این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
این تنهایی واین تنهایی ودور از تو بودن ؛ امشب این تنهایی دارد مرامی بلعد و در آرامش مرا می خورد وجان و روحم را از کالبدم به یغما میبرد؛ دراینشب تلخ وسرد؛ که تصورش هم سوز درد را به مغز استخوانهامیکشاند؛حتی تو ای همه وجودم؛خبری از من نپرسیدی؛ حتی باد سرد خدا دیگر درب خانه ام را گه گداری بهمنمی کوبد و گویا او هم در این بی کسی با من پیمان قهر بسته؛ در این عمق سیاهی شبکه همه خوابیده اند؛ من سخت بیدارم وچشمم به گوشه درب خیره مانده ودر انتظار نگاه توآنرا مینگرم؛ با این حال پریشان ؛ بااین کالبد پرازخونابه یادت در قلبم ؛خدا را باناله های شبانه ام برمیخوانم؛ اما مرهمیرا نمیابم که این درده کشنده ام را برای آنی تسکین دهد ولحظه ایی آرامم نماید؛ زوایای اطاقم رابرای هزاران بار جستجو کردم وجزسرابی از وجودت را حس نکردم.
بار؛ ای پیک آشکار وپنهان؛ کجایی تا التیامی به زخم های دم باز کرده امشبم بنهی. مطمئنم تنهایی و دوری تو مرا خواهد کشت واینحسرت تا روز الست در دلم خواهد ماند و امشب را هرگز در نخواهی یافت؛ که تا صبحچگونه زیستم؛ ای تمام خوشی هستیم بدان بی تو همچو دیوانه ایی تا صبح در سکوتتنهایی بال بال زدم وبی پناه ماندم.
هاتفاصفهانی
جوانیبگذرد یارب به کام دل جوانی را
که سازدکامیاب از وصل پیر ناتوانی را
به قتلمکوشی ای زیبا جوان و من درین حیرت
که ازقتل کهن پیری چه خیزد نوجوانی را
تماممهربانان را به خود نامهربان کردم
به امیدیکه سازم مهربان نامهربانی را
چه باشدجادهی ای سرو سرکش در پناه خود
تذروبیپناهی قمری بی آشیانی را
مکنآزار جان هاتف آزرده جان دیگر
کزینافزون نشاید خست جان خسته جانی را
برچسب:
نویسنده: دزد