این وبلاگ در تاریخ فکر کنم 1391/9/14 و برای دزدیدن مطالب دیگر وبلاگها افتتاح شده است

روشنایی های شهر - City Lights
چارلی چاپلین
1931
روشنایی های شهر محصول سال 1931 ساخته چارلز چاپلین است. در صحنه آغازین فیلم مجسمه ای را می بینیم که قرار است نمادی باشد از صلح و کامیابی که روی آن ولگردی خوابیده که به هیچ وجه حتی نزدیک به انسانی نیست که بتوان گفت در زندگی سعادتمند شده و به خوشبختی رسیده است. ولی آیا این همه ماجراست ؟ پس از دیدن فیلم این سوال پیش می آید که ولگرد کامیاب است یا مرد پولدار داستان . کامیابی را پول و سرمایه تعیین می کند یا ضمیر پاک و بی آلایش .
شاید به جرات بتوان گفت که روشنایی های شهر اثری است که تمام جنبه های نبوغ چاپلین را به نمایش می گذارد. کمدی ، ایجاد حس ترحم ، پانتومیم، هماهنگی فیزیکی ، ملودرام ، ظرافت و ... . و البته ولگرد که زمانی معروفترین کاراکتر روی پرده های سینماها بود.
ولگرد داستان های چاپلین همیشه فردی ساکت و کم صحبت است. چرا که صحبت کردن روشی نبود که ولگرد خود را بیان کند. در اکثر فیلم های صامت این تصور به وجود می آید که شخصیت های فیلم در حال صحبت کردن هستند، اگر چه ما چیزی نمی شنویم . اما برای ولگرد صحبت کردن زبانی ملاک نیست و او از طریق زبان بدن خود را بیان می کند. او در سطحی دیگر از شخصیت های دیگر فیلم زندگی می کند؛ از زندگی و واقعیت های آن ها خارج است و همه او را از روی ظاهرش قضاوت می کنند. فردی آواره، بدون هیچ دوست واقعی یا خانواده ای که با دنیای اطراف خود با اعمالش رابطه برقرار می کند. تنها روابط دوستی او با کسانی است که یا او را نمی بینند یا نمی توانند ببینند. با پولداری مست که وقتی هوشیار است او را به خاطر نمی آورد و با دختری گلفروش نابینا. ظاهر ژولیده او همیشه او را از اجتماع به گوشه وا می دارد و بقیه از او دوری می کنند. برخلاف شخصیت های کیتون که شغل دارند و مشتاقانه در اجتماع شرکت می کنند.
این چیزی است که رابطه او را با دختر گلفروش خیلی کنایه آمیز می کند، آیا دختر برای او احترام قائل است و او را قبول دارد تنها به این دلیل که او را نمی بیند ؟ صحنه آخر روشنایی های شهر
لحظه احساسی منحصر به فردی است. دختر که بیناییش را به لطف ولگرد بازیافته حالا او را با چهره واقعیش می بیند، اما در هر صورت به او لبخند می زند و گلی همراه با مقداری پول به او میدهد و او را لمس می کند و به خاطر می آورد. و با وجود ظاهر طرد شده اش توسط اجتماع او را می پذیرد.
با وجود جنبه درامای قوی روشنایی های شهر ، فیلم یک کمدیست و نماهای زیبایی را از چاپلین که در دوران اوج خود بوده را به نمایش می گذارد. در واقع انگار ما یک سری فیلم های کوتاه می بینیم که با ظرافت کنار هم چیده شده اند تا دید کلی فیلم را تشکیل دهند و گویی فیلم فصل بندی شده است. منظور از فیلم های کوتاه برای مثل گیر کردن ولگرد به مجسمه ، یا شب خوشگذرانی ولگرد با مرد پولدار در کلوپ شبانه و یا مسابقه مشت زنی است.
موسیقی فیلم نیز بی نظیر است و به خوبی با فیلم جور است. موسیقی ای که خود چاپلین ساخته و برای این فیلم آماده کرده. این آهنگ را می توان به تنهایی یکی از شخصیت های فیلم در نظر گرفت که در تلفیق با نقش پردازی دلنواز چاپلین ، فیلمی ماندگار به جای گذاشته است. فیلمی که بدون صدای هنرپیشگان به تمام ایده ال هایش رسید و حتی می توان گفت بدون نیاز به ناطق بودن. فیلم تنها در چند صحنه معدود صدای هنرپیشگان را آن هم به طور هجوآمیز پخش می کند. برای مثال در ابتدای فیلم کسی که رونمایی می کند از مجسمه صلح و کامیابی صدایی نامفهوم و به نوعی مسخره دارد که نشان از بی محتوا بودن صحبت های او و تنها برای حفظ ظاهر بودن قضیه دارد.
ولگرد در دنیای پولدارها وصله نچسبی است که نمی تواند به هیچ وجه با آن ارتباط برقرار کند و در خوشگذرانی های آن ها سهیم باشد ولی از روی پاکی ضمیر با مرد پولدار همراه می شود و کنار او را خالی نمی گذارد. مرد پولدار هم تنها در حالت مستی است که ولگرد را می پذیرد و با او خوش است و در هوشیاری حال و روز خوشی ندارد حتی با وجود سرمایه ای که دارد. این تضادهای موجود در فیلم به نوعی بر جنبه طنز قضیه می افزایند. صحنه هایی مانند پیاده شدن ولگرد از ماشین گران قیمت برای برداشتن ته سیگار و یا حفظ ظاهر و وقار راه رفتن در عین پارگی لباس ها و ژولیده بودن .
در یکی از صحنه های آغازین فیلم ما از درون مغازه ولگرد را می بینیم که به ویترین نگاه می کند و پشت سر او سطحی است که برای بردن ابزار به فضای زیر پیاده رو به پایین و بالا می رود . ولگرد وقتی عقب می رود این سطح با پیاده رو هم سطح می شود و وقتی جلو می آید سطح به پایین می رود . این عقب و جلو رفتن او با پایین و بالا رفتن سطح هماهنگ است ، به طوری که داخل چاله نمی افتد. همه این اتفاقات در یک نمای پیوسته بدون کات می افتد. چیزی که این صحنه را جذاب می کند این است که ما همه چیز را ادیت نشده و پیوسته می بینیم. چیزی شبیه کارهای هیچکاک که به مخاطبش اطلاعات بیشتری را می داد تا به شخصیت های فیلمش و مخاطب دید کلی تری به قضیه دارد و این عامل باعث بالارفتن تعلیق موقعیت می شود. چاپلین ولگردش را در موقعیتی قرار می دهد که ما فکر کنیم قطعا می افتد و پیش خود تصور کنیم که به نحوی به او بفهمانیم که چقدر نزدیک به خطر است. در این روتین های کات نشده ( و به ویژه در مسابقه مشت زنی ) ، چاپلین کمدیش را مثل یک رقص باله مانندسازی می کند، ولگرد با خطر می رقصد.
برچسب:
نویسنده: دزد