این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
مطمئناً تا به حال حس کردی که بعضی وقتها از خوشحالی میخواهی بال دربیاوری و پرواز کنی، سبک بال میشوی و آزاد. مطمئناً آن زمان قلبت فقط دارد عشق را میتپد و در تمام وجودت عشق را وارد رگهایت میکند. عشقی که از رضایت بیشاز اندازه نشأت میگیرد، آن زمان است که احساس میکنی میخواهی بال در بیاوری. پس مسلماً احساس بال در آوردن از پشت کتف نشان دهنده لبریز شدن شادی وجودی است....
اما
گاهی نیز ، آنقدر دلتنگی و غمین ، که قلبت مچاله میشود در شرقیترین قسمت وجودت، جایی در کنج سینه . و بال که در نمیآوری هیچ؛ بلکه اگر صد بال هم به تو وصل کنند نمیتوانی پرواز کنی. نمیتوانی بال بزنی و این سنگینی اندوه قلب است که تو را مهار میکند و مجبور میشود در گوشهای کز کنی...
من
برایت بال آرزو نمیکنم چرا که این قلبت هست که تصمیم میگیرد پرواز کنی یا نه؛ بلکه برایت قلبی مملو از شادی آرزو میکنم که تو را به پرواز درآورد....
برچسب:
نویسنده: دزد