خرید بک لینک

امروز نشسته بودم روی مبل و عروسکهای نصفه و نیمه ام را کامل می کردم. میخواستم همه را بدوزم و آماده کنم. ولی خبر رسید شب مهمان داریم، آمدم از جایم بلند شوم که مفصل رانم گرفت. خشک و دردناک بود و به سختی باز شد. کج کج راه رفتم و وسایلم را جمع کردم.

دستم را گذاشته بودم روی مفصل دردناکم و آرام ماساژ می دادم و خانه را مرتب می کردم. درد وحشتناکی بود، حس کردم ورم هم دارد. رفتم پیش مامان و گفتم دست بگذارد روی پای چپ و راستم، گفت چپت ورم کرده!

خواهرم که آمد گفتم بیاید جای سوزنهای نوار عصب را روی کمرم پیدا کند، گفت چرا کمرت ورم دارد؟

خسته شدم از دردها و ورم ها و اشکهای یواشکی شبانه!

دکترها می گویند مهم نیست و زندگی ام  با گریه و درد تلف می شود!

انگار خدا دوستم ندارد.

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 9:06

صفحه بندی