این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
من نوشت
رقیه جان!

خانم کوچک ! عزیز دل بابا !
امشب -شب یلدای توست !
گوش کن در این سوز زمستان
همه جا از قصه غریبی ویک خرابه می گویند
همه جا داستان دویدن طفلان و خار بیابان است
داستان دستان کوچک و تاول پاهای در زنجیر است
امشب قصه تنهایی تو در شهر پیچیده
وبجای انار و هندوانه
سفره خالی از نان جلویت گسترده
امشب تو هستی و روایت یک بغض
و لالایی باد که آرام بخوابی
که عاشقان کویت تا ابد به جای پدر
بازیچه کودکانه پیشکشت می کنند !
برچسب:
نویسنده: دزد