خرید بک لینک

مردک وقتی دیده من دارمبا دوستم حرف میزنم توجهش به من جلب شدههی آمده دوروبرم چرخیده تا من پرسیدهامآقا مشکلی هست؟ بعد با لهجه اصفهانی عامیانهای گفته این چه مانتوییاست که پوشیدهاید؟ من نگاه کردهام بهمانتوی مشکی تا سر زانویم و گفتهام مشکلشچیست؟ و مردک هی جواب درست نداده.رفته سمت اتاقکش و اشاره کرده که بیا.کارتم را خواسته، همراهم نبوده؛ شمارهدانشجوییام را پرسیده.در جواب سؤال چندباره من که مشکلمانتویم چیست، آخر سر پرانده که مانتویمنازک است، و وقتی که من گفتهام یعنی شمااز پشت این چیزی میبینید؟ یکجوری لبگزیده و چهرهاش غرق نجابت و ناراحتی شدهکه یعنی استغفرالله از بیحیایی شما.

بار اول نیست اینجاچنین چیزهایی، و با این حال هم از دیروزتا حالا از عصبانیت دارد گریهام میگیرد.هی یادم به قیافه و دندانها و لحنحرف زدنش میافتد که موقعی که داشتم زورمیزدم از بین موعظهها و جملههای بیسروته و غلطش زور بزنم بفهمم چهمیخواهد بگوید، دو سه بار وسوسهام کرد بپرسم مگر برای استخدام کارمندهایاینجا تست اعتیاد نمیگیرند؟ هی هم بهخودم میگویم باید انسان باشم و عصبانیتمازاد ناشی از همین فقره آخر غیراخلاقیاست و اینها، درست نمیشود ولی.بدجور عصبانیم.

الآن هم هماتاقیهایمتعریف کردهاند از یک مردکی توی دانشکدهکه «شغل»اشاین است که پسرها و دخترها که با هم حرفمیزنند دوروبرشان بپلکد تا مطمئن شودحرف غیردرسی نمیزنند.بر فنا رفتهام کلاً الآن.

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 20:44

صفحه بندی