این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
ترا می خواهــم و دانـم که هرگــز ؛ به کــام دل در آغوشــت نگیــرم
توئـی آن آسـمان صــاف و روشــن ؛ من این کنج قفس،مرغی اسیرم
ز پشـت میــله های سـرد و تیـــره ؛ نگــاه حســـرتم حـــــیران برویت
در این فـکـرم که دستـــی پیش آید ؛ و من ناگــه گشــایم پربســـویت
در این فکرم که در یک لحظه غفلت ؛ از این زنــدان خامـش پر بگیـــرم
به چشـــم مـــرد زندانبــان بخنــدم ؛ کنــارت زندگی از ســر بگیــــرم
در این فکرم من و دانـم که هرگـــز ؛ مرا یارای رفتن زین قفس نیست
اگر هــم مـــرد زندانبــــان بخواهــد ؛ دگـــر از بهـر پروازم نفس نیست
ز پشـت میــله ها، هر صبح روشـن ؛ نگاه کودکــی خنـــــدد برویــــم
چو من ســر می کنـم آواز شــادی ؛ لبش با بوسـه می آیدبسویــــم
اگر ای آسمــان خواهــم که یکــروز ؛ از ایـن زندان خامـش پر بگیـــرم
به چشــم کودک گــریان چه گویــم ؛ ز من بگذر،که من مرغی اسیرم
من آن شمعم که با سوز دل خویش ؛ فـروزان می کنـم ویرانــه ای را
اگر خواهــم که خاموشـــی گزینــم ؛ پریشان می کنم کاشانـه ای را
«فروغ»
برچسب:
نویسنده: دزد