این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
غباری که ازعشق توبرقلبم نشسته رفته رفته؛به ضخامت آن افزوده شدهبصورتی که دیگر رسیدن نور را به قلب سرگشته ام ؛ غیر ممکن ساخته. شاید توهمی که ازتو دارم را آنقدر در خود پرورش داده ام؛که اینچنین خود را محصور ساخته ام . محصورسرنوشتی بی سرگذگشت؛ محصورسرگذشتی بی سرنوشت؛ تارهایی که بدور خود تنیده ام ؛ هرلحظه بیشتر وبیشتر مرا دربند میکشد؛ وباید ناله های جانسوز را در سکوت شبهای تنهائیهای مفرط آورم آنقدر داد بزنم تا تار ووپود وجودم را ازهم بگسلم؛ چند شب متمادیست که خواب بردیدگانم نمی نشیند؛ گویاخواب نیز از من گریزان شده . وشب این ارمغان اللهی تنها یاور من مانده؛ وشب اینسکوت وسیاهی با عظمت؛خیلی وقته که پاسوز نجوای شبانه من شده وگویا او هم چومن غمیدارد که چنین سیمای خود را در نقاب سیاهی وظلمت کشیده؛تا کسی غمهایش را نبینه؛ وشب این قدرت محض حضرت دوست؛ جوالانگاه دردمندان وناامیدان شده؛ تاسیل مطرودان در آن بیاسایند؛ وشب وشب وشب و.....
رهی معیری
دیار شب
جانم به فغان چو مرغ شب می آید
وز داغ تو با ناله به لب می آید
آه دل ما از آن غبار آلود است
کاین قافله ازدیار شب می آید
" alt="" />
برچسب:
نویسنده: دزد