این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
هرگز تیرباران کسی را ندیده اید؟
مسلماً نه،
معمولاً این کار بنا به دعوت صورت می گیرد و حاضران قبلاً انتخاب شده اند.
نتیجه این که، اطلاع شما از این مراسم محدود به آن چیزی است که در تصویرها و در کتابها دیده اید دستمالی به روی چشم،چوبه ی اعدام
و چند سرباز در فاصله ای دور.
اما نه این طور نیست
می دانید که برعکس،
جوخه ی تیرباران در یک مترونیمی محکوم می ایستد؟
می دانید که اگر محکوم بتواند دو قدم به جلو بگذارد سینه اش به تفنگ ها می خورد؟
می دانید که تیراندازان از این فاصله کوتاه تیرشان را در ناحیه قلب متمرکز می کنند.
و همه ی آنها با گلوله های درشتشان حفره ای در آنجا باز می کنند که می توان مشت را در آن فرو برد.
نه، شما نمی دانید،
چون اینها جزئیاتی است که ازش حرف نمی زنند.
خواب آدم ها، از زندگی برای طاعون زدگان مقدس تر است.
نباید مانع خوابیدن مردم درست و حسابی شد.
این کار بی ذوقی است.
و همه می دانند که ذوق عبارت از مصر نبودن است.
اما من از همان وقت به بعد دیگر خوب نخوابیدم.
طعم بد این حادثه در دهانم باقی ماند
و من از اصرار ،
یعنی از اندیشیدن دست برنداشتم...
برچسب:
نویسنده: دزد