این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
دارم توی ذهنم همه روزهای شیرین مادر و دختری را مرور میکنم و لذت میبرم
روزهایی که هر دو مایو به تن به استخر میرویم و با همدیگر شنا و آب بازی میکنیم و شاید مامان مجبور شود دخترک را با آن مایوی چین چینی گلدار روی گردنش بگذارد که از غرق شدن نترسد
روزهایی که با همدیگر زیر آفتاب قشنگی که از پنجره خودش را توی خانه انداخته و روی فرش دراز کشیده مینشینیم و ناخن های همدیگر را لاک میزنیم و بعد دستهایمان را با انگشتهای از هم باز توی هوا نگه میداریم تا لاکها خشک شود و بعد از رنگ قشنگ لاکمان لذت میبریم و قاه قاه میخندیم
روزهایی که دست همدیگر را میگیریم و هماهنگ با ریتم آهنگی که دارد پخش میشود میچرخیم و میرقصیم و شادی میکنیم
روزهایی که با همدیگر توی پاساژها و مغازه ها میچرخیم و برای همدیگر لباسهای خوشگل را نشان میکنیم و بعد با یک بغل رخت و لباس تازه به خانه بر میگردیم و خریدهایمان را با ذوق و شوق به بابا نشان میدهیم
روزهایی که با کمک هم شیر و آرد و شکر و تخم مرغ را قاتی میکنیم و یک کیک خوشمزه میپزیم و رویش شمع میگذاریم و با شادی و هلهله فوتش میکنیم و هر هفته برای عروسکهای دخترک جشن تولد میگیریم
روزهایی که با همدیگر به پیاده روی میرویم و برای هم لطیفه های خنده دار تعریف میکنیم و قاه قاه خنده های سرخوشانه سر میدهیم
روزهایی که با برنامه ریزی دقیق و همکاری هم یک جشن تولد مخفیانه برای بابا میگیریم و حسابی غافلگیرش میکنیم
روزهایی که دخترک اصرار میکند کفش پاشنه 18 سانتی مامان را با پیراهن نامزدی اش بپوشد و مامان دنبالش میدود که لباس زیر پاشنه کفشها نماند و با سر روی زمین ولو نشود
روزهایی که به هم کش مو و گل سر و جوراب شلواری شیشه ای قرض میدهیم
روزهای پچ پچ های یواشکی
روزهای درد دل های مادر دختری و اشک ریختن ها و عاشق شدنها و راهنمایی کردن ها و دلداری دادن ها
همه روزهای قشنگ زندگی
برچسب:
نویسنده: دزد