خرید بک لینک

خرافاتی نیستم...اما بس که این مدت ناآرام بودم...احساس کردم که خدا میخواهد کمی آرامم کند...وگرنه چرا باید امروز صبح من آنجا باشم؟...چرا باید بین این همه رنگارنگ گل قالی... من!من ِ بی دقت! ببینمش؟...بی شک خدا برای من گذاشته بودش...میدانم...اگر هم برنمیداشتمش جایی نبود که آسیب به کسی بزند...شاید این بهترین کار بود...برداشتن سوزن از روی زمین...امروز صبح خانه ی کسی که تو میدانی چرا از آنجا فراری ام...

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 9:05

صفحه بندی