عادل خوشرو -مراسم عزاداری دهه اول محرم 1391
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:51
عادل خوشرو - محرم 91 - محبان امام علی (ع) - مشهد مقدس
دوره نشینی
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
دقیقا از هفته اولی که برادر شوهر میاد ایران هر هفته شب جمعه ه دوره نشینی داریم یعنی به نوبت هر هفته خونه یکی هستیم تا نزدیکای صبح دور هم میشینیم وخلاصه حسابی خوش میگذره البته جاری بزرگه نزدیک به یک سال ونیم هست از این دوره نشینی حذف شده که البته مقصر خودشون بودن به بهانه بچه کوچیک خودشو کنار کشیده ب...
ضد حال
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
چقد بد هست که یه عالمه حرف تلمبار شده رو دلت رو تایپ کنی ولی با یه حرکت اشتباه همش بپره.دیگه کی حوصله وحس نوشتن اول رو داره.به این میگن یه ضد حال اساسی که من چند دقیقه قبل خوردم.
سخنی ناب
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺳﯿﻤﯿﻦ دانشور---ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺎﮐﺮﻩ ﺑﺎﺷﻰ، ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺎﮎ ﺑﺎﺷﻰ!ﺑﺮﺍﻯ ﺁﺳﺎﯾﺶ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﺮﺩﺍﻧﻰ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺗﻮ ﭘﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﺩﺭﯾﺪﻩ ﺍﻧﺪ !ﭼﺮﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻰ ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺪﺍﻧﻰ ﻗﺎﻧﻮﻥ ﺍﺳﺖ، ﺳﻨﺖ ﺍﺳﺖ ، ﺩﯾﻦ ﺍﺳﺖ...ﻗﺎﻧﻮﻥ ﻭ ﺳﻨﺖ ﺭﺍ ﻣﯿﺪﺍﻧﻰ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺧﻠﻮﺕ ﻣﻰ ﺍﻧﺪﯾﺸﻰ ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺧﺪﺍ ﻭ ﮔﺎﻫﻰ ﻓﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻰ ﺷﺎﯾﺪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍﻧﯿﺰ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺳﺎﺧﺘ...
یه قدم نو رسیده
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
بعد از مدتها امروز وقت شد یه سری به اینجا بزنم.هشت روز پیش برای سومین بار خاله شدم.خواهر کوچیکه اولین بچشو به دنیا اورد.یه پسر خوشکل .این مدت حسابی درگیر نظافت خونه وبعد هم زایمان خواهری بودم اصلا وقتی نمونده دیگه .امروز مادر شوهر اینا تشریف فرما شده بودن خونه خواهر برای تبریک که چشم روشنی برای من پ...
دلم برای کودکیم تنگ شده
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
دلم برای خط کشی کناردفتر مشقبا خودکار مشکی و قرمزبرای پاککن های جوهری و تراش های فلزیبرای گونیا و نقاله و پرگارو جامدادیبرای تخته پاککن و گچ های رنگی پایین تختهبرای سر صف ایستادن هابرای مبصر شدن ، برای خوبها و بدهابرای ضربدر و ستارهبرای ترس از سوال معلمکارت صد آفرینبیست توی دفتر با خودکار قرمزجاکتاب...
این روزهای من
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
بیشتر از یک ماه هست که حیاطمون در دست احداث هست.گفتم احداث چون تعمییر نمیکنیم داریم زیباش میکنیم دیوارای سیمانی واجری جاشون رو دادن به سرامیک های شیک وزیبا کف حیاط گلی جاشون رو باغچه پر گل وموزاییک تمیز میگیره.تقریبا هشتاد درصد کار تموم هست توی این یک ماه حسابی گرفتار بودم.از یک طرف تعلیم وتربیت گل ...
من ورانندگی
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
بلاخره منم راننده شدم وتنهایی ماشین راندم .البته از تاریخ گواهینامه چند ماهی گذشته وباید تمدید بشه اقای همسر فرمودن اول تمدید گواهی نامه بعد رانندگی که البته حرف حساب جواب نداره.خودمم باورم نمیشه که اینقدرراحت ترسم بریزه .خدا رو شکر موفق شدم سختیش همون یک دفعه بود.بیشتر از یک ماه هست که داریم دستی ب...
باز ای باران ببار
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
ﺑﺎﺯ ﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺒﺎﺭﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﺑﻬﺎﺭﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺸﮏ ﺧﺸﮏﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺎﺯ ﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺒﺎﺭﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﯿﮑﺮﻡ ﻣﻮﯼ ﺳﺮﻡﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻌﺮﻫﺎﯼ ﺩﻓﺘﺮﻡﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺍﮊﻩ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺒﺎﺭﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺻﻔﺤﻪ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢﺑﺮ ﻃﻠﻮﻉ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺩﻟﺪﺍﺩﮔﯿﻢﺑﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﺧﺎﻃﺮﺍﺕ ﺗﻠﺦ ﻭ ﺗﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﺍﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺒﺎﺭﻏﺼﻪ ﻫﺎﯼ ﺻﺒﺢ ﻓﺮﺩﺍ ﺭﺍ ﺑﺸﻮﯼ...
دل نازک من
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
کاش امشب که دل نازک من مثل آن شیشه مغرور شکستعابری خنده کنان می آمد تکه ی کوچکی از آن می برد مرحمی بر دل تنگم میشد.....ولی امشی دیدم ....هیچ کس هیچ نگفت ، قصه ام را نشنید ....تکه تکه شدنش را حتی هیچ چشمی ندید ...از خودم میپرسم ارزش قلب من از شیشه کوچک پنجره هم کمتر بود....من مثل آن شیشه مغرور شکستعا...
آخر معرفت
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
عاشق پسرخاله ي کلاه قرمزیم دیدی رفته بود 1 کیک مسموم روتنهایی خورده بودتابقیه مریض نشن!؟بهش گفتن خب چرا ننداختی دور؟گفت خب مورچه هامیخوردن مریض میشن به مورچه که نمیشه سرم وصل کرد.اين يعنى آخرمعرفت
موبایل نوشت
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
دیگه لپ تاپ رو خاموش کردم حسش نبود روشن کنم ولی دلم میخواست حتما بنویسممرسی که هستی ...خدا... مرسی که هست...جدیدا راحت تر شدم باهات بهت میگم اگه نباشی افسرده میشم پس باشهمیشهازت تشکر میکنم که هستی...چه لذتی داشت وقتی فهمیدم واسه همه اینویزی جز من...چه کیفی داد متون ۲۰ شدی دلم روشن بود رکورد میزنی .....
میترســـــــــــــــم
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
چه قد لذت بخش بود شنیدن این حرف از تو : "من فقط میدونم 1+1 ما 2 نمیشه"چقدر حس خوبی داره این جمله...گفتی داره مهمون میاد واستونبعد گفتی دارن به خاطر اینکه من رو ببینن میانیه لحظه به این فک کردم که ...کلـــــــــــــــــــــــــــی گریه کردمنگیرن تو رو از من یه وقت :(((((((((((((شک نکن میمیرم...
:)
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
چه قدر لذت بخشه حرف زدن با تو :)گور بابای امتحان!!!فردا ساعت 11 امتحان داریم 200 صفحه کتاب که فقط یه فصل خوندم از 8 فصلولی تا ساعت 2:30 با تو حرف زدم خیلیییییییی حال داد خداییهیچ لذتی بیشتر از با تو حرف زدن تو دنیا نیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــسخیلی خوشحالم :)
دیگر وقت ملاقات نزدیک است
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
از همون چند لحظه مکسی که اون روز کردی تا آخرشو خوندمهر چند انقد باهوش بودی که به روی خودت نیاریولی فهمیدیباید باهات حرف بزنم راجع به همه چیزنمیدونم از کجا شرو کنماز زبان فارسی سیستم که باعث شد لینک سمپادیا ی خودت رو ببینییا از اینکه صبح یادم رفت میخواستم پاکش کنمهر چی که بود قسمت این بود که بفهمی که...
عشق پاک
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
از کدوم غصه م شرو کنم به نوشتن؟بگم من که همش از اینکه نمره هات کم میشن ناراحت میشم بعد تو مینویسی حسودیت میشه؟چقد مگه نمره مهمه ؟!از این بگم که چه گناهایی که به خاطر تو گذاشتم کنار بعد تو هی میای میگی از شیطان بیمناکی؟من که کنار تو ام شیطان اصلن در هزار کیلومتریم نیسمن که حتی باهات صحبت میکنم بهت نگ...
درگیر رویای تو ام
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
در گیر رویای تو اممنو دوباره خواب کندنیا اگه تنهام گذاشتتو منو انتخاب کندلت از آرزوی منانگار بی خبر نبودحتی تو تصمیمای منچشمات بی اثر نبود===============خواستم بهت چیزی نگمتا با چشام خواهش کنمدر ها رو بستم روت تااحساس آرامش کنمباور نمیکنم ولیانگار غرور من شکستاگه دلت میخواد بریاصرار من بی فایدس=====...
؟!
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
میدونی یا نه؟اون روز با اون یه لحظه خیره شدنت فهمیدم که فهمیدی...بی وفایی نکناگه میدونی که خیلی نامردی که اینجوری مینویسی دل یه نفر رو اینجوری میشکنی...اگه نمیدونی بازم خیلی نامردی که با این همه وفاداریه من بی وفایی...هـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...
<no title>
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
خدا ذلیل کنه هرکی که تورو اذیت میخواد بکنهقلبم داشت میومد تو دهنم وقتی تعریف کردی چه بلایی سرت اومدهباید میرسوندمت خوابگاه خیالم راحت میشد...به منم میگن مرد؟!===========ممنون از این که هستی...ممنون از این که با من می مو نی...===========برگشتی میگی داداشم واسه همه اینویزه بجز...نمیدونی که منم واسه هم...
چرا؟
-
تاریخ: 1391/11/1 ساعت: 22:50
چرا نباید "تو" ی تو من باشم؟چرا وقتی تو خوشحالی من اینقدر خوشحالم؟چرا شدی همه ی فکر و ذکر من؟چرا شدی همه ی زندگی من؟چرا شب امتحان به این سختی بی اهمیت ترین چیز امتحان فردا باید باشه؟چرا من همش سعی میکنم تو رو خوشحال کنم؟چرا نباید یه شب تو شروع کنی؟چرا هی وا نمود میکنی که همه چیز عادیه؟چرا من نمیتونم...