خرید بک لینک

زیر آسمان سوئد: این وبلاگ تنها وبلاگی نیست که درباره سوئد می نویسد.شاید خواندن برخی مطالب سایر وبلاگها و سایت هایی که آنها نیز به زبان پارسی درباره سوئد و تجربیات عینی شان از جامعه و مردم سوئد می نویسند در نوع خودش خواندنی و قابل توجه باشد.خواندن و دیدن همه ی نقطه نظرات انسانهای مختلف با تجربیات و دیدگاههای متفاوت خودشان همه ی ما را به یک جمع بندی همه جانبه و آزادانه و بی طرفانه در جهت شناخت هرچه بهتر جامعه ای که در آن زندگی می کنیم رهنمون می کند.در یک جامعه ی دموکرات و آزاد مانند سوئد همه ی اقشار جامعه سهمی برابر و یکسان در آزادی اندیشه و بیان دارند.بنابراین تریبون زیر آسمان سوئد از آن تمامی کسانی ست که حرف مفیدی برای گفتن و شنیده شدن دارند.حرفهایی که مبتنی بر مشاهدات و تجربیات شان و به دور از هرگونه غرض ورزی و زیاده یا کم گویی در بیان واقعیات جامعه سوئد-چه خوب و چه بد- باشند.بدیهی ست نقل قول نوشته های زیر به معنای تایید تمامی آنها از سوی نویسنده این وبلاگ نخواهد بود.


* مطلب زیر برگرفته از نوشته ای در وبلاگ "افکار پراکنده" به قلم "شیوا" ست که خیلی ساده و صمیمی درباره سوئد و تجربه و نظر شخصی اش از دوران زندگی در کشور سوئد نوشته است.

"اما کشور سوئد رو چطور میشه نگاه کرد ؟ به نظر من کشورهای خارجی مخصوصن کشورهای اروپایی از نظر امکانات زندگی هر کدوم ویژگی هایی دارن که باعث شده خیلی از مردم کشورهای جهان سوم یا در حال توسعه از جمله مردم کشور ایران , اون کشورها رو برای مهاجرت و اقامت انتخاب کنن . ولی در این بین بعضی کشورها هستن که شایعات زیادی روی اونها در گرفته و از دیر باز تصور می شده این کشورها بهترین جای زندگی هستن! میشه گفت پدیده مهاجرت کردن و اقامت در کشورهای دیگه یک امر شخصی هست و به تمایلات و خواسته های افراد بستگی داره , و یک مکان میتونه برای یک نفر خیلی عالی به نظر برسه و برای شخص دیگه خیلی بد و جهنمی بیش نباشه! در طول این سی ساله که رشد مهاجرات و فرار مغزها از ایران به کشورهای دیگه رشد شدیدی پیدا کرده, ما همواره با این پدیده روبرو بودیم! در درجه اول هر کسی که میخواد از ایران بره به نظر من بهتره مدتی در کشوری که مورد نظرش هست , حتی شده بصورت تفریحی مدتی زندگی کنه و بگرده و بعد تصمیم به موندن بگیره! یکی از همین کشورها هم کشور سوئد هست که در ایران از 20 سال پیش به اینطرف شایعات زیادی در مورد رفاه و آسایش و امکانات عالی این کشور بین ما ایرانی ها گفته میشد ولی با چیزهایی که من خودم به چشم دیدم و تجربه کردم میتونم به جرات بگم که تمام این حرف و حدیث ها یک کلاغ چهل کلاغی بیش نبوده و کسانیکه چنین حرف هایی رو زدن , یا خیلی ندید بدید بودن و کشوری بجز سوئد رو ندیده بودن و یا اینکه امکانات 15- 20 سال قبل این کشور رو با اون زمان ایران مقایسه می کردن که از نظر زمانی درست بود ولی از نظر زمان حال , کاملا یک اشتباه محضه! برای مثال:

1- خیلی ها از پاکیزگی هوا و سالم بودن هوای سوئد میگن و در مقابل تهران رو شهری بسیار آلوده مخصوصن با آلودگی های شدید صوتی و هوا و .. میشناسن . به این دسته از افراد باید گفته بشه که کل جمعیت کشور سوئد 9 میلیون نفره و کل جمعیت فقط شهر تهران 11 میلیون نفر در طول شب و 15 میلیون نفر در روز هست! به عبارتی جمعیت ساکنین تهران یازده میلیون نفر و جمعیت افرادی که در طول روز وارد و خارج میشن , 4 تا 5 میلیون نفر هست ! حالا شما تصور کنین چنین جمعتی با چنین مقدار فضا و همین اندازه اتومبیل , آیا اگر در کشور سوئد می بودن , کشور سوئد اونقدر آلوده نمیشد که حتی نشه توش نفس کشید ؟!

