خرید بک لینک

امتحانِ امرور فقط وقت کردم جزوه ی سرِ کلاس رو بخونم 

رسیدم دانشگاه و یکی از بچه ها گُف استاد چند تا سوال مهم مشخص کرده بیا همونا رو بهت بگم

4 تا سوال گفت که از اون 4 تا دوتاش تو جزوَم نبود و برام کامل توضیح داد و منم همونجا گوش کردَمُ یاد گرفتم . 

خلاصه رفتم سرِ جلسه ی امتحان و دقیقا همون 4 تا سوال اومد !!!

ینی وسطِ امتحان من فقط همین دوستَم رو دعا میکردم که اگه قبلِ امتحان نمیگُف دو تا از 4 تا سوالَم میرَف !

 و اتفاقا کاملِ کامل هم توضیح داد و منَم عینِ جملاتِ دوستَم رو نوشتم :)) 

جمعا این امتحان رو شاید 4 ساعت خوندم! بَس که خسته بودَم . 

الانم به قدری خسته شدَم این هفته بس که هر روز امتحان داشتم و بی خوابی کشیدم که زیرِ چشام حسابی کبود شده و رنگَم پریده :))



×خلاصه که خدایا مرسی که دعاهامو شنیدی   

×مامان دیروز بهم میگه که چه قدر لاغر شدی واسه امتحانات .لاغر شدم ؟! شاید :))


~ نگرانِشَم ... روز به روز بد و بدتر میشه ... :( دوستش گفت خیلی درد میکشه ... خدایا مراقبش باش لطفا :(


برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 17:15

صفحه بندی