این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
امروز یونی داشتم..جمعه!!فکر کن جمعه هام یونی میرم کلاسمم 8صبحه
تمام تایم لباس پوشیدنم داشتم مثل خلا با خودم حرف میزدم!!
بلند بلند داشتم تمرین میکردم که به قلی چی بگم؟؟
اصلا از مخم خارج نمیشد...واسم سنگیـــــــــن بود
دوست داشتم همونجوری که اون با آبروی من تو سایتشون بازی کرد و با اون دختره دوست شد چون خیلی از اعضا منو میشناختن و مخصوصا چندتا از دوستاش که مدیر سایتن و یکی دوتاشون منو دیدن..منم مقابله به مثل کنم.
فقط به این فکر میکردم که باید باهاش مقابله به مثل کنم.
چون یا دوستاش میدونن که با هردوی ما دوسته و به سادگیه من میخندن و یا این گفته Mفلان مشکلو داشتو منو پیششون تحقیر کرده.و این برام سنگین تر از هرچیزیه.
روش ها و حرفها از ذهنم رد میشدن
کم کم داشتم به این نتیجه میرسیدم که یک یوزر جدید بسازمو برای دختره کامنت خصوصی بذارمو بهش بگم و ازش بخوام یه رو زکه با قلی قرار میذارم یهو جلومون تو کافی شاپ سبز بشه.
اما گفتم دختره شاید براش مهم نباشه
شاید sکس براش مهمتر ازین حرفا باشه
شاید دهن لق باشه و یهو از عصبانیت ب قلی بگه
اونوقت حتی قلی رو هم نمیتونم دیگه فیس تو فیس ببینم تا خودمو خالی کنم..
آدم عاقل که نقدو ول نمیکنه بچسبه به نسیه!
روش های مختلفی تو ذهنم رد میشدن..شاید 2-3ساعتی زمان برد.
یهو یه روش به ذهنم رسید
یه چیزی که منو سبــــــــــــــکه سبــــــــــــــــک میکنه.
حسام همش میگه یه حرفایی هست که نگی بعدها تبدیل به عقده میشه!!والا راست میگه!!
من آدمش نیستم که حرص بخورمو و بای بدمو قلی هم به ریشم بخنده.
باید صداشو ضبط کنم.
آره این تنها چیزیه که شرایط روحی مارو جابجا میکنه..من میشم آروم و اون میشه رسوا
عینا کاری که با من کرده.
5شنبه تولدمه وقتی زنگید که تبریک بگه صداشو تو گوشیم ضبط میکنم صدایی که عشقم عشقم میگه!قشنگم ازش میخوام تاریخو ساعتو بگه تا یه وقت نگن قدیمیه!!!!!
بعد تولدم وقتی 2تا امتحان سختمو دادم وسط امتحانا میشکمش بیرون تو کافی شاپ همه چیزو بهش میگم و ضبطش میکنم کاملا هر.ز.ه شدنش/بودنش تو تولدی که دختر.ای شیشه.ای جلوشون شیشه کشیدنو شبو اونجا صبح کرده همه و همه اینکه افاده اش تا آسمونه اما گدایی بیش نیست
خلاصه همه رو میگم تا سبک بشم.
آپلودش میکنمو و آدرسشو برای شهرزاد میذارم..حتی رو وال خودم تو سایتشون آپلودش میکنم تا اقلا 2نفر دانلود کننو اینو بشناسن.
تو وبلاگ دیگه ام که هر روز کامنت میذاره و بعضی ها تو سایتش عضو شدن لینکشو میذارم تا جیگرم خنک بشه.
اینجام میذارم اقلا از نویسنده تصویر که ندارین صدا داشته باشین!!
اینجوری جیگرم خنک میشه راه حل های انسانی توروخدا بهم ندین!!
حکایت همون شوهر نهال شد که 50تومان ازش گرفتم خیلی اذیت شدم خیلیییییی..که شماها بهتر میدونین!!!
ولی الان که بهش فکر میکنم میبینم ارزش اون ریسکو داشت..چون جیگرم خنک شد.
اینم مثل همونه ... دوس دارم آرامش خودم برام مهمتر باشه تا آبروی قلی
بگذریم ازین آشغال :)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
وقتایی که کلاس دارم مخصوصا جمعه ها که 6صبح باید پاشم حسام از 5بیدار میشه و اس میده و زنگ میزنه که بیدار شو!!
امروزم 6صبح اصرار کرد که آماده شدی بگو بیام برسونمت.گفتم نــــــــــــه!!!(آخه فکر میکنه من دانشگاهو تموم کردم بهش گفتم پار.سه میرم
)
برگشتنی حدود ساعت 2 بود که اومد میدون اولیه شهرو منتظر موند.
امروز تیپش بهتر بود!!
تو ماشین کاپشنشو که کند دیدم که پیرهن آستین کوتاه تقریبا تو مایه های قرمز پوشیده..مدلش قشنگ بود..گفتم نه روش کار کنم زمینه خوشتیپی رو داره..امیدوار شدم
از عاشقانه های حسام!!!! : 
دیدم تو جیبش دنبال یه چیزه تو دلم گفتم آخ جوووووون یه چیز برام خریده
ولی بعدش یه عدد گوجه سبز بهم داد!!!!!!!! 
انقدرم ذوق کرده بود که دیروز اینو از درخت کندم این وقت سال گوجه سبز در نمیاد اینو برای تو نگه داشتم که بخوری
حالا من از چیزای ترش متنفرممممم...هیچی دیگه دید دوس ندارم ازم پسش گرفت
!!!!!
وقتی دستای حسامو میگیری برعکس دستای قلی که تپل سفیدو نرمه(مثل خانوما!!)دستای حسام خیلی مردونس.
و یکم زبره!
بهش گفته بودم چقدر دستات زبره... سرشو انداخت پایین گفت دستای کارییه دیگه :)
دوست داشتم بهش بگم این دستا جای افتخار داره..همینکه بابات انقدر داره ولی بجای رفیق بازی پا به پای بابات کار کردی جای غرور داره.
خداییش مردی که برای خانواده اش دنبال نون حلال باشه جای غرور داره...اگه همچین مردی تو خانواده دارین بهش بنازین حتی اگه پدرتون کارگر ساده باشه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خدایـاهمه از تو می خواهند
" بدهی" ،
اما من از تو می خواهم
" بگیری"
خستگــــــــــیxad، دلتنـــــــــــxadـــــــــــــــxadگی،
و غصـــــــــــــxadــه ها را
از لحظه ، لحظه ی روزگار من و همه ی آنها که دوستمان دارند!

برچسب:
نویسنده: دزد