خرید بک لینک

 

قسمت پنجاه و دوم

آقای انصاری ، می دانی که :

الف : اکبر دادخواست « طلاق و جدایی » او با همه و همه ی راز های نهفته در آن وفرصت های داده شده به او از طرف خدا ، هنوز به رای نهایی قضات شعب رئیس دیوانعالیکشور نرسیده ، و اگر هم رسیده به ابلاغ مان نیآمده است . تا شما هم به فرصت دست ازبهانه جویی های خانوادگی و تحریم و ایجاد فاصله ها برداشته که "از دست ما خارج است چرا که او زن شرعیو قانونی و داماد مادرتان می باشد!!" و من به دست و پای بسته از او ؛ و مجموعه ی خانواده ها و همچنین دوستو آشنا ، هرچند دوستی حدیثی نباشد که فراموش شود و نه آتشیت که خاموش گردد ؛ و به ملتمسانه خواهش او دست از سر او بردارم هرچند بر ما سخت آید ، تا هرچه مصلحت باشد همان شود و آن را هم به خدا بسپارم ! که به عشق ،خدا هر وقت بخواهد می دهد ( نعمت ) و هر وقت بخواهد می ستاند ( به حکمت وامتحان ) ؛ و هرچه باشد خیر درنظم و نظام و مشیت الهی جهان و بر ما ذره ای ازآن ، نوشته شده است و با این باور که :

"بسم الله الرحمنالرحیم

والعصر . ان الانسان لفیخسر . الا الذین امنوا و عملواالصا لحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر . "

و به این

« اگه فاصله افتاده   اگه من با خودم سردم   تو کاری با دلم کردی   که فکرش را نمی کردم .

چه آسون دل بریدی از دلی کهپای تو گیره ، که از این بدتر هم باشی واسه تونفسش می ره .

نمی ترسم اگه گاهی دعامونبی اثر میشه    همیشه لحظه ی آخر خدا نزدیکتر میشه 

 تو را دست خودش دادم که از حالم خبر داره  که حتی از تو چشماشو یک لحظه بر نمی داره 

  مریضم کرده تنهایی   ببین حالم پریشونه   من اونقدر اشک می ریزم که برگردی به اینخونه    حسابش رفته از دستم شب هایی رو کهبیدارم  شاید از گریه خوابم برد درو باز میزارم .

نمی ترسم اگه گاهی دعامونبی اثر میشه    همیشه لحظه ی آخر خدا نزدیکتر میشه 

 تو را دست خودش دادم که از حالم خبر داره  که حتی از تو چشماشو یک لحظه بر نمی داره  . »

ترانه ی روز .

ب :  اینآخرین دادخواستها در دست اقدام که در نامه ی قبلی به عرضتان رساندم :

.........................................................

.....................................

....................

علی ایحال استادمحترم ،

 حسببریدن «او » از همه و همه ی خانواده و دوستان و آشنایان و فک و فامیل و فراموشنمودن هویت شخصیتی  اش ؛ که بقول شماروانشناسان ، مریضی بس دشوار می باشد و ظاهراً اورا سخت گریبانگیرخود نموده است و شما روانشناسان بهتر از ما می دانید چاره و درمانآن چیست ؛ هر چند بر ما «عاشقان احمق» گفته و نوشته اند که :

 همه یبیماری ها به خاطر تخطی از قانون عشق و از علتی ذهنی به وجود می آیند و چه بساانسان با درک این موضوع که جسم او در ذهن الهی کامل است ؛ شفای آنی بیآبد.

امروز (2/5/1389) 816 شبانه و روز از آن گذشته است !هر چند خود ش معتقد است به امروز 1214 شبانه و روز از آن می گذرد !

بنظر می آید تنها ابزار و وسیله او برای یافتنهویت گم شده اش پس از رسیدنش به اینکه از جمع خانواده ما باید جدا شود و زیر یکسقف با من نباشد ( هر چند یک سال تمام « سال 1386 » آنرا در تمرین خود داشت تا آنهمه حرف و حدیث بر امیر ، .. . و مریم به چشم سر در خیابان ، کوچه ؛ ماشین ؛ و منزل !اتاق ! در روز و شب آشکار گردد  ! « بمانددیگران ، از دوست و آشنا گرفته تا بر و همسایه » که در هویت واقعی اش خودش بهتر ازهمه و همه می داند و ما را بس ! )  ، منزلشما و در جوار شما بودن بود و همیشه و همه حال اینو من به شما گفته و در کلیه نامهها به روزشمار آن را یاد آوری می نمودم که امروز به 816 رسیده ایم و شما همچون مندر انتخاب سال 1386 برای او و ارج نهادن به انتخابش که در جمع فرزندان مشترکمانباشد و من نباشم به بی راهه رفتید و بهانه ی او را که دانشجو هست و تحصیل در کمالشهر کرج را پذیرفتید و او را برای بازگشت به هویت گم شده اش کمک و یاری نکردید ودر پاره ای از اوقات او را در جهت تشدید درفراموش کردن هویتش کمک و یاری نموده ایدکه می توان نمونه ی بارز آن را :

1)      عدم جلو گیری از افشا گریهای او در حالات غیر طبیعی و تحریک او برایافشارگری نا صحیح از زندگی خصوصی !

2)      تنها گذاشتن او پس از توافق جاهلانه و اتفاقی شورای حل اختلاف کرج درتاریخ 28/1/1387 در منزل و همراهی نمودن من به لاهیجان جهت در دست اجرا داشتن آنتوافق جاهلانه !!

3)      بردن او از منزلمان به اتفاق مادر و فرزند ارشد خود و ظاهراً پس از 72ساعت جدایی از او !

4)      همراهی او در دادگاه ماهدشت کرج !!! جهت تحویل ماشین پرید 141؛ و سپسدر اختیار گذاشتن آن خودرو  در اختیار شمابه یاداشت تک برگی « ممانعت از حق ؟نمی فهمم !!! » قبل از صدور رای و حکمی از قاضیبا بیان شیرین شما  "چرا به من ؟سند مال هر کی هست طبق قانون ماشین متعلق به اوست !!" که همه و همه ی داستان راستان را میدانستی و به سادگی می توانستی در منزلمان و یا منزل خودت به جهت حل و فصل موضوعضبط نمایی !

5)      تحریک او و سوق دادنش حسب گفتار هایش به شعب مختلف دادگاه ها ، جهتطلاق و جدایی ، نفقه ؛ مهریه ، و . . . !!

6)      حضور پاره وقت و ملاقات با او ظاهراً در آپارتمان اجاره ایش درکرج ! درنتیجه رسمیت دادن هویت گم شده اش !!

7)      قطع ارتباط خود و همسرت ( که جای پدر و مادر من هم بودید و هستید .) ازبچه های مشترکمان که با توجه به شرایط سنی آنان و نوع تربیت و پرورشان نیاز مبرمبه مادر و ارتباط داشته اند !

8)      حذف موضوع صله رحیم و بدست آوردن دل شکسته را در پی بیرون نمودن حقیربعنوان داماد ، فرزند ناخوانده ، دوست از خانه و کاشانه خود در لاهیجان توسط مادردر حضور شما پدر و استاد گرانقدر !

9)      برنامه دادن قطع ارتباط همه و همه که می توانستند عاملی برای وصل نمودنو حذف فاصله ها گردد !

.

.

.

بر شمرد. بی توجه به اینکه او و فرزندان مشترکمان شاهدان زبان بسته همه و همه ی وقایای شیطانی و شرارت های بی قید و بند او درسال 1386 بوده و هستند و اینک او با هویت نا شناخته و جدیدش در . . . !!!

خدایا تو بهتر از همه و همه حتی از خودمان نزدیکتر به ما ی و ندیده و نشنیده و نگفته ها را می بینی و می شنوی و در سکوت خودت مارا هم به سکوت و شکیبایی دعوت می کنی . ادامه در قسمت 53

 

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 17:15

صفحه بندی