2- یادمه همیشه هر کی به ما میرسید میگفت مردم سوئد همه باسواد هستن و روزنامه از دستشون نمی افته ! هر جای میری میبینی مردم روزنامه دستشونه دارن میخونن ! خب اینو نگه دارین تا یه توضیحی بدم :

در سوئد دو روزنامه بصورت مجانی چاپ میشه و هر روز صبح در اختیار مردم قرار میگیره . توی مترو که نشستی از هر 10 نفر 2 - 3 نفر صبح ها دارن روزنامه میخونن به این صورت که از ایستگاه قطار روزنامه رو بر میدارن و سوار مترو میشن و شروع به خوندن میکنن . 10 تا 15 دقیقه بعد که پیاده شدن روزنامه رو شوت میکنن تو محل مخصوص دور انداختن روزنامه !!!! تا شب هم دیگه هیچی نمیخونن. اینو با مردم کشور ما مقایسه کنین که تمام روزنامه های ایران دولتی و سانسور شده هستن, قیمتشون خیلی بالاست, جز اراجیف و دروغ چیزی نمیگن و تازه با این همه میبینین که مردم صبح ها دم باجه های روزنامه فروشی ازدحام کردن و دارن روزنامه روی پیشخون رو میخونن! حالا اگه همین امکان توزیع روزنامه مجانی رو در ایران قرار بدن, فکر نمیکنین ایرانی ها روزنامه خون تر از همه مردم دنیا باشن ؟!

3- سوئد یک پل برای صعود هست.سکوی پرتاب. نها چیزی که توی این کشور عالی هست فرصت دانشگاه مجانی اونه که میتونین استفاده کنین و درس بخونین و بعد هم برین یک کشور دیگه کار بگیرین و یا خوش شانس باشین همین خراب شده یه کار پیدا کنین و سه سال بعد هم پاسپورت سوئدی دستتونه.تنها باید زبان بلد باشین و یه پذیرش اینترنتی بگیرین و توی حسابتون هم نشون بدین که چندین میلیون پول دارین . همین و بس ..

4- در مورد ضعیت دوا و دکتر این کشور یکی از بدترین ها رو در بین کشورهای دنیا داره! سیستم پزشکی اون افتضاحه مثل همه کشورهای دیگه و هر کی پول داره میتونه از درمان های پزشکی عالی و خوب استفاده کنه! ولی توی ایران با اینکه دوا و درمان گرون هست ولی هر کسی میتونه  از پزشک های متخصص و مجرب استفاده کنه ولی در سوئد دکتر خوب کیمیاست!!! واقعن هیچی سرشون نمیشه!

5- کشور سوئد با تمام کشورهای اروپایی فرق داره . فرقش اینه که اولا این کشور بطور نسبی به روش سوسیالیستی اداره میشه.دوم اینکه این کشور خیلی سرد سیر هست.سوم اینکه به علت قرار گرفتن در نمیکره شمالی و نزدیک بودن با قطب, وضعیت روشنایی اون با کشورهای دیگه متفاوته و تمام اینها زمینه ای شده برای افزایش شدید افسردگی در بین مردمش! بعبارتی اگه کسی خودساخته نباشه و بلد نباشه جطور در طول روز و به تنهایی بتونه سر خودشو گرم کنه و کمی هم تنبل باشه توی این کشور اول دچار افسردگی شدید میشه و بعد هم میپوسه! هرگز کشور سوئد رو با هیچ کشور دیگه ای مقایسه نکنین چون اینجا به درستی بهش میگن جهنم سرد !!!

6- رطوبت بالای هوا در سوئد باعث ایجاد بیماریهایی مثل آرتروز و پوکی استخون میشه! من 4 ستون بدنم سالم بود ولی از وقتی اومدم اینجا دردهای مفصلی شدیدی گرفتم که زندگی منو مختل کرده.خیلی از ایرانی ها رو میشناسم که همین بلا سرشون اومده .سردی و رطوبت باعث میشه که سرما رو تا مغز استخونت حس کنی .. و یک نکته خیلی جالب اینه که 90 درصد مردهای ایرانی که اینجا میان کچل میشن و این خیلی عجیبه برای من !! خلاصه اینکه این سوئد تنها برای درس خوندن خوبه و بس .. و یکی هم تابستون خیلی زیبایی داره که فقط به درد تفریح و گردش میخوره البته خود سوئدی ها اسپانیا رو ترجیح میدن!

* مطلب زیر نوشته ی بانویی ست که در وبلاگ "شفق سبز قطبی" از سوئد و تجربیاتش از زندگی در سوئد می نویسد:

"روزی در بدو ورود به سوئد در خونه به صدا دراومد.وقتی در رو باز کردم با کمال تعجب دو خانمی مسن رو دیدم با لباسهای خیلی شیک و امروزی.با خوشرویی تمام به من سلام کردند و سئوالی عجیب رو از من پرسیدند: آیا فکر می کنی خدایی با وجود دنیای امروز وجود داره؟!!

عکس واقعی از اعضا در هنگام تبلیغ

من چشمام گرد شده بود این یعنی چی؟ آیا این تفتیش عقایده و یا برای گزینش در جایی این سئوالها رو از من می کنند؟ بهشون گفتم خوب من به خدا اعتقاد دارم .اون دو نفر که گل از گلشون شکفته شده بود  خود را Jahovas و Vittne معرفی کردند و گفتند اجازه دارند که بیان تو و در این مورد با من بیشتر حرف بزنند؟خوب من هم یه ایرانی و قضیه مهمون حبیب خدا و این جور چیزا بهشون تعارف کردم اومدند تو.اونها از من هی سئوال کردند از اینکه چه طوری می دونی اصلا خدا وجود داره؟و من که تازه کمی زبون بلد بودم سعی کردم با کلمات خیلی ساده جوابشون رو بدم .خوب ما که این سئوالها رو تو درس دینی ابتدایی خوندیم قضیه سیم برق رو و جریان برق با اینکه دیده نمیشه ولی میدونیم که جریانی هست  رو یا همون ساختمان و یا رد پایی از انسان با اینکه اون اشخاص رو ندیدیم ولی می دونیم که وجود داره رو براشون گفتم اونها خیلی خوششون اومد.انگار اولین باری بود که این مثالها رو می شنیدند به هم نگاه می کردند و حتی یکیشون یاداشت ور میداشت! بعد سئوالهای دیگه یکی بعد از دیگری.اعتقاد به جهنم و بهشت و این جور چیزها...بعد که اونها دیدند من خیلی از خودشون بهتر این چیزها رو میدونم. مجله ای رو در آوردند و به من دادند گفتند به چه زبانی صحبت میکنی گفتم فارسی  گفتند ما به زبون  فارسی هم داریم و از کیفش با تعجب دیدم همون مجله را به  زبان فارسی بهم دادند!

نمونه ای از مجله ای که به طور رایگان داده میشه به نام بیداری.روی مجله  سمت راست نوشته شده خداوند به تمام زجرها پایان می دهد

بعد برام از خودشون گفتند.گفتند که اونها در 230 کشور جهان نمایندگی دارند که نمایندگی اصلی اونها در آمریکا هست و این مجلات رو در صدها میلیون جلد در سال به 419 زبان چاپ می کنند.14 میلیون عضو دارند.هر کدوم از اعضا موظف هستند ماهی 80 ساعت به در خونه ها بروند و تبلیغ کرده و این مجله ها رو پخش کنند.

من ازشون پرسیدم چرا این روش رو انتخاب کردید برای تبلیغ؟ اونها گفتند ما موظفیم که انسانها رو از وجود خدا آگاه کنیم. ما معتقدیم که خدا دنیا رو برای آرامش و سکنی برگزید و دیری نخواهد پایید که در همین زمین تمام بدی ها از بین رفته و انسانها در صلح و صفا زندگی خواهند کرد و کسانی که به این عقیده نداشته باشند از برکات الهی محروم خواهند شد برای همین ما برای نجات آدمها در به در میزنیم تا آنها رو آگاه کنیم.

لازم به تذکره که اونها اغلب با بی احترامی از سوی اهالی خونه ها روبرو می شوند. کسانی که وقتی در رو رو به اونها باز می کنند به سرعت می بندند ویا می گند که ما اصلا به این چیزها اعتقاد نداریم و گروهی هم کلا بی احترامی میکنند ولی با این وجود اونها برای هدفی این کار رو با جدیت تمام ادامه میدند بدون اینکه منصرف و سرد بشند.

اونها برام از اعتقاداتشون که برگرفته از مسیحیت هست گفتند.اونها خون دادن و گرفتن رو جایز نمیدونند و هر کدوم از اعضا چه به اختیار خود و چه از طرف مقامات اخراج شوند هیچکدوم از اعضای دیگر حق رفت وآمد رو با آنها ندارند.همون موقع بود که در فکر فرو رفتم خوب تا اون موقع کلیساها رو در سوئد دیده بودم با مجلات و آگهی هایی که هر هفته به خونه ها می انداختند که برنامه های تفریحی و هنری برای تموم سنین از کودکی تا کهنسالی در اون قید شده بود ولی دیگه این مدلی رو ندیده بودم که در خونه رو بزنند و تبلیغ کنند!

تبلیغ برای عقایدی که اصلا با هیچ منطق علمی و انسانی جور در نمیاد.عقیده ای که اجازه خون دادن و گرفتن رو به آدم نمیده تا جایی که کودکانی خردسال بر اثر تصادف و احتیاج مبرم به خون جان خودشونو در همین سوئد باختند چطور دینی میتونه باشه که آنقدر براش تبلیغ هم میشه؟!

در این فکر که چند نفر ما دلمون برای هم نوع خودمون لرزید؟چند ساعت وقت گذاشتیم که چیزی رو که اعتقاد داریم به دیگری منتقل کنیم؟چقدر همت کردیم با اخلاقی خوب و روی باز با  ظاهری پسندیده کسی رو راهنمایی کنیم؟آیا حاضریم در خونه همسایه رو بزنیم و اون رو به شکل زیبنده ای راهنمایی کرده و کمکش کنیم ؟ آیا اگه جواب رد شنیدیم و بی احترامی بهمون شد باز مایوس نمیشیم و به کارمون ادامه میدیم؟براستی چقدر باورهایمان برایمان ارزش دارند؟ چقدر برای باورهایمان هزینه کردیم؟

یادمون نره که پیامبر ما سنگها  به بدن مبارکشون زدند و بی احترامی ها بهشون کردند  ولی باز ایشون بودند که با همونهای که بهشون بی احترامی کردنند با خوبی و مهربونی رفتار اونها رو شرمنده اخلاق و منش خوذشون می کردند.یادمون نره که این رفتار خوب ماست که انسانها رو آگاه به ارزش اعتقادات ما میکنه نه چیز دیگه ای..."

و آخرین مطلب هم برداشت آزاد نویسنده ی وبلاگ "بهشت سرد" درباره خصوصیات اخلاقی سوئدی ها و تفاوت ایرانی ها با آنهاست که خواندن آن خالی از لطف نیست:

"خیلی چیزها تو فرهنگ ما یه جوره و تو فرهنگ سوئد یه جور دیگه.مثال عرض میکنم خدمتتون:

مثال 1:

ما وارد یه محیط کار جدید میشیم. یه جلسه معارفه برگزار میشه و تو اون همه بهمون تبریک میگن.بعد میریم سر کار و تا چند ماه، هنوز خیلیها رو به اسم نمیشناسیم یا اسم خیلیها رو میبینیم و شاید هم باهاشون مکاتبه میکنیم،اما هنوز چهرهشون رو نمیشناسیم و اگه اونها رو ببینیم،نمیتونیم بفهمیم که این همونیه که براش فلان نامه رو نوشتیم.

یه سوئدی (و البته خیلی از ملیت های دیگه) وارد یه محیط کار جدید میشه؛یه کاتالوگ بهش داده میشه که توش اسم و عکس و سمت و موقعیت سازمانی و شماره اتاق و … همکارای سازمانی نوشته شده. بعد از نیم ساعت مطالعه این کاتالوگ، تقریباً همه رو میشناسه و مدت کوتاهی بعد از اون هم اگه کسی رو دید که نمیدونست یا یادش نیومد اسمش چیه، به همون کاتالوگ مراجعه میکنه و برای همیشه تو ذهنش، اسم طرف همراه با چهرهاش ثبت میشه.

مثال 2:

(خیلی از) ما وقتی یه دوربین دیجیتال میخریم و بازش میکنیم،اول باتریش رو میگذاریم داخلش و میگیم اَه،شارژ نیست که؛بعد باتری رو میگذاریم شارژ بشه و بعد از این که نصفه و نیمه شارژ شد،میگذاریم توی دوربین و روشنش میکنیم بدون این که نگاه کنیم،پیغامهای اولیه رو رد میکنیم، اصلاً ساعت و تاریخ رو تنظیم نمیکنیم و تنظیمات بعدی رو هم کنسل میکنیم.بعد سوژه عکاسی رو برای آزمایش انتخاب میکنیم و عکس میگیریم و احتمالاً عکسمون سیاه یا تار میشه؛مثلاً بهاین دلیل که پشت سوژه نور هست و دوربین در حالت مناسب عکاسی با پسزمینه نورانی قرار نگرفته و شاید هم حالتهای اتوماتیک پیشفرض دوربین کمک کنه و عکسها خوب بشن. بعد یا از دوربین خوشمون میاد، یا میگیم چه آشغالی خریدیدم. در هر حال، چون از همه قابلیتهای دوربین اطلاع نداریم،نمیتونیم از این قابلیتها در موقعیتهای متناسب استفاده کنیم و بعد از مدتی به این نتیجه میرسیم که همچین چیز بهدرد بخوری هم نخریدیم و در مدت کوتاهی میریم سراغ خرید مدل جدیدتر.

یه سوئدی (و البته خیلی از ملیتهای دیگه) وقتی دوربین دیجیتال میخره و بازش میکنه، اول کاتالوگ اطلاعات مهم قبل از استفاده رو در میاره و با دقت میخونه. بعد کاتالوگ راهنمای استفاده از دوربین رو در میاره و بخشهای مهم اون رو هم مطالعه میکنه؛از جمله روش شارژ باتری برای اولین بار که معمولاً باید 8 تا 10 ساعت تو شارژ بمونه. بعد باتری رو داخل دوربین میگذاره و روشن میکنه و با توجه به توضیحات کاتالوگ،تاریخ و ساعت دوربین رو تنظیم میکنه تا هر عکس که گرفته میشه، تاریخ و ساعتش هم همراه عکس ذخیره بشه. بقیه تنظیمات رو هم انجام میده و بعد با توجه به شرایط و سوژه عکاسی،تنظیمات مناسب رو انجام میده و عکس میگیره و معمولاً هم چندین سال با رضایت از همون دوربین استفاده میکنه!"

مثال 3:

پیشاپیش ببخشید؛اما خیلیها هنوز نمیدونن داخل دستشویی که میرن،اگه دستمال کاغذی رو بندازن تو دستشویی ممکنه چاه بگیره یا نه، مشکلی پیش نمیاد.خیلیها نمیدونن که وقتی میرن توالت فرنگی،باید قبل از بیرون اومدن،دور کاسه توالت رو با دستمال تمیز کنن تا نفر بعدی هم بتونه از توالت استفاده کنه. من خودم هم تا چند سال پیش جزو همین خیلیها بودم.

اما تو دانشگاه جهانی دریانوردی سوئد (و خیلی جاهای دیگه اروپا)، نوشتههایی وجود داره که موارد بالا و سایر موارد رو به دانشجوها گوشزد میکنه و این نوشتهها،جاهایی قرار گرفته که همیشه در معرض دید افراده.این تصویر رو ببینید:

عکس بالا، داخل یکی از توالتهای دانشگاه جهانی دریانوردی رو نشون میده. اگه به نوشته روی دیوار خوب دقت کنین، میبینین که نوشته:

برگردان فارسی نوشته ی بالا:لطفاً کمک کنید تا استانداردهای بهداشت و سلامت در حد خوبی رعایت شوند، چراکه افراد بسیاری باید از این مکان استفاده کنند.  برای پیشگیری از گرفتگی ناخوشآیند توالت، به یاد داشته باشید که دستمال کاغذیها را در جای مناسب خود بیندازید؛ یعنی دستمال کاغذی حولهای (برای خشک کردن دست) را در سطل و دستمال توالت را در چاه توالت.همیشه به نفری که بعد وارد توالت میشود فکر کنید. . . . ممکن است این نفر،خود شما باشید!

منابع و پیوندهای مربوط:

http://shima.blogspot.no/2009/12/blog-post.html

http://shafaghesabz.persianblog.ir

http://akrami.se/blog/page/2


تهیه و تنظیم مطالب : علی مهدی پور

*درصورتی که قصدلینک این صفحه را دارید،از نوار تولبار بالای صفحه به کل مطلب لینککنید.لطفا مطالب را بدون ذکر منبع در جایی کپی نکنید.هرکدام از ما بارعایت حقوق نویسنده می توانیم به غنای فرهنگ کپی رایت در ایران کمک کنیم.

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 19:18

صفحه بندی