این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
امروز در برگشت از موزه ی طبیعی ، داخل اتوبوس بچّه ها داشتن از خانواده هاشون صحبت می کردن که مهدی گفت : آقا بچّه ی زن برادر بابام حدود یک سالشه ، دختر هم هست ... ؛
من حرفش رو قطع کردم و گفتم کی ؟
دوباره گفت : بچّه ی زن برادر بابام !!
من کمی فکر کردم و با تعجّب گفتم چی می گی مهدی ؟ بگو دختر عموی من !
مهدی گفت : خوب آقا یادم نیومد بگم دختر عموم !
گفتم : حالا بفرمایید این بچّه ی زن برادر باباتون چی کار کرده ؟
گفت : آقا خیلی شلوغ می کنه و با وجودی که خیلی کوچیکه خونه رو ، رو سرش میذاره .
............................
و من تا پایان راه یاد جمله ی مهدی بودم و تو دلم می خندیدم !!
برچسب:
نویسنده: دزد