یه مرد بود.. یه مرد.
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
خب خواستم برای این عنوان یک پست بنویسماما آدم خاصی به ذهنم نرسید!!!همین جوری.. حالا خواندنش هم برای خودش صفا دارد!
جبران شدنیه!
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
خب این اشتباهه اگه به کسی طولانی تر از چیزی که لایقش هست زمان بدی توی زندگیت بمونه!
به تکرار اسم تو!
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
منتظر آرامش بعد از سونامی هستم!
من.. او! منِ او
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
چه قدر باید بگذرد تا بتوان که دیگر او را دوست نداشت؟.من او را دوست داشتم!
حامی نداشته!
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
شبم تاریک رهم تاریک و دورهتو نیستی خونه ی ما سوت و کورهغرور تو ما رو از هم جدا کردگناه مردنِ عشق از غروره.دلم تنگه دلم تنگه دلم تنگچشام گریون لبم بسته تنم سردنمی دونم نمی دونم عزیزمکدوم دستی ما رو از هم جدا کرد!.یادت باشه یه روزی دور یا نزدیکبا چشم تر میای پیشم دوبارهولی اون روز چه دور باشه چه نزدیک...
یکی موسی باشیم اندر مناجات!
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
از این جا تا به بیرجند سه گدارهگدار اولین نقش، نقش، نقش و نگارهگدار دومی مخمل بپوشُمگدار سومی دی، دی، دیدار یاره.گل زردُمهمه دردُمز جفای تو شکوه نکردُمتو بیا تا دورِ تو گردُمآآآآآآآآآآاهای یارِ جانی، یارِ جانیدوباره برنمی گر دَد دیگر جوانی....بیا تا گندم یک خوشه باشیمبیا تا آب یک رو رو رو رودخونه با...
چه می خواهی از این حال خرابُم!
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
چو شو گیرُم خیالت را در آغوش.. در آغوشسحر از بِسترُم بوی گل آیو، بوی گل آیوای یارُم ای یار، یار یارُم ای یارجان یارم ای یار، ای یارُم ای یارتو که با مو سر یاری نداری.. یاری نداریچرا هر نیمه شو آیی به خوابُم.. آیی به خوابُم
پست های کوتاه عنوان نمی خواد. مورچه چیه که کله پاچه اش باشه!
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
گاهی فراموشی خوب نیستگاهی باید روی زخم های کهنه را نمک پاشید تا یادت نرود که چگونه زخمت زدند!یادت نرود که زخمت زدند!پی نوشت: امشب می خواستم پا پیش بگذارم. ولی انگار یادم رفت که چه بینمان گذشت! مرور کردنش کار سختی نبود.. پشیمان شدم، به همین سادگی!
توزندگی همه مون یک چیزایی هست که توخلوت هم به روی خودمون نمیاریم
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
بعضی چیزها را پیش از آن که اثباتت کنند باید پذیرفت.مثلاً همین اعترافاتی که خوب مطمئنم روزی کسی هست که بگویمش، و بعد پشیمان نشوم!بعضی وقت ها هم پیش از آن که محکومت کنند باید حکمت را خودت صادر کنیحکایت مردنِ پیش از مرگ شاید!حکایت همان ماشه ی روی شقیقه و بعد پاشیدنِ تمامِ نگفته هایت روی سینه ی دیوار!پی...
سلام گرگ بی طمع نیست.
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
اینایی که یه هویی با آدم مهربون می شنبعد از این که دست رد به سینه اشون زدی جوری رفتار می کنن که انگار از اول نمی شناختنت!!!بی ربط نوشت: تا وقتی نفهمیده بودم انگورا نشسته بودن همه چیز عادی بود، ولی بعدش روم به دیوار...
همین حوالی!
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
درست همان وقتی که داشتم انگشت هایم را یکی یکی وارسی می کردم و بعد از یک کشش جانانه صدای ترق تروقش را به چند قدمی آن طرف تر می رساندم؛ درست همان لحظه دستم را گرفت و به خطوط درهم و بعضاً مبهم و گنگ کف دستم خیره شد؛ و بعد از آن به چشم هایم، و دوباره کف دستم و این بار خیره تر.. که خوب می توانستم درماندگ...
از این شهر بدان شهر
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
شهر لرزیدفقط همینبا شنیدنشدل من همهمه ی این ها یک لحظه بوداین که تو هنوز توی این شهر لعنتی هستیهمان خیابان هاهمان کارهاهمان حرف هاهمه اش یک لحظه بودکه خیال کنم هستییک لحظه بودکه همه ی همه ی لرزیدن های این چند روز رایک جا، یک آن، همه اش یک گوشه از دلم حس شوددرست مثل آخرین باری که شنیدمتدرست مثل وقتی ...
مُرد مَردِ فارغ... (گور عشق گل خونرنگ دل ما)
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندچنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند.........خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون دل در وفای صحبت رود کسان مبند1 مُرداد......جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است..دریغ و درد که تا این زمان ندانستم!2 مرداد.......اگر روم ز پیش فتنه ها برانگیزدور از طلب بنشینم، به کینه برخیز...
تا به تا
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
رفیق تعریف ندارد. حرمت دارد!به هرکسی نباید گفتسرش داد بزنی؛ بیداد نمی کند!می نشیند به همه ی همه اش گوش میدهد؛ آخر، خوبِ خوبِ خوب می داند که هیچ کس را جز او نداری!رفیق را می گویم!نه یک دوست معمولی در یک جای معمولی با یک حال معمولی.رفیق بودن کشک نیست که بسابیش!ناز نمی کند که نیاز کنی.. دلخور نمی شود ک...
به سان مهر
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
خورشید جاودانه می درخشد در مدار خویشما نیز که پا جای پای خود می نهیم و غروب می کنیم هر پسیناین روشنای خاطر آشوب درافق های تاریک دوردستنگاه ساده ی فریب کیست که همراه با زمینمرا به طلوعی دوباره می کشاند؟"پناهی"عکس نوشت1: مهرِ پرشرر شراره ها و لکه هاعکس نوشت2: کار خودمه :)
نابوده به کام خویش، نابوده.
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
دلم برای آمدنت عجیب لک می زندیک آدم قدیمی کاری با آدم می کند که هزار آدم جدید عاجزندحضورت معجزه ای است برای منکه ایمانم به انتظار همین معجزه سال هاست نم کشیده است..
جو گرفتگی از نوع عیدانه!
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
چند قدم مانده به بهارتان شاد :)
روزِ زن........ روزِ من!
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
از تمام لطافتِ زنانگی تشکر می کنماز تمام خودماز تمامِ زنان، بی هیچ بندی از سوی دیگری به دستشان، به پایشاناز تمام آزادگیِ زنان تشکر می کنمهر چند آزاد نباشند!پی نوشت: "فردا یه روز دیگه است" هم چنان ادامه دارد!
خیلی زود خیلی دیر!
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
یه سری ها خیلی زود هستند و یک سری ها خیلی دیر!!!یکی هم ذاتاً بی موقع.. هروقت باشد. یا زود است یا دیر...
افسوس
◷
تاریخ انتشار: 1391/11/1 | ساعت: 20:36
باد ما را با خود خواهد برد...بگذر زمنچون دیگرانبیگانه شو...دردا و ندامتا که تا چشم زدیمنا بوده به کام خویش.. نابوده شدیم...بار دیگر توبار دیگر تو...تا ابدبی نهایت بار...حقه ی مهر بدان مهر و نشان است که بود.