این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است
حالم خوب نبود .
خودم خسته بودم، نگرانی هم داشتم، چیزهایی دیده بودم، چیزهایی شنیده بودم که سخت متاثرم کرده بودند و مدام در فکرم بودند و بعضی کلمات را، متاثر از آن فکر با خودم از سر ناراحتی و حسی که داشتم، هی تکرار می کردم و اگر کمی اشکم در نمی آمد راحت نمی شدم! کابوس شده بودند برایم...شب ها به کمی هم قناعت نمی کردم!
چیزهایی بود که قابل گفتن به کسی نیست؛ شاید چون آنقدر بی ارزش است که پردازش آن را فقط خودم می توانم. و اصلی تر اینکه با همراه هم کمی بگو مگو کردیم که بد هم نبود و دید تازه ای به من داد، اما آن لحظه حس خوبی نداشتیم و شکر که الان خوبم و آرام گرفته ام...آرام گرفته ام تا آرام گیرد کمی...
اینها همه جمع شدند تا روزگار چند روزه ام کمی با من غریب باشد و من با همراه .
آزردن همراهم سخت ترین چیز است؛ دوست دارم کم کم در طول زمان یاد بگیرم که حرفش را خوب بفهمم ...
برچسب:
نویسنده: دزد