این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است



قسمت پنجاه و سوم
آقای انصاری ؛ اگر نمی توانی یا نمی توانیم خطای گذشته را جبران کنیم ، می توانی و می توانیم اثر آن را با مهربانی و محبت خنثی نموده یا نمائیم . که شما با همه و همه ی موفقیت و شرایطی که داشته اید نکردید و در پاره ای از اوقات هم . . . !!
اگر او به راه است و به شادی و خرمی می زئید و خودش خوشحال و خندان و شادمان و . . . که ما جز این برایش آرزو نداشته و نداریم انشالله خیرش را ببیند.
اما آن چیزی که ما را وا می دارد ، برای او طلب مغفرت نمائیم ؛ حرف و حدیث های ساخته و پرداخته او علیه ما بوده است که به وضوع و به خلاصه در دو لوایح ارایه شده اش ، ضمیمه مادر پرونده و دادخواستش در دیوانعالی کشور در مجموع 7 صفحه مطرح است که تصویر عین آن لوایح را به ضمائیم نامه های قبلی برایت فرستادم ، می باشد و لا غیر .
لوایح ارائه شده من به اتهام تک تک دادخواست های او، از اولی که درتاریخ15 /2/87 ؛ یک نسخه را به شما "آقای انصاری "؛ یک نسخه به او "همسر بنده" و یک نسخه را به" قاضی دادگاه شعبه 20 دادگستری ناحیه 5 کرج" واقع در ماهدشت در جلسه ارائه داشتم ؛ به شرح :
«« شنبه 14-2-1387برای احضار شماره87/20/193- به تاریخ 15/2/87
ممانعت از حق ؟ نمی فهمم !!!
.....................................
.............................................................
.......................................................................................
گرفته ، تا این آخری :
مجبور نیستیم روی زغال های مشتعل راه برویم ؛ می توانیم گاهی بجای سکوت حرفی بزنیم و از خود دفاع کنیم .
به نام خدا
ریاست محترم دیوان عالی کشور
موضوع : ارایه لایحه از موضوع اخطاریه شماره 24/872173 مورخ 8/2/89 دفتر شعبه 24 دادگاه تجدید نظر استان تهران ؛
ابلاغیه مورخ 20/2/89 مامور قضایی .
با سلام و عرض ادب..............................
...............................................
................................................................
که پس از آن همه پایین و بالا بردن من !!! بالاخص دو لایحه ارائه شده اش به ضمیمه ی دادخواستش به اعتراض به رای شعبه 24 دادگاه تجدید نظر استان تهران به دیوانعالی کشور بزرگترین مرجع دنیوی قانونی کشور؛ که با صلاح و مشورت مکاتبه ای با شما نوشته و ارائه داشته ام ( هر چند به سکوت ایستاده اید ! ) ،کجا از غیر عشق ، محبت ، مهرورزی ، دوستی ، مهربانی ، گذشت و بردباری و . . . آمده است ؟؟؟!!!
او در پی ترکمان ، پس ازآنهمه تبلیغات سوء و . . . !!! و جو سازی منفی برایمان ؛ که من و فرزندان مشترکمان ؛ هر آنچه در توان داشته و داریم به سکوت و صبر و شکیبایی و دیده را نادیده گرفته و او را همچنانکه خودش خواسته؛ در حالی که استخوان در گلو و خار درچشم کرده ایم ، وا گذاشته ایم ! با اینکه از ندیم و قدیم به ضرب المثل داشته بودیم :
« مادری که نگران فرزندانش نباشد مادر نیست . »
ولی آیا از یک پدر و استاد با تحصیل عالیه در امور روانشناسی ، همین انتظار می رود ؟؟!!
و یا به نشنیدن گشتن شما در صفحه حوداث روزنامه ها !! و زرد ، قرمز شدن و حتی یافتن آنچه که در ذهن ساخته ای ! پایان این ماجرا خواهد بود ؟؟!!
آقای انصاری ؛
به خود آیم و از همه و همه ی این اتفاقات درس مربوطه را بیآموزیم ، و برای کمک به پیدا نمودن هویت اصلی اش به او کمک کنید و او را به 816 شبانه روز به موطنش برگردانید و در جوار خود در لاهیجان به دعوت بپذیرد و صله رحیم را بر پا دارید، مطمئین باشید خداوند رحمان و رحیم هم کمک خواهد نمود و816 شبانه روز را همچون 350 سال اصحاف کهف به یک خواب و بیداری به شفا و درمان ختم بخیر می گرداند .
که من هم هر چند برای آمدن و استقبال از او امروز و شاید هم همه روز در انتظار باشم ؛ اما برای ماندن با او هیچ گونه آمادگی در خود سراغ ندارم ، جز اینکه خداوند رحمان و رحیم بر ما منت نهد و اگر در طرح الهی زندگی مان نوشته شده باشد ما ( من و فرزندان مشترکمان ) را به اصحاف کهف در آرد !!! چرا که در زندگی دنیوی باید آموخته باشیم محبت و طلب نیکی علیه هر بدی و نیرنگ پیروز خواهد شد هر چند حسب مصلحت و مشیت الهی دیرصورت پذیرد و تاوان های سنگینی پرداخت نموده باشیم .
و اگر هم او به هویت جدیدش ، به شادی و خرمی در زندگی و به لبخند بازی زندگی ایستاده است ؛ برای تداوم شادی و خرمی او به مهر و مهرورزی و گذشت از خود خواهی و خود محوریمان در آئیم و کلیه نقاط ضعف خود را در او به قضاوت ننشینیم .
در پایان جا دارد بدون حرف و حدیث به تاریخ رویم و فرا خوانیم : نامه عمر به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به اورا که ظاهراً نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می باشد. و زمان نگاشته شدن این نامه را هم پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوندکه حدود چهار ماه به طول انجامید نوشته اند.
نامه عمر بن الخطاب
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارسیزدگرد، من اینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.
الله اکبر
خلیفه مسلمین
عمربن الخطاب
پاسخ یزدگرد به عمر: ادامه در قسمت 54
برچسب:
نویسنده: دزد