این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
یه روز ولش کردم، فقط یه روز یه روز بهش اس ندادم و خبرشو نگرفتم . به خودش گند زد !
گوشی شو خاموش کرده بود .داشتم از نگرانی میمردم. اس دادم که بگم حالم بده دیدم گوشیش خاموشه ! هیچ وقت این کارُ نکرده بود . میخواستم زنگ بزنم خونه شون میترسیدم مامانش برداره،میترسیدم یه چیزش شده باشه و اگه بهم بگن ...! سه ساعت بعد روشنش کرد . فقط اس داد گفت زنده ام !
جواب اسامو نمیداد درست درمون ،وسطش گفت نزدیکای خونه تونم ! گفتم بیا تو کوچه،خواهش میکنم بیا میخوام ببینمت. یه کاپشن ورزشی پوشیده بود و کُلاشو انداخته بود سرش .از ارتفاع پنجره ی اتاقم تا زمین فاصله اونقدری نبود که خوب بتونم ببینمش ولی همون کافی بود واسه اینکه بفهمم چقد حالش بده.بعد بهم گفت داره سیگار میکشه ! همون آدمی که نمیذاشت من بکشم و میگفت از سیگار متنفره ! همون آدم داشت سیگار میکشید تا آروم بشه !
نمیتونم بذارم آب شه .داره مقاومت میکنه تا نرم طرفش ولی من که میدونم ته دلش اینو نمیخواد،من که میدونم الان دلش میخواد سرشُ بگیرم تو بغلم تا گریه کنه . اصن میدونین چیه ؟ به درکِ خودم. به درک که خودم این وسط سختی میکشم ،اینکه از خودم دور میشم ،اینکه دلخوشیاش کوچیکمُ از دست میدم. به درکِهمشون ! اون مهم تره . نمیتونم بشینم نگاه کنم که داره با خودش چِکار میکنه ! نمیتونم تحمل کنم که چقدر آسیب میبینه. نمیتونم بگم هرکی بره دنبالِ کاره خودش و ولش کنم به امون ِ خدا .اون بچه ست ! رسالت ِ من تو این دنیا بزرگ کردنِ اونِ. به هر قیمتی که شده !حتا الان که میخواد جلوم کم نیاره و سرد جوابمو بده . حتا الان که میخواد تلافی کنه و میگه برو دنبال خوشیات..... !
برچسب:
نویسنده: دزد