خرید بک لینک

الان که دارم مینویسم یه آهنگ غمگین گذاشتم و اشکام داره میریزه پایین.

تموم کردم .

دیروز بهش گفتم میخوام خودم باشم .گفت میخواد جبران کنه،گفت بذارم جبران کنه.

گفتم دیگه راه جبرانی نیست،همه چی که جبران کردنی نیست!

بهش گفتم میخوام همه چیزایی که تو این رابطه از دست دادم و دوباره بدست بیارم .گفتم میخوام خودمو پیدا کنم . گفت من بدون تو میمیرم ، از تو میپاشم. گفتم همه چی عادی میشه ،همه چی!

(از شدت گریه دارم میلرزم)

دوسش دارم ،آخ منِ لعنتی خیلی دوسش دارم .خیلی بهش وابسته ام .

دیروز 3 بار زنگ زد ،صدای هق هقش توی گوشی میپیچید .همیشه متنفر بودم از اینکه صدای گریه شو بشنوم .

با اینکه خودم و اونُ داغون میکنم ولی ....      ولی باید تموم میشد . من داشتم زجر میکشیدم گرچه که اینجوری هم دارم زجر میکشم اما ما واقعن جفت ِ هم نیستیم . از خدا میخوام به جفتمون صبر بده ،تحمل بده ،بعدشم واسه اون یکی توی زندگیش بیاره که به دردش بخوره نه منی که این همه واسش اعصاب خوردکنی داشتم .از خدا میخوام به جفتمون آرامش بده حتا به اون بیشتر .گفت هیچ وقت فراموشم نمیکنه و همیشه دوسم داره اما از خدا میخوام منو از قلبش بیرون کنه ،یه زندگی ِ خوب با یه عشق درست بهش بده ....


اَه چرا گریه هام تموم نمیشه !!؟

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 20:13

صفحه بندی