بریدیم وبعد هم خانم همراه همسر که شکر خدا چنیناتفاقی نیفتاده . هر 3 ما سعی کردیم ارام و بهترین راه رو برای زندگی خودمون و چهارچوب خونه خودمون پیدا کنیم. تنها همیشه همیشه از زنان سرزمینمون خواستیم کهبه همنوعانشون احترام بزارن و بدونن در هر زندگی در قبال هر مرد متاهلی زنی اون طرفنگران زندگیشه شاید راهش رو ندونه اما همیشه یه زن اولی هست که زندگیش رو دوستداره که پره از ارزوهای خوب .
چند سالیمیشه که خواننده وبلاگ بانوان دوم شده ام و و اینقدر شهامت داشتم و دارم که با نام و ای میلواقعیم براشون کامنت بزارم از امروز اینجا هم با نام واقعیم می نویسم . اینجوری هممن راحت ترم هم دوستان خوبی که تا حالا من رو شناختند توی این وبلاگ
بلهدرسته خودمم سوگند که البته بعید میدونم تا حالا ناشناخته مونده باشم
همون سوگندکه توی وبلاگهای بانوان دوم خیلی از پستها به من اشاره شد که مخالف صد در صد هستماما به بهترین شیوه . فکر نمیکنم نمونه ای بتونین پیدا کنین که من ادب رو توکامنتام رعایت نکرده باشم.
یه زنمعمولی هستم درست شبیه همه خانم های هم سن و سالم در استانه ورود به 39 سالگی ساکن یه جایی دور در نیمکره جنوبی.زنی که در استانه جوانی 14 سال پیش با یهفرزند چند ماهه یه روزی که نباید خارج از ساعت اداری وارد شرکت همسرش شد و تویاغوش همسرش منشی شرکت رو یافت. در یک وضعیت کاملا غیرعادی
زنی که درد کشید هق هق داشت و هوارهایش رو توی دلشکشید و خورد شد و پودر شد اما تصمیم گرفت که با این وقاحت نشکنه.
از چندماه قبل این حادثه تلخ برای تحصیل اقدام کرده بودم و توی همون روزای دربدری و دعواو کشمکش با همسر افر تحصیلی رو به جریان گذاشتم و چند ماه بعد از فاش شدن خیانتهمسرش وقتی ویزاها توی پاسپورت هرسه مون خورد ، به همسرم گفتم بیا و یه بار مرد باشو تصمیم بگیر این 4 چمدون بسته من و این هم پسرم که همه زندگیمونه اما محاله ازبغل من بدمش به تو و این هم هزینه تحصیل من که بی دخالت تو با فروش خونه ای کهپدرم زمان ازدواج برام سرمایه گذاری کرده بود و جمع کردن حقوق ماهیانه ام تویوزاتخونه و تدریس های خصوصی ام جمع شده . اگر انتخابت ما هست پنج شنبه 11 شب تویفرودگاه باش و در غیر این صورت این کلید خونمون توی ایران با همه وسایلش که باهمساختیم و خریدیم مال تو و عشق تازه .
شاید کهنه قطعا اون شب همسرم به سختی دل کند و همراه ما شد . تمام طول راه با هم یه کلمهحرف نزدیم و حتی تا چندهفته بعد جز موارد ضروری چیزی برای گفتن نداشتیم . ورود غمانگیز وحشتناکی داشتیم توی غربت .
همسرموقتی دستش رو شد تمام دارایی نقدیش رو توی حساب دخترک معشوقه اش ریخته بود تا مثلادر صورت طلاق من حقی به من نرسه و دخترک هم حسابی حال همسر رو جا اورد و کل مبلغ رو پس ندادند هیچوقت که البتهنوش جونش .
سختی هایمهاجرت ، داشتن همسری که قطعا بیمار فکری بود ، ندونستن زبان درست و درمان، تحصیلبه زبانی غیر زبان مادری، عین ساعت کار کردن، بچه داری در تنهایی ،بی پولی و ساختنیه زندگی در تنهایی مطلق بدون اینکه از کسی کمکی بگیریم و.... سر راه من بود. از همه مهمتر هم باید همسر رومی ساختم هم باید روی اعتماد خودم کار میکردم . هم باید مادر خوبی می بودم . همباید برای پدر و مادرم داستان های خوشبختی می ساختم هم باید....
سخت بوداما بهرحال خواستم و خواست و زحمت کشیدیم و دوباره طی سالها ساختیم .
