خرید بک لینک

«از بندرجرون تا بندرعباس» نام کتابی است از«احمد سایبانی» ؛ این کتاب به موضوعات گوناگونی مانند تاریخ شهر بندرعباس ، آثاردینی و تاریخی ، غذاهای سنتی ، فرهنگ عامه ، سابقه فرهنگی بندرعباس ، بیماری ها ،گویش بندری و ... میپردازد .

ما در اینجا مطلبی از این کتاب را که بهمراسم آیینی «زار» پرداخته ، آورده ایم . ]البتههمراه با تغییراتی]

::. برای خواندن مقاله ی زار ، به ادامه مطلب بروید .::


زار

زار1 هر چند در بندرعباس و کرانههای جنوب ایران شناخته شده است ، اما بومی بندرعباس نیست و ره آورد ملوانان وجاشوانی است که از آفریقا و هندوستان و کرانه های عربستان به لنگرگاه ها و آبخَستهای جنوب ایران سفر میکردند . بیشتر مردم تنگدست و بینوا به آن گریبان میشوند و آنرا یک گونه بیماری دانسته اند که بیشتر جلوه ی روانی دارد تا جسمانی . از نشانه هایبُروز آن را سردرد ، کمردرد و ناراحتی های قلبی یاد کرده اند که امکان دارد تلقیننیز در آن نقش مهمی داشته باشد .

در بندرعباس جز در موارد بسیار کمی ،کسی از زار نشانی ندیده است که آن موارد انگشت شمار نیز مربوط به گذشته های دوراست و اینک سال هاست که از آن خبری نیست . درباره پیدایش زار و چگونگی دچار شدن بهآن مطلبی منطقی و پذیرفتنی دیده و شنیده نشده است . پژوهشگران و محققین هم تنها بهبیان آنچه دیده یا شنیده اند ، بسنده کرده و به کند و کاو آن نپرداخته اند . آن رامیتوان در نهایت گونه ای بیماری مانند صرع دانست که بیمار را برای مدتی کوتاه ازحال طبیعی دور میسازد .

هنگامی که کسی گرفتار «زار» گشت ، بایدمحیط پیرامون او را آرام و بی سـر و صدا ساخت . تن او را باید شست و با داروهایمحلی خوشبو ساخت و تا هفت روز او را از دیدگان دیگران پنهان داشت ؛ حتی گفته اندکه او را هیچ زنی ، چه محرم و چه نامحرم نباید ببیند . مداوای بیمار کار همه کسنیست و این کار فقط از «بابا» و «ماما» ساخته است که این بیماری و گونه های آن راخوب می شناسند و میدانند چگونه با آن برخورد نمایند . «بابا» در مداوای بیمارانمرد و ماما در مداوای بیماران زن مهارت دارد . بین زن و مرد هم در دچار شدن به اینبیماری تفاوتی نیست و هر دو ممکن است ، گرفتار آن شوند . چون زار دارای انواع واقسام جوراجور است ، مداوای هر نوع آن نیز به روش ویژه ای انجام میگیرد . هنر«بابا» یا «ماما» در آن است که نوع زار را بشناسد و داروی مخصوص آن را بیابد . بیرونساختن زار از بیمار را اصطلاحاً به «زیر کردن» یا «زیر آوردن» بیان کرده اند ؛وقتی زارِ کسی زیر آمد ، بیمار از شـرّ آن رها میشود و زندگی عادی خود را از سـرمیگیرد . خود زاریان ، زار را «هوا» یا «باد» مینامند که ممکن است در کسی وارد شودو او را گرفتار سازد ، از همین روی «زاری ها» را اهل هوا یا باد هم میخوانند .




در کرانه های جنوب گروهی از دردها که بادارو و درمان های پزشکی مداوا نمیشود را اصطلاحاً باد مینامند ؛ برای مثال اگر کسیاز پادرد یا کمردرد رنج ببرد و معالجات رایج نیز در بهبود آن سودمند نباشد ،میگویند که منشأ درد «باد» است و یکی از کارهایی که برای مداوای بیمار میکنند ،این است که او را به «آب باد» میبـرند . «آب باد» همان آب معدنی است که ممکن است ،گرم یا سـرد باشد . زار هم بر پایه تعریفی که از آن کرده اند ، نوعی «باد» است که«بابا» یا «ماما» باید آن را مداوا نماید . «بابا» یا «ماما» خود روزگاری گرفتارزار بوده اند و تجربیاتی درباره چگونگی دچار شدن به زار و مداوای آن به دست آوردهاند و میتوانند زار را از تن بیمار بیرون سازند . زار را افزون تر از هفتاد گونه برشمردهاند که هر یک حالات خاص خود را دارند و مربوط به جایی هستند ؛ مانند زارِ عربی ،هندی ، زنگباری و ... ؛ اما شناخته شده ترین آنها عبارتند از :

