خرید بک لینک
[سیستم عامل را عوض کردیم بعد سالها، کمی مشکل داریم الان] خلاصه فکر می کردم ایده نابی کشفیده ام که عکسی بگذارم از این پارادکسهای الف! کاهش و افزایش همزمان بعد به خود آمدیم که ، بابا اینجا دیگه این موارد، روزمره است. لذا بیخیال شدم. باید حرفی تازه زد، نه؟! متاسفم که همیشه، فکر می کردم دنیا همه نادانند جز ما! متاسفم که همیشه فکر می کردم بودایی ها حرفی برا گفتن ندارند مثل یهودی ها مثل مسیحی ها ولی حرف برای گفتن دارند. متاسفم. اما آیا این فاجعه است که من متاسفم و شما نه؟! نه اما روزی را می بینم که مسلمانان قدر دینشان را بیشتر بفهمند وقتی بیشتر با دنیا و زیبایی های آن آشنا شوند. بودا چیزی ارائه می دهد که مسلمان دارد اما از آن خبر ندارد. لحظه لحظه بودن! متوجه بودن، متصل بودن! یهود مسیحایی دارد که ما داریم اما چگونه مغفولانه مسیح، چه زیبا از وقف شدن می گوید، وقف خدا بگذریم، نمی خواهم ادیان بزرگ را فقط به کوچکترین علایقم محدود کنم ولی کاش میشد با همه آنها زیست و خود بود. واقعا این من بودم که زمانی فکر می کردم مردم دنیا همه فریب خورده اند و فقط مردم ایران باهوشند و متوجه؟! پس آن مردم چه شد؟ راستی، چه شد؟ چه بلایی سرمان آورده ایم؟ جهالت و نور مگر اینقدر در هم میآمیزد؟! غروب جمعه است...

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 9:09

صفحه بندی