اماامروز این منم سوگند که فرزندم همیشه و همه جا به من می بالد. هربار که دست تویدستم می زاره و برایم تکرار میکنه که چقدربه من افتخار میکند در پوستم نمیگنجم. پدرم هر بار که داشته هایم و کارهای امروزم رومی بینه بی اونکه حتی بدونه توی زندگی چه دردهایی کشیدم چشاش به اشک شوقی می شه و بهم میگهباعث افتخارشم .
همسرمهرسال سالگرد ازدواجمون تکرار میکنه که بهترین حادثه زندگیش من هستم و بهترین هارو داریم و هربار تنها با بغض میگه کاش اشتباه نکرده بود و اون لحظه من هنوز نمی تونم مهربونباشم و نگم که ای کاش نامهربون نشده بودی .
برای مندر دنیای واقعی همین بس که همه نزدیکانم بهم افتخار میکنند و در زندگی و محل کار وروابطم نهایت سعیم رو کرده ام که خوب باشم و همین برای من کافیه . مگه ما ادما از زندگی چیمیخوایم فراتر از این؟
خیانتتلخ ترین حادثه زندگیم شد اما از من یه انسان بزرگتری ساخت. صبوری رو یاد گرفتم .مهربونی کردن در برابر بدی رو تکرار کردم و تلاش صدبرابر رو اموختم و همواره امیدبه فرداهای بهتر رو تمرین کردم. ساختن اعتماد دوباره رو هر روز بیشتر تمرین کردم .یاد گرفتم که دهانم هرجا و به هرشکل باز نکنم و هرحرفی برای گفتن نیست. اموختمدردهایم رو توی دل خودم نگه دارم و همه جا عنوانش نکنم . یاد گرفتم خوشبختی توی دلادماست و بهانه های ساده خوشبختی رو باید یافت و قدر دونش بود. اره من با خیانتشکستم و دوباره ساخته شدم .
خیانتتلخ بود و تلخ هست حتی هنوز. اما برای من تمرین انسانیت شد و توی دل خودم خوشحالم که سربلند شدم. این من هستم سنگ زیرین اسیاب زندگیش که داشته هایامروزش به قیمت از دست دادن خیلی چیزا حتی سلامتیش توی زندگی تموم شد. عوض شد و زجر کشید اما تونست فکر همسرش رو از بدی وخیانت پاک کنه و از او هم یه انسان بسازه در حد و قواره زندگی خودش نه بیشتر نهکمتر. تونست بهترین پسری رو که میتونست تربیت کنه . تونست بهترین دانشگاهی که میشد درس بخونه وبهترین کاری که دوست داشت رو داشته باشه.تونست همراه همسرش بمونه. تونست بهترینفرزند مادر و پدرش باشه. سوگند درون من هر شب وقتی خودش رو مرور میکنه از خودش شکر خداراضیه.
روزای جنجالی این وبلاگ در سفر بودم و نشد کهکنار نوشیده از خیانت عزیز و یاس مهربون همراهشون باشم. اما خوب دوستان همراه مخالف من رو همدر سفر بی نصیب نزاشتن و ای میل پشت ای میل داشتم که شما چرا؟ کلی وقت برد تا فهمیدم که بله یک خواننده نزدیکبه این دوستان که از خودشون رمز رو گرفتهو این رمزها رو برای ما کامنت گذاشتن .
با انتشار رمزها موافق نیستم .من اگر بودم این کار رو نمیکردم و صاف حذف میکردم. شخصا حوصله درافتادن با دسته ای که فقط منتظر گرفتن فرصت از ما برای توهین هستندنداشتم و ندارم. اما خوب دلیل زدن دگمه تایید رو که خوندم و همچنین مهر و محبت عده ای درکامنتها روکه دیدم به نوشیده عزیزم حق دادم . بالاخره ما هم انسانیم و صبر ما هم پیمونه ای داره و گاهی اشتباهای کوچیکو بزرگ داریم
کارتایید ما اشتباه بود اما بانوان دوم همثابت کردن که مثل دنیای واقعی خطایی اگر از جانب ما رخ بده همگی اماده اند برایراه انداختن کمپین ها و نوشتن پیام ها و توضیحات و پست های اعتراضی (که البتهخواهرانه توصیه میکنم قول و قرارهایخصوصیشون رو دیگه خارج از پست های خصوصیشون بزارن که خبراشون بی اونکه بخواهیم خیلی زود به ما می رسه متاسفانه). اینچا هربار که نام خوبی ازشون برده میشه اصلا تشکری نمیشه ونه هیچ کس خبری میبره نه مشکلی دارن نهحرفی میشه . اما تا به گوشه چشمی از زنان دوم اشاره میشه همگی اماده اند براینوشته های تکراری وخبر بردن و اوردن . اینقدر توی این چند روز از کسانی که اونا رونمیشناختیم با انواع و اقسام اسامی من زن دوم هستم و یه زن دوم و خانم دوم وچندنقطه و بی نقطه و بانام و بی نام ایمیل و کامنت داشیتم که شما حقتون بوده وکم گذاشتید و بد کردید و بد بودید و باید این بلا سرتون می اومد و دیدگاهتون رو عوضکنید که دیگه حوصله ام سر میرفت از خوندنش...
باهرکدوم از دوستان دوم که از قبل ارتباط داشتم توی ای میل ارتباط گرفتم بابت رمز ازشونعذرخواستم و حرفامون رو جدی تر و خارج از فضای وبلاگ با هم زدیم اما خوب لازممیدونم یه توضیحی بدم . این رو نوشتم که اگر دوستانی اینجا رو میخونن و وظیفهخبررسانی به عهده اوناست زحمت زیادی نکشند که با تک تک دوستانشون توی ای میل همحرف زدم .
ما هم دسته و سازمان و باند راه نیاندختیم . ما هم متعلق به هیچ دسته ای نیستیم . اگر نام اولی و دومی روی خودمون می زاریم یهاسمه برای توضیح. برای راحت تر نوشتن موضوع و گرنه مگه زندگی اول و دوم داره . مگه مسابقه است یا مگه قراره توی زندگی قانون جنگلباشه که هرکدوم زودتر به دیگری رسید سکس و طعمه مال اون هست . نه اینا یه اسمه . خودت باید قضاوت کنی که درستییا غلط و هزار بار گفتم محاله ادم باشی و خودت رو ارزیابی نکنی و نفهمی که در جای بد ایستادی یا در جای حق .
از اینبه بعد خطاب به بانوان دوم مطلب خواهیم نوشت شاید خیلی بیشتر اما اصلا خطاب نوشتههامون لیست بانوان دوم وبلاگ عسل خانمی نیست ( مجبور به نام بردن شدم راه دیگه اینداشتم) اصلا این یه خواهشه که از اونلیست بلند بالای معروف که همگی ما رو نخونید ما با شما هیچ کاری نداریم.اینجوری ما هم راحت تریم. شما هم طبیعتا بدون ما بیشتر خوش خواهید بود. خطاب ما بانوانی هست که وقتی شب توی تخت چشمانشون رو میبندند از کرده خودشون در تنهایی و از همراهی با مرد خیانتکار تنشون می لرزه. نه یهشب نه دو شب بلکه تمام عمر. اونایی که توی همه تنهاییشون از خودشون و از ذاتشون میترسن. هرکس خودش قاضی بشه برای خودش کافیه .
از همهخواننده های عزیزمون هم تشکر میکنیم و یه بار دیگه یاداور میشم ما اینجا برای جنگ و جدل نیومدیم.توی هدفهامون همراهمون باشید. ما اینجابرای مخالفت با چهار تا وبلاگ نیستیم . اگر اونا اجازه مخالفت توی وبلاگ خودشون روبهتون نمیدن وبلاگ ما رو برای جنگ با اونا انتخاب نکنید.
در اخر یه پیام کوچولو برای همه دوستان همراه
به نظرمن خوشبختی جار زدنی نیست
اگه خوشبخت باشی نیازی نیست هر روز اونو چماق کنی توی سر این و اون
اگه خوشبخت باشی اینقدر دلت گرم خوشبختیت هست که وقتی برای جار زدناون نداری .....
با عشق به همه بانوان سرزمینم که ناب می اندیشند....
سوگند
پی نوشت: دوستان همراه این بار باید ممنون باشم از دوست همراه اقای صمصام که در بخش نظرات این پست مخالف با زندگی های چندوجهی برامون چندین کامنت گذاشتن که خوندن اونا برای من جالب بود و خوندن همچنین کامنتشون درباره انواع مردان هم خالی از لطف نیست. ممنونم از همراهی ایشون
از شما هم دعوت میکنم کامنتهای ایشون رو درهمین پست مشاهده کنید
برچسب:
نویسنده: دزد