خرید بک لینک

    

 

           روزی هشام بن عبدالملک به جهت تحقیر و توهین به امام باقر(ع ) و امام صادق (ع )فرمان داد تا ایشان را از مدینه به دمشق بفرستد و پس از ورود آن بزرگواران به دمشق تا سه روز از پذیرایی آنان خودداری کنند و در روز چهارم هنگامی که هشام بر تخت نشسته و درباریان به تیراندازی و هدف گیری مشغول هستند ، آن دو بزرگوار را خدمت او آوردند تا به نوعی موجبات ناراحتی ایشان را فراهم نماید .

          روز موعود فرا می رسد . در مجلس ،هشام امام باقر (ع) را با نام صدا می کند و می گوید:با بزرگان قبیله ات تیراندازی کن . امام می فرمایند: من پیر شده ام و تیراندازی از من گذشته است مرا معذور دار. هشام اصرار می ورزد و امام را سوگند می دهد که باید این کار را بکنی و به پیرمردی از ابن امیه می گوید کمانت را به او بده .

         امام باقر (ع) کمان را می گیرد و تیری به زه گذاشته و هدف گیری می کند. نفس در سینه ها حبس می شود ، هشام و یارانش آماده اند که با مشاهده عدم موفقیت امام شادمان شده ودوستان اهل بیت نیز نگران از نتیجه ی مسابقه .

        تیر از چله رها شده و دقیقاً در وسط هدف قرار می گیرد. امام سپس دومین تیر را در کمان گذاشته و چنان تیر را رها می کنندکه بر پیکان تیر اول فرود می آید و آن را می شکافد ،تیر سوم بر دوم و چهارم بر سوم ... و نهم بر هشتم و فریاد حاضران بلند می شود. هشام بی قرار گشته و فریاد می زند آفرین ابا جعفر ! تو در عرب و عجم سرآمد تیراندازانی چطور می پنداری زمان تیراندازی تو گذشته است . قریش تا چون تویی را در میان خود دارد بر عرب و عجم فخر خواهد کرد. آنگاه هشام در ادامه می گوید : از آنگاه که خویش را شناختم تا کنون تیراندازی بدین زبر دستی ندیده ام و گمان نمی کنم کسی در روی زمین چون تو بر این امر توانا باشد . آیا فرزندت جعفر ( امام جعفر صادق ع) نیز می تواند اینچنین خوب تیر اندازی کند ؟

       امام باقر (ع) فرمودند : ما کمال و تمام را به ارث می بریم همان کمال و تمامی که خدا بر پیامبرش فرود آورد . هشام سعی می کرد خود ، را خیلی آرام و خوشحال از پیروزی امام (ع) جلوه دهد اما سخنان بر حق امام موجب گشت تا چهره اش سرخ شده و سر به زیر افکند و از امام صادق (ع) نقل است که فرمودند :در همان هنگام تصمیم بر قتل پدرم گرفت ...

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 9:00

صفحه بندی