این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است

دیشب یکی از اون شبای خیلی خوب بود...بهم خیلی خوش گذشت مطمئنم به همه تو اون جمع خوش گذشته، یه دورهمی ه بی شیله پیله...با آدمای خاکی و دلی...
از سر شب و مهمونی تو یه خونه ی پر زرق و برق که بگذریم...پیاده روی تو هوای سرد با تموم مخلفات بعدش اونقدر چسبید که واقعا حالمو خوب کرد...اسم و فامیل و چرت و پرت نوشتن...کی،چه وقت،با کی،کجا، و جمله های درهم و برهم خنده دار اونقدری سر حالمون کرد که بعدش بشینیم به کری خوندن و ورق. بازی و خاطره بازی از گذشته ها...خواب که از کله مون پرید تازه دو به دو شدیم برا پانتومیم و هزار ادا و اطوار دیگه که تا نصف شب بیدار نگه مون داشت اونقدر خندیدیم که اشک از چشمامون در اومد...نقش بازی کردیم نقش کارا و کلمه هایی که تو روزمرمون شاید فقط یه واژه باشن اما میشد به خنده دارترین شکل خودتو شبیه ش کنی...
همه ی اینا رو گفتم که بگم خیلی وقتا میشه بی بهونه خندید...هر کدوممون میتونیم به هزار و یه گیر و گور زندگی فکر نکنیم و فقط تو اون لحظه بخندیم...
دیشب هرچند کوتاه،اما با جمعی بودم که خیلی بهم خوش گذشت...
کاش زیر سقف هر خونه ای، زیر آسمون خدا دل آدما خوش باشه و بس.
برچسب:
نویسنده: دزد