خرید بک لینک

دوری فقط این نیست که دایم دلتنگ باشی، این نیست که برای شنیدن صدای بارانهای زمستان تنها باشی، برای خریدن گوشوارههای بدلیات، برای دیدن آدمهای دوستداشتنی مسیرت، برای ریختن دو لیوان چای تنها باشی، این نیست که نباشد تا دستش را بکشی و چیزهایی که زودتر دیدهای را بهش نشان بدهی، دوری این نیست که بعد از یک روز کار و کار و کار، دست ببری پشت سرت و بخواهی شانههای له و لورده و گردن خستهات را با انگشتهای کارکردهات ماساژ بدهی ولی دستت به مهرههای دردناک پایین گردنت نرسد و اشک از چشمهایت سرازیر شود، اینها هم هست، ولی اینها نیست، دوری وقتی است که میآید و او را با ژاکت جدیدش میبینی، با پلیوری که هیچوقت دستت به کامواهایش نخورده است، دوری پلیوری است که او بارها پوشیده و تو تا حالا ندیدهایش، درز صاف و مرتبی است که روی شانههای بقاعده او نشسته و به تو فخر میفروشد، دوری دیدن پلیور جدید اوست و تو ناگهان یکه میخوری...

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 9:10

صفحه بندی