خرید بک لینک

دلم برای کودکیم تنگ شده... 

برای روزهایی که باور ساده ای داشتم... همه آدم ها را دوست داشتم  

مرگ مادر کوزت را باور میکردم 

و از زن تناردیه کینه به دل می گرفتم 

مادرم که میرفت به این فکر بودم مثل مادر هاچ گم نشود... 

دلم میخواست ممل را پیدا کنم.. 

از نجاری ها که میگذشتم گوشه چشمی به دنبال وروجک بودم... 

تمام حسرتم از دنیا نوشتم با خودکار بود!! 

دلم برای کودکیم تنگ شده 

 شاید یک روز در کوچه بازار فریب دست من ول شد و او... 

رفت...

برچسب: نویسنده: دزد تاريخ: يکشنبه 1 بهمن 1391 ساعت: 8:46

صفحه بندی