خرید بک لینک

تو امشب بازهم مرا ترک کردی...

گفتی این دفعه می مانی ولی باز هم رفتی....

دستت را گرفتم

گفتی تو عصای دستمی!!!

گفتم عصای دستت بعد از رفتنت می شکند!

بازهم گفتی نه از این حرفها نزن!!

...تو سوار هواپیما شدی 

هر ثانیه دورتر و دورتر شدی

ولی من هنوز به نظاره ی تو نشسته بودم!!

من چشمان سیاهت را در سایه ی مژگان بلندت،

پیچش موهایت را،

همه را در شیشه های فرودگاه می دیدم!!!

وقتی که برایت زیر لب صلوات می فرستادم

و من امشب چقدر شبیه تو بودم مادر بزرگ!!!!

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 9:07

صفحه بندی