      متوری            Matoori

      نمرود             Namrood

      بابور              Baboor

      بومریم           Bumaryom

      پهپه              Papah

      دینگمارو Dingmaro    

چنان که گفته شد ، هر یک از این زارها با خصوصیات خود نمایان میشوند و درمانآنها نیز با روش ها و راه های ویژه انجام میشود ؛ اما در مجموع وقتی که بیمار ،گرفتار به زار خوانده میشد ، در یکی از شب های هفته (معمولاً سه شنبه شب ها کهاصطلاحاً شب چهارشنبه مینامند) آیین ویژه ای به سرپرستی و کارگردانی «بابا» یا«ماما» برگزار میگردید . «بابا زار» در حالی که جامه ی سپیدی میپوشید و خیزرانی دردست داشت ، مراسم آیینی را اجرا میکرد . بر روی پارچه ای که گسترده بودند ،داروهای مخصوصی مانند : کُندُر2 ، گِشتَه3 ، گُرَهکو4و عود دود میکردند . کمی خوردنی نیز مانند حلوا مسقطی ، تخم مرغ پخته و ناپخته و... میچیدند ، در این هنگام بیمار را در یک سوی مینشاندند و چادری بر سـر او میانداختند و یکی از مجمرها (گِشته سوز) که در آن گرهکو میسوخت ، زیر چادر و زیر بینیاو میگرفتند (نوعی بخور دادن).




دود این داروها رفته رفته بیمار را از حال طبیعی دور میساخت . در این هنگام«بابا» یا «ماما» زار با خواندن کلمات خاص ، بیمار را وادار به انجام حرکات مخصوصمیکرد . بیمار در آغاز شروع به جنبانیدن سـر و گردن و سپس همه بدن خود در زیر چادرمینمود (نوعی رقص).



هنگامی که این حرکات به اوج خود میرسید ، «بابا» یا«ماما» زار بالای سـر بیمار می آمد . از او میپرسید چه میخوری ؟ بیمار از خوردنیهای روی پارچه چیزی را درخواست میکرد (بعضی از آنها تخم مرغ با پوست در دهانمیگذاشتند و میخوردند) ؛ سپس از او میپرسید کیستی و از کجا آمده ای ؟ بیمار که ازحال طبیعی خارج بود ، پاسخهایی میداد که اگـر روشن نبود «بابا» یا «ماما» زار باخیزرانی که در دست داشت ، بر تن او میکوبید و پرسش خود را دوباره میگفت ، بعد ازاین پرسش و پاسخ ها ها «بابا» یا «ماما» میگفت که این زار مثلاً «نوبان» است و از کرانههای آفریقا وارد شده است .



 پس از آن مجمرها را از زیر بینی بیماربرمیداشتند و بیمار را مدتی به حال خود میگذاشتند ، تا کم کم به حال عادی برگردد .همین که بیمار حال عادی خود را بازمی یافت میگفتند : زارش پایین آمده . چنین کسی شایستگیورود به گروه اهل هوا و زاری ها را پیدا میکرد و این زار را تا پایان زندگی با خودداشت ، اما میبایست که گه گاه در آیین زار شـرکت نماید . در جریان پایین آمدن زارِبیمار ، زاریان دیگر که در مراسم حاضر بودند نیز تحریک شده و شروع به حرکات تند وفریادهای مخصوص میکردند . «بابا» یا «ماما» زار با خیزران آنها را کنترل و آراممیکرد .

 شرکت در مراسم زاری ها برای دیگران آزاد بود (بهعنوان تماشاچی) اما برای خود زاری ها دارای آداب و رسومی بود که باید رعایت میشد .



1. برای اطلاعات بیشتر از زار به تحقیق جامع نویسندهفقید شادروان غلامحسین ساعدی ، تحت عنوان «اهل هوا» ، از انتشارات امیرکبیر تهرانمراجعه شود .

2. کندر = Kondor : ماده ای که از سوختن آن دود سفید بلند میشود .

3. گِشته = Geshtah : ماده ای خوشبو که روی آتش میسوزد و علاوه بر «زار» در مراسمترحیم ، زیارت اهل قبور نیز میسوزانند .

4. گرهکو = Gorahkoo : ماده ای مرکب از شیره ی خرما ، میخک که در مراسم زار کاربردویژه دارد  . 


منبع : کتاب « ازبندرجـرون تا بندرعباس » / تألیف احـمد سایبانـی

عـکـس ها از : احـمدبـازمـاندگـان قـشـمـی

گـردآورنـده : مـسـیـحشـغـویـی (چـوکــ بـنـدر)

::. چـوکــ بـنـدر .::

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 20:14

صفحه بندی