خرید بک لینک

آیا چیزی، شرایطی هست که غیرقابل تغییر باشد؟

بله هست

خیلی چیزها غیر قابل تغییر است اگر از جایی که همین الان داریم نگاهش می کنیم، ببینیمش

اما اگر چند درجه بچرخی

آن شرایط یا آن چیزها تغییری ندارند

اما نگاه تو از منظر دیگری می تواند ببیندشان

خودم هم میدانم این حرفها تکراری است

این حرفها هم تنها گول زدن خودمان است

شاید بشود بحرانی بودن شرایط را برای مدتی این تغییر زاویه نگاه به تاخیر بیاندازد

اما بعد از مدتی همان می شود که بود

مساله تغییری نخواهد کرد

اگر دین را چیزی برای افیون توده ها دانستند

این کتابهای خودیاری هم چیزی در همان حد است

من منکر آموزه های خوب شان نیستم

که در خیلی جاها به خود من هم کمک کرده

اما به نظرم بعد از مدتی ناکارایی شان را نشان می دهند

برای مسائل معمول که قابل حل هستند که نیاز به این چیزها نداریم

اما برای مسائل و سئوالهای اساسی ما

برای چراهای بزرگی که در ذهن هاست

این آموزه ها چیزی ندارند

خوشبختی دات آی آر در نهایت نوشت باید با سکوت و توکل همراهی کنید و سعی کنید به امیدوار بمانید

از اول هم چاره ای بجز این نداشتیم

این همه خواندم و خواندم و زیر و رو کردم که آخرش بدانم چاره ای جز صبر در برابر بعضی از صدمات نداریم؟

البته پذیرش این مساله خودش سبب آرامش است

باور اینکه تلاش و غصه و عصبانیت کاری از پیش نمی برد خودش کمک بزرگی است

چون وقتی آرام گرفتی دیگری نمی تواند به تو ضربه بزند

اما جای خالی آن فقدان، آن ضربه را چیزی پر نخواهد کرد

به تو می گویند در مسیر باش

درست حرکت کن

دیگران را دوست بدار

به حقوقشان احترام بگذار

به دیگران کمک کن

ودر نهایت ضربه میخوری

اما نباید چرا بگویی

نباید ناراحت بشوی

نباید شکایت کنی

چون فقط اوضاع بدتر می شود

دارم فکر می کنم که اشتباه کردم خواست بدانم

آنهایی که نمی دانند

محدودند

زندگی بهتری دارند،مدام دنبال بهترین ها نیستند

از همان که دارند استفاده می کنند

اگر چیزی بخواهند بهر قیمتی بدست میاورند

ضربه میزنند

قهر می کنند

و بلاخره بدست میاورند

ما باید مراعات همه را بکنیم

از مسیر خارج نشویم

و در نهایت هم از خواسته خودمان بگذریم

که دیگران اذیت نشوند

آخرش هم از اینجا رانده ایم و از آنجا مانده

اما من دیگه کم آوردم

دیگه نمی تونم ادامه بدم

من دیگه یه اتفاق خوب میخوام

که البته انتظار بیفایده ای است

اتفاق خوبی که من منتظرش هستم خارج از دست من است

و کسی هم برای رسیدنش به من کمک نمی کند

و اصلا رسیدن به آن امکان ندارد

اوضاع خیلی بدی است

حال تلخ و گزنده ای دارم

مثل زهر است در کام

دلم میخواهد دوباره بهتر شوم

برگردم به روزهای درس خواندن و امتحان و فعالیت که فکرم مشغول شود

ندانم کی شبم روز می شود کی روزم شب

تنها غرق شدن در یک کار دوست داشتنی و دلپذیر می توانم غهم ها را پنهان کند

تنهایی خیلی سخت است

اینکه کسی را نداشته باشی دو کلمه حرف دلت را بزنی

و دو کلمه دلگرمی بشنوی

اینکه همه تلخ تر از تو باشند یا سطح شان پایین تر از تو

تنهایی بد است

چرا این عمر بیهوده به سر نمی رسد؟

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 9:10

صفحه بندی