این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
بچه های دهه شصت هر کدام به نوعی خاطرات خودشان را از آن زمان بر روی اینترنت ثبت کرده اند یادم میاد منم برای اولین بار در جایی نوشتم چه سالهای کنفتی بود نوشابه هم با ساندویچ بود و این گفته منم از آنروز در تاریخ دهه شصتی ها ثبت شد. اما امروز میخوام یه خاطره دیگه از دهه شصت بگم اما قبلش باید یک توضیح کوچکی بدم و آن اینکه همه یادشون هست که تلوزیون در
ابتدایدهه شصت بشتر فیلمهای سینمایی جنگی نمایش میداد البته اینکه میگویم بیشتر نه اینکهفکر کنید هفته ای هفتاد تا فیلم سینمایی میذاشت نه بلکه منظورم به فیلمهای عصرجمعه هست مثلا بیشتر فیلمها در باره جنگ پارتیزانها یا جنگ ارتش شوروی بر علیهسربازان آلمان بود و بالطبع این فیلمها روی ما بچه ها اثر میگذاشت و اولین و سادهترین شکل این اثر گذاری تفنگ بازی بود که بچه های محل به دو گروه تبدیل میشدند وبعد از تعقیب و گریز و سنگر بندی به همدیگر مثلا تیراندازی میکردند اما این بازییک ایرادی که داشت اینکه نه تیری شلیک میشد و نه خون از دماغ کسی می ریخت و از همهبدتر اینکه از بس با دهانمان بنگ بنگ میکردیم دیگر خسته میشدیم و حتی این بازی همبتدریج داشت خسته کننده میشد که یکی از بچه های محل دست به یک اختراع زد که حالاکه فکرش میکنم واقعا یک اختراع مسخره ای بود که خودم از یادآوری آن خنده اممیگیرد.
داستان از این قرار بود که یکی از بچه های محل برای اینکه بازی تفنگبازی را مهیج تر کند با یک بطری خالی مایع ظرفشویی و با پر کردن آن از خاک خشک ونرم و با ضربه زدن مسلسل وار به بطری باعث میشد که هم این اسلحه صدا میداد و هم مثل تفنگ گردو خاک می پاشید خلاصه از فردای آنروز همه بچه های محل مسلح به بطریمایع ظرفشویی بودند که پر از خاک بود و آماده شلیک ... هیچوقت یادم نمی رود همیشهوقتی به خانه برمی گشتم مادرم از قیافه پراز گردوخاک من میگفت من نمیدانم تو در سر کوره آجر پزی کار میکنی یا در قبرستانگور کن شده ای!
بهداد


برچسب:
نویسنده: دزد