خرید بک لینک

توی باغ خودم بودم که گُرگرفته آمد و موبایلش را پرت کرد روی میز و برافروخته گفت: زن فهمیده، مصیبته به خدا!
خوب که توی اتاق قدم زد و به در و دیوار بد و بیراه گفت، خیز برداشت طرفم و یقهگیرانه گفت: هی تو! یه وقت اشتباه من رو نکنیها. آدم بایست زن احمق بگیره. آره، اگه میخوای راحت زندگی کنی باید زن احمق بگیری.
من...
بیخیالِ من،
هاج و واج و خلعسلاح،
فقط نگاه میکردم!

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 9:02

صفحه بندی