این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
اه تند رفتم...
همه چیزو لو دادم...
مرده شو رمنو ببره که وقتی جو میگیرتم ول نمیکنه
نمیتونستم..
عاغا نمیتونستم تا 2-3هفته دیگه صبر کنم
نمیتونستم آی دییه قلی رو چک کنم ببینم عکس اون دختر کنار آیدیشه..
خودمونیم دختره یه ماشینی داشت که اسمشم نمیدونم چی بود
نمیتونستم هربار که میام نت برم چک کنم ببینم اینو دختره تو سایت مزخرفشون آن هستن.
ببینم زیر نقاشیشون کامنت میذارنو اینا جواب میدن
چطور میشه هم اینارو ببینی هم بشینی ریاضی بخونی؟؟؟
بیشتر ازیننمیتونستم حرص بخورم
رفتم یه آیدی جدید تو سایتشو با یه عکس و اسم جعلی ساختم!
رفتم پیج دختره و نوشتم اههههه فلانی تویی؟؟تابستون چقدر با هم چتیدیم!!مگه از فلان شهر نیستی؟؟(شهر قلی!)
گفت آره .نشناختمت ولی!
گفتم شنیدیم با قلی دوست شدی و جی اف جدیدش هستی..تبریک میگم
جواب داد..آره..خبرا چه زود میرسه...ممنون!
.
.
نمیدونم چرا..ولی یه کوچولو نمیدونم استرس بود/هیجان بود/چه کوفتی بود؟؟؟!! خلاصه داشتم تو خودم
وقتی گفت آره...پاهامم شدید میلرزید
عجیبه منکه میدونستم دوستن پس اینهمه واکنش بدنم برای چی بود؟!!
منم گفتم عجیبه قلی وM
3 سالی میشه با هم دوستن اینا که عاشق هم بودن ..هنوزم مثل اینکه با هم دوستن
آدرس اون یکی وبلاگمو دادمو گفتم برو ببین قلی دیروزم براش کامنت گذاشت
بعدش رفتم پیج قلی
زیر نقاشییه مزخرفشون که دست تو دست هم بودن و یکی کامنت داد بود نامزدت مبارک!
نوشتم بازم نامزد گرفتی؟؟مگه تو با Mدوست نیستی؟؟و....
آیییییییییییی جیگرم خنکـــــــــــــ شد
واااااای نمیدونی چه لذتی داره وقتی بعد 2هفته خویشتنداری رابطشونو زهر مار میکنی
رفتم وبلاگ خودم دیدم یه بازدید کننده از سایت قلی اینا اومد..گفتم خود ناکسشه
تا اینجاش خوب بود!
اما برعکس انتظارات من.....
قلی دید مثلا آیدی جدیده دوست منه!و همه چیزو بهم میگه
دست پیشو گرفت که پس نیفته
زنگیدو گفت که Mمیخوام یه چیزی بهت بگم
عذاب وجدان دارم..نمیدونم از کجا بگم و...
منم خونسردددددددد...
پرو پرو همه چیزو گفت...به نقاشی و اینا اشاره نکردا!
گفت که توی سایت با یکی آشنا شدمو دقیقا 2هفته هست
اما الان عذاب وجدان دارم که چرا اینکارو کردم(جونه عمه اششششششششش)
و.....
خیلی بهش تیکه انداختم که فقط برای عذاب وجدان تو بارون اومدی بیرون بهم بزنگی و اعتراف کنی؟؟
گفت که دختره از هیچ نظر کم نداشت اما من تورو انتخاب کردم اومدم دوباره سمت تو..الانم به دختره زنگیدمو راسیتشو بهش گفتم و....
منم تلفنو خاموش کردم
احمق فکر کرده من امل هستم..آخه خره اگه من براتون کامنت نمیذاشتمو همه چیزو لو نمیدادم که همچنان لیلی و مجنون بودین.
ازینا بگذریم یه لحظه داشتن هوو رو حس کردم..بجانه خودم
فکرشو کن من اینور سیستم کسی که قلی مدیر اون سایت مزخرف هست و همزمان 1500تا به بالا کاربر آنلاین داره بعد من یه چندماهی که توش بودم خیلی ها منو میشناختن یه حس تو مایه های زن مدیر عامل
(معلومه عقده ایم؟!!!!)
حالا امشب که به دختره کامنت میدادم زیر پستاش..همچین با افتاده گفت آره من جی اف فلان مدیرم که دلم میخواست ج.ر.ش بدم
الان احساس خوبی دارم که این عشقه 2هفته اییو زهرمار قلی و اون دختره کردم..
حالا بعد اینکه چندتا امتحان سختمو دادم با پیج اصلی میرمو یکمی تحقیرش میکنم که چطور تونست با قلی دوست بشه در حالی که کامنتای عشقولانه ی من هنوز زیر پستاشه..
خاک بر سرا
اه نمیدونم چی میگم...بای.
ـــــــــــــــــــ
بی منظور نوشت :
بعضی اوقات وفا و ارزش یه سگ بیشتر بعضی از آدم هاست
برچسب:
نویسنده: دزد