خرید بک لینک

اتفاقات عجیبی دارد توی بدنم می افتد!

منی که هیچ وقت رگهای بدنم معلوم نبود و برای زدن یک سرم ساده مجبور بودم حداقل سه بار فرو رفتن ناموفق سر سرنگ را توی بدنم تحمل کنم، و خیلی از مواقع عملیات ناموفق می ماند و پرستارها از زدن سرم به من عاجز میشدند و عطایش را به لقایش می بخشیدند، این روزها به یک ماکت زنده رگ شناسی تبدیل شده ام!


در حدی که میتوانم برم خودم را در راه علم به دانشکده های علوم پزشکی معرفی کنم و دانشجوها همه مسیر سرخرگها و سیاهرگها و مویرگها را روی بدنم بررسی کنند و از پیچ و خم رگهای خونی باخبر شوند و تئوری هایشان را روی من آزمایش کنند و علمشان زیاد شود!


نمیدانم من دارم کم کم نامرئی و کمرنگ میشوم، یا رگهایم طغیان کرده و دارد ضخیم و پر رنگ میشود! خدا رو شکر که مطمئنم مشکل هر چه هست ربطی به بالا و پایین بودن فشار خون ندارد


در هر صورت سرگرمی خوبی است. بعضی وقتها که حوصله ام سر میرود مینشینم و ساعتها به بدنم نگاه میکنم و مسیر رگهایم را بررسی میکنم و سعی میکنم اندازه شان را بگیرم که مثلا سر در بیاورم در ساعد دستم چند متر رگ و مویرگ دارم.


اگر با همین شدت علاقه مندی و پشتکار پیش بروم، مطمئنم تا آخر بارداری میتوانم این نظریه که میگویند جمع طول همه شاهرگها و رگها و مویرگهای یک انسان بالغ برابر با فاصله زمین تا ماه است را به اثبات برسانم یا ردش کنم

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 20:24

صفحه بندی