خرید بک لینک
چقدر امشب دلم برای خانه قدیمی مان تنگ شده
برای پشت بامش که آنقدر به آسمان نزدیک بود که اگر دست دراز میکردی میتوانستی ستاره ها را بچینی 
برای شبهایی که تا چه وقت شب با دختر خاله ام روی پشت بام خانه مینشتیم و فقط آسمان را نگاه میکردیم و از خدا و زیبایی های زندگی می گفتیم
برای آن شبی که پسرهای همسایه ما را دیده بودند و فکر کرده بودند دزد آمده و چه بلوایی شد
برا ی زمزمه بادهای نجواگر کویر
برای آن بهشتی که یکپارچه غرق نخل بود و نخل...
و برای پته های خاکی آن سوی گورستان که هر روز وقت غروب خورشید در پشت آنها به خواب میرفت
برای صدای گنجشکهای باغچه
صدای پارس سگ همسایه
جیرجیر جیرجیرکها
برای دفتر خاطراتم که وقتی به نوشته هایم در آن دفتر فکر میکنم و با این نوشته ها مقایسه شان می کنم نمیدانم بخندم یا گریه کنم
چقدر حس نوشتن در من کمرنگ شده
خدایا برای بالهای خیالی که به بشر دادی ممنون
چشمانم را میبندم و پرواز می کنم تا خانه تا آن شبهای بی حسرت
تا پشت بام رویایی من 
تا آسمانی که همیشه می درخشد
و انگار همیشه کسی تو را به نام از عمق آن صدا میزند
میروم تا پروین تا دب اکبر تا جبار 
تو چه کرده ای در آسمان کویر
چه کرده ای.............
به وسعت تمام ستاره باران آسمان کویر دوستت دارم خدای من...
دوستت دارم...

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 21:44

صفحه بندی