
زیر آسمان سوئد: تاکنون یه این موضوع دقت کرده اید که ما بعنوان ایرانیانی که در خارج از ایران زندگی می کنیم،تا چه اندازه با خودمان صادق هستیم و می توانیم با جسارت و اعتماد به نفس تمام و بدون هرگونه ترس یا تعارف،اطلاعات درست و بر اساس حقیقت را درباره محیط پیرامون و شرایط زندگی مان در غربت در اختیار اعضای خانواده،فامیل و دوستان خودمان در داخل ایران قرار دهیم؟! آیا می توانید به اعضای خانواده یا دوستان نزدیک خود همه جزئیات از شرایط زندگی یا کار خودتان را بگویید یا اینکه مرز و محدودیتی برای آن قائل هستید و اگر هستید،تا چه اندازه حقایق را آنچنان که واقعا هست بازگو می کنید وخودسانسوری نمی کنید؟! اینها پرسش هایی هستند که یک ایرانی غربت نشین کاملا با ماهیت آنها خیلی خوب آشناست و خوب می داند منظور از این پرسش ها چیست اما پاسخ به آنها شاید کار خیلی آسانی نباشد.با این همه،برای بهتر روشن شدن موضوع بویژه برای افرادی که داخل ایران هستند چند مثال عینی می آوریم.با توجه به تنوع طیف مخاطبان این مطلب،در تمامی مطالب زیر از عبارت "برخی از ما" استفاده شده تا موجب دلخوری تمامی دوستان نشود.
- شمای نوعی بعنوان یک فرد دانشجو یا یک فرد جویای کار یا یک پناهجوی بیکار در کشور سوئد حضور دارید و طبیعتا با توجه به نداشتن درآمد مناسب از کار،در وضعیت دانشجویی یا وضعیت نامساعد با امکانات خوابگاهی،دانشجویی یا کمپی بسر می برید.در یک اتاق بسیار کوچک چند ده متری با امکانات Share مثل آشپزخانه یا حتی سرویس بهداشتی مشترک زندگی می کنید اما با این همه از زندگی دانشجویی یا پناهجویی خود در سوئد خشنود و راضی هستید.نمی خواهید دیگران بدانند چگونه و در کجا زندگی می کنید بخاطر اینکه خانواده یا دوستان یا اعضای فامیل شما در ایران تصوری غیرواقعی و حباب گونه از زندگی در خارج از کشور دارند و از طرفی شما بخاطر داشتن رودرواستی و در تصور خودتان حفظ آبرو! نمی خواهید آنها از این موضوع اطلاع یابند،به نوعی تظاهر می کنید که در مکانی دیگر و با شرایط و امکانات بسیار بهتری کار یا زندگی می کنید! با این کار،در واقع شمای نوعی نمی خواهید آن رویا و تصور زیبا و غیرواقعی دوستان و یا اعضای خانواده و فامیل خودتان از زندگی در سوئد و اساسا زندگی در اروپا را خراب کنید حتی اگر لازم باشد برای این کار به آنها دروغ بگویید که البته لازمه ی آن این است که ابتدا به خودتان دروغ بگویید تا مبادا آرامش فکری شخصی تان بهم بریزد.

- در غربت مشغول به انجام کارهایی هستید که به هر دلیلی نمی خواهید اعضای خانواده یا فامیل یا دوستانتان در داخل ایران و چه در خارج از ایران از آن آگاهی یابند چون گمان می کنید که کاری که در غربت انجام می دهید یک کار دم دستی و کلاس پائین است!! کارهایی از نظیر خدمات نظافت خانه ها یا ادارات و ساختمانها،نگهداری از سالمندان در خانه،پخش پیتزا،پخش روزنامه،کار بعنوان گارسون در رستوران،رانندگی تاکسی،کارهای خرده ریز ساختمانی و غیره همه و همه برای شما کارهایی دم دستی و کلاس پائین محسوب می شود غافل از اینکه هیچ کاری هرگز و در هیچ شرایطی عار نیست.هر سوئدی حتی برای یکبار هم که شده طعم انجام کارهایی که شاید از نظر ما کارهای کلاس پائین یا دم دستی باشند را چشیده است و بسیاری از آنها با افتخار از کاری که برای امرار و گذران زندگی شان می کنند یاد می کنند و هرگز شرمی از گفتن شغل خود ندارند.کار شخصیت و جربزه و توانایی های فردی شما را نشان می دهد در حالیکه فرد بیکار یا کمک بگیر از سوسیال و یا کمک هزینه های دولتی از نگاه عموم جامعه یک فرد سربار جامعه تلقی می شود.بسیاری از ایرانی ها و سایر ملیت های خارجی به این حرفها در حد حرف اعتقاد دارند اما زمانی که به عمل می رسد از انجام چنین کارهایی سر باز می زنند! به شخصه سوئدی های فراوانی را چه پیر و چه جوان دیده ام که در صبح زود و در سپیده دم سرد و برفی روزهای سوئد خیلی شیک و ترتمیز در حالیکه لباس فرم خود را پوشیده است از روی سنگفرش زمین با افتخار کامل ته سیگارهای دورانداخته شده من و شمای نوعی را جمع می کند یا روزنامه پخش کن یا نظافت چی ساختمانی که با افتخار کار خود را انجام می دهد.
اما واقعا چرا برخی از ما تن به انجام این کارهای نادرست را می دهیم؟! تظاهر به داشتن یک زندگی خوب در تمامی ادوار زندگی و قبولاندن آن به دیگران حتا در زمانی که واقعا همه می دانند دانشجو یا پناهجو یا یک تازه وارد در خارج از کشور هستید و در عین حال شرایط شما برای آنها می تواند قابل درک باشد چه مشکلی از مشکلات ما را حل می کند؟! با کمی درنگ متوجه می شویم که این حفظ ظاهر و ظواهر زندگی و عار دانستن کار و تن ندادن به انجام هر کاری برای امرار معاش و گذران زندگی تنها به خارج از کشور محدود نمی شود بلکه اینها میراث های فرهنگی نادرستی هستند که خودآگاه یا ناخودآگاه در طی سالها زندگی در وجود برخی از ما در زمان زندگی در ایران کاملا نهادینه شده است و به این سرعت هم قابل درمان نیست.کمی با خودتان بیشتر در مورد این موضوع فکر کنید.
- شاید حتما برای بسیاری از شمای نوعی که در خارج از ایران زندگی می کنید پیش آمده باشد که یک دوست یا یکی از اعضای خانواده یا فامیل شما از شما درباره شرایط مهاجرت به کشوری که در آن زندگی می کنید،پرسش هایی را مطرح کرده باشد و شما هم به نوعی یک سری اطلاعات عمومی و کلی را با توجه به سطح آگاهی تان از قوانین و مقررات به آنها منتقل کرده باشید اما تجربه نشان می دهد که در بسیاری از موارد،دوست یا فامیل شما به حرفها و راهنمایی های شما اعتماد نکرده و به نوعی تلاش می کند از راههای دیگری و تقریبا به شکلی که شما از آن باخبر نشوید به دنبال اطلاعات بیشتری برای شرایط مهاجرت بگردد که تا اینجا اصلا چیز بدی اتفاق نیافتاده است اما پرسش زمانی شکل می گیرد که چرا باید ما حتا بعنوان اعضای یک خانواده یا یک فامیل خانوادگی یا دوستان صمیمی آنقدر به هم نزدیک نباشیم و به همدیگر روحیه کمک رسانی نداشته باشیم و متحد نباشیم که به هم اعتماد داشته باشیم که می توانیم بهترین ها برای کمک به همدیگر باشیم! چرا برخی ازما نمی خواهیم دست هموطن یا دوست یا عضو خانواده ی مان را برای رشد و ترقی در زندگی اش بگیریم و چرا برخی از ما تظاهر می کنیم که بیشترین کمک در حد امکان مان را به آنها ارائه داده ایم در حالیکه خودمان در درون مان می دانیم که این کار را عمدا انجام نداده ایم! چرا علاقه و اعتماد برخی از ما ایرانی ها به وکلای امور مهاجرت بیشتر از حتی عضو خانواده مان است؟! در اینکه وکلای امور مهاجرت کار تخصصی تری انجام می دهند شکی نیست اما چرا باید شرایط به گونه ای باشد که از همدیگر بگریزیم و نیازمان را در درجه اول به دیگران و غریبه ها بگوییم تا به خودی هایی که شاید می توانند بهترین پشتیبان های ما در غربت باشند! آیا اینها نشان از این ندارد که برخی از ما هنوز در برخی مبانی اخلاقی و فرهنگی دچار دوگانگی و ایراد هستیم و اگر هستیم و اعتراف به این موضوع داریم،چه اقدامی تاکنون برای بهتر شدن آن انجام داده ایم؟! برای تغییر در نحوه نگرش و رفتار هیچگاه دیر نیست.
- برخی از ما از نژادپرستی سوئدی ها می نالیم در حالیکه برخی از ما خودمان در باطن افکاری نژادپرستانه داریم.رفتار برخی از ما در قبال افغانی های مهاجر به ایران در شرایطی که زندگی سخت و دشواری را در افغانستان داشته اند و از روی فقر و بیکاری به کشور ما پناه آورده اند غیرانسانی و غیرقابل قبول است.سومالیایی ها را بخاطر بیکاربودن و سربار بودن آنها برای جامعه غرب مورد بدترین و بیشترین انتقادها قرار می دهیم درحالی که سربار بودن هم وطن های مان در داخل سوئد را قابل اغماض و ناچیز می دانیم غافل از اینکه بسیاری از این پناهجویان از روی بدبختی و ناچاری به کشور بیگانه پناهنده شده اند و لزوما همگی آنها دوست ندارند اینگونه زندگی کنند.مشکلاتی که سر راه ورود آنها به بازار کار در سوئد هست را نادیده می گیریم و گمان می کنیم ما ایرانی ها از دیگر ملیت ها کمتر تنبل هستیم.در اینکه شمار زیادی از ایرانی ها در سوئد به نسبت سایر مهاجرین دارای تحصیلات عالیه و مشاغل مناسب هستند و مالیات خودشان را مرتب پرداخت می کنند و با یادگیری زبان سوئدی در جامعه سوئد به خوبی درهم آمیحته شده اند شکی نیست اما آیا این می تواند دلیل کافی و منطقی ای برای انتقاد و قضاوت دیگران باشد که شاید توانایی ها و قابلیت ها و شرایط زندگی اش مثل ما نبوده و نیست! نه اینکه رویکرد دولت یا اداره مهاجرت سوئد در قبال کمک های مالی به پناهجویان یا پناهندگان را مورد انتقاد قرار ندهیم و آنها در بروز این معضل مقصر و شریک ندانیم اما نبایستی هم از طرفی دیگر با نگرشی ملیت گونه در جهت تفکیک مردم بر محور نژاد یا ملیت آنها رفتار کرد.رفتار ما بایستی بر محوری باشد که کمک به حل معضل موجود و نفع نقایص سیستم کند نه بر روی محوری که موجب جدایی ما مردم از یکدیگر شود. هر فردی چه سوئدی و چه ایرانی و چه افغانی یا سومالیایی یا عراقی و غیره ... در زمانی که ببیند شرایط برای تنبلی و بیکاری مناسب است،تقریبا ممکن است یک گونه رفتار کند.
پیوند مربوط:
فقر فرهنگی ما- بخش نخستتهیه و تنظیم مطالب : علی مهدی پور
*درصورتی که قصدلینک این صفحه را دارید،از نوار تولبار بالای صفحه به کل مطلب لینککنید.لطفا مطالب را بدون ذکر منبع در جایی کپی نکنید.هرکدام از ما بارعایت حقوق نویسنده می توانیم به غنای فرهنگ کپی رایت در ایران کمک کنیم.
برچسب:
نویسنده: دزد
تاريخ: يکشنبه
1 بهمن
1391 ساعت: 19:19