این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
گاهی وقتا هست یه درد اونقدر مزمن میشه که میشه بک گروند خاکستری کل زندگیت،
میشه یه بغضی که همیشه تو گلوت می مونه و زجرت می ده تا وقتی که بمیری،
انقدر ادامه پیدا می کنه که دیگه یادت میره وقتی درد نداشتی دنیات چه رنگی بوده
یادت میره اصلا چطوری میشه از ته دل خندید......
شاید بهتر باشه آدم اصلا به چیزی فکر نکنه که درد بکشه!!! هرچی بیشتر فک کنی بیشتر عذاب می کشی...
واقعا نمی دونم قصد خدا از آفرینش انسان این بوده که به دنیا بیاد هزار جور بدبختی بکشه جسمش پیر شه کلی درد و مرض بیاد داغونش کنه بعد بمیره تازه روحش که معلوم نیس تو زندگیش چقدر بدبختی کشیده باید بره جواب پس بده!!! یعنی واقعا خدایا می خواستی چیکار کنی؟!!!
خودت می گی "خلقنا الانسان فی کبد!"
حالا که من زجرامو کشیدم بس نیس؟! مرحله بعدی چیه؟ دقیقا کی تموم می شه؟؟
خدایا...
خدایا کی تموم میشه
.
.
خدایا بازم شکرت که هوامو داری..شکرت
برچسب:
نویسنده: دزد