خرید بک لینک

به یادم بیاور...

من برای داشتنت چه کردم؟!

بیادم بیاور 

بگو تا باز هم انجام دهم!

بگو راه برگشتت از کدام است تا گلبارانش کنم؟

بگو کی بازمی گردی که با تمام عشقم به استقبالت بشتابم؟!

بگو اصلا قصد آمدن داری؟

باز هم بامداد است!!

بامداد!!

به این فکر می کنم وقت خواب آنقدر با یادت خوش باشم که حتی در واقعیت هم نمی گنجد

می دانی

بازهم می ترسم

از دیدن چشمانت در خوابم

عجیب است

امشب اشکهایم به یاریم شتافتند

تمام نمی شوند!

مگر چقدر آب در پشت چشمانم هست؟!

می دانی

می ترسم

می ترسم از بازگشتت

از طغیان غرورم و شمردن دوباره ی قدم هایت

این بار شمارشش به 10 نمی کشد!

قبل از آن خواهم مرد

روحم را که مدتهاست در زیر فشار نبودت دفن کرده ای

این بار جسمم هم می میرد

می دانی

دلم گرفته

به قولی که به تو دادم فکر می کنم

به گذشته

و لبخند......

و تلنگری که چون پتک بر سرم می کوبد که گذشته تمام شده

و دوباره در سیل اشکهایم غرق می شوم

کجایی غریق نجات من؟

می دانستی شنا را نمی دانم

می دانی

به آیه آیه های پرستشت فکر می کنم

پرستش تو بعد از رفتن غریبت

آیه ها را از برم

کی زمان دادرسی من می رسد؟

کی می خواهی مرا برای جهنم و بهشتت بسنجی؟

بهشتت بهایش چند است؟

بهشت وجودت بگو بهایش چند است؟

.

.

.

می دانی؟! کاش می خواندی و می دانستی

روزی می خوانی؟

همه اش را می خوانی؟!

من هنوز هم سر قولم هستم

من همیشه منتظر بازگشتت هستم

حتی قولم را فراموش کردی!

بازگرد و بیادم بیاور

به یادت میاورم

.

.

.

قصد بازگشت داری؟!!!!

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 9:07

صفحه